این سوالی است که این روزها هم خودم از خود می پرسم و هم دیگران از من. هرچند که بنده به نوشتن اعتیاد دارم و ترک آن مقدور نیست و در واقع آنچه اتفاق افتاده، «ننوشتن» نیست بلکه «نهان نوشتن» و ترجیح بر شخصی نگاه داشتن خورده یادداشتهاست.
یکی از مهمترین عوامل موثر بر این واقعه نه چندان خودخواسته، آن است که «حرفی برای در علن نوشتن نمانده». وقتی یادداشتهای ماهها و سالهای گذشته ام را میخوانم، میبینم هرآنچه این روزها میشد نوشت را پیشترها نوشته ام و چه حاصل از دوباره گویی آنها؟
به عنوان شاهد، همه دوستان را دعوت میکنم به مروری بر یادداشتهای قدیمی در مباحث روز و وقایع حال حاضر جامعه سیاسی، اجتماعی و عرصه بین المللی. به این فهرست عنایت کنید:
- الف – نتیجه انتخابات و پیش بینی فضای حاکم بر آن
- نوشته ی «جریان شناسی انتخابات ریاست جمهوری» که هجده ماه پیش نوشته شده.
- مقاله «انتخابات دهم چه خواهد شد؟» را سیزده ماه پیش نوشته بودم
- ب – وقایع پس از انتخابات
- یادداشت «بیم موج و گردابی چنین هائل» که سه روز مانده به انتخابات نوشتم. بالاخص پارگراف یکی مانده به آخر یادداشت.
- ج – مذاکرات هسته ای
- یادداشت «جنگ زرگری بین المللی» سه ماه پیش از مذاکرات هسته ای در ماه اکتبر
- د – تعامل حاکمیت با معترضین سیاسی
- یادداشت «فرایند تولید موج مرده» که سه ماه پیش نوشته شده است
- هـ – سخنرانی در مقر سازمان ملل متحد
- یادداشت «چرا احمدی نژاد نیویورک را دوست دارد» که دقیقا یکسال قبل از سخنرانی اخیر (یعنی در سوم مهر هشتاد و هفت) نوشته ام
——————————————————————————————-
علی علیه السلام امپراطور نبود:
اما پس از این مقدمات، باورم این است که قلدرها، «قلدرخوار» هستند. اربابان قدرت، یکدیگر را می بلعند و به همین سبب است که در ادوار تاریخ، امپراطوریها فروریختند اما اندیشه ها باقی است. اگر حکومت کوتاه علوی همچنان ریسمانی بلند در مباحث زمامداری است، به آن سبب است که علی علیه السلام، امپراطور نبود که بر کاخ نشسته باشد بلکه امام بود که بر اندیشه نشست.
باید اندیشید و اندیشه ها را نوشت. خاصه این روزها که سیاست به عنوان «مخدر ذهنی» در تمام جامعه رایج است و در این مفهوم، سیاست شامل اندیشه های سیاسی نیست، بلکه منازعاتی است که برای آن فرجامی در پی نیست. فعالیت سیاسی برای گروهی معنا و مشروعیت دارد که معتقد باشند جابجایی قدرت و جریان آن از مسیر دموکراتیک محقق خواهد شد. فعالیت سیاسی، فعالیتی است که بازی گردانان اصلی آن سیاستمدارانی هستند که می دانند همانگونه که روزی آمده اند، روزی نیز باید بروند و مجاهدت بر سر همین آمد و شدهاست.
حال اگر آمدند که نروند و اگر جریان قدرت تابع فعالیت های مدنی و سیاسی نبود چه؟ باز هم باید از سیاست نوشت!؟ در چنین دریایی، نوشتن از سیاست یعنی شنای دست جمعی نهنگها به سمت ساحل! یعنی به گل نشستن و هیچ نرسیدن.
باید از سیاست به معنای «فعالیت سیاسی» به سیاست به معنای «اندیشه های بنیادین» هجرت کرد. در چنین روزگاری است که صحبت از اشخاص، انحراف از حقایق است. باید شاخص ها را نوشت (ر.ک: شاخص بجای اشخاص). باید آن اندیشه هایی را بازخوانی کرد که راه را به بهای بیراهه قربانی می کنند.
مطالب مرتبط
- » روایت سیدبن طاووس
- » تست حقوق اساسی
- » این الرجبیون؟
- » جوهرافشانی عمومی
- » گریز از رسانه ملی
- » سود در بازارابن الوقــتهاست
- » لسان ِ لجن
- » منطق کیهانی
- » حظ قدرت
- » هلوکاست موضوع ما نیست




حسام عزیز
سلام.
جدا دلمون واسه قلمت تنگ.
میدونم که ترک اعتیاد موجب مرضه و زیاد طاقت نمیاری
ولی اگه قلم دوست به رشته تحریر در نیاد آنگاه این قلم دشمنه که بی رحمانه حکم صادر میکنه.
بیرون گود نشین و نظاره گر مباش.
چون میدونم، مرد میدونی
یاعلی
یک مثل انگلیسی است که میگه:
in the end we will remember not the word of our enemies, but the silente of our friend.
همان طور که دوستمون گفتند دلمان برای قلمتان تنگ شده است.
سکوت شما را فراموش نخواهیم کرد.
بسمه تعالی
ظاهراً از سیاست گریزی نیست. در جمع بودم و وقتی بحث سیاسی در گرفت، یکی گفت: من اصلاً از این حرفها خوشم نمیاید! و به هیچ وجه وارد بحثهای سیاسی نمیشوم. نه میگویم و نه میشنوم و …!ا
به او گفتم: این هم خودش سیاسی است
خلاصه برادر من، حرف زدنها و حرف نزدنها – نوشتنها و ننوشتنها، همه موضعگیری سیاسی است. فقط روشها و یا بازی با الفاظ متفاوت میگردد. التماس دعا
بسمه تعالی
ظاهراً از سیاست گریزی نیست. در جمعی بودم و وقتی بحث سیاسی در گرفت، یکی گفت: من اصلاً از این حرفها خوشم نمیاید! و به هیچ وجه وارد بحثهای سیاسی نمیشوم. نه میگویم و نه میشنوم و …!ا
به او گفتم: این هم خودش سیاستی است
خلاصه برادر من، حرف زدنها و حرف نزدنها – نوشتنها و ننوشتنها، همه موضعگیری سیاسی است. فقط روشها و یا بازی با الفاظ متفاوت میگردد. التماس دعا