مطالب توسط

مرد و گربه

معنای زندگی یا معنای من؟ سودای یافتن معنا برای زندگی به نوشتن انبوهی از مقالات، کتاب‌ها و یا برگزاری سخنرانی‌ها و نشست‌های زیادی ختم شده است. اما همه این جستجوگری با یک فرض آغاز می‌شود. اینکه من انسانی هستم که در مقام شناسا (سوژه) قصد دارم معنایی را بیابیم برای موضوعی (ابژه) به نام زندگی […]

میانمایگی چیست

چند سوال برای آغاز گفتگو لطفا قبل از ورود به بحث در این چند سوال فکر کن. آیا با پاسخ‌های من به پرسشها موافقی؟ کار رو به سلیقه کی انجام میدی؟ کارفرما. لباس رو به هنجار کی می‌پوشی؟ جامعه. فرزندی رو با ارزش‌های کی بجا میاری؟ والدین. جشن رو به ذائقه کی تدارک میبینی؟ مهمون. […]

علم، غارب است

اندیشیدن درکلمات مانند خواندن کتابهایی که ناخوانده برایم روز به روز شیرین‌تر می‌شود. انگار فرصت دارم واژه‌های همگانی را در معنای اختصاصی خودم تالیف کنم. نه آن معنای اختصاصی که کاملا بیگانه با معنای عام باشد، بلکه به آن معنا که هر واژه را چنان که می‌فهمم به جستاری مستقل بدل کنم. و اینبار نوبت […]

در نکوهش خودشناسی

آشنایی با ژیژک حدود دو سال قبل – فرودین نود و هشت – برای اولین بار نام ژیژک (Žižek) را در خبر مناظره او با پترسون (Peterson) شنیدم! برایم شگفت انگیز بود که مردمان دیاری هزینه می‌کنند برای خرید بلیط و تماشای مناظره دو دانشمند و این بلوغی است که ما برای رسیدن به آن […]

حضور عظیم‌تر از واژه است

شاید کمتر کلمه‌ای به اندازه «حضور» بتوان یافت که وزن آن چنان باشد که در توضیح نگنجد. این واژه از اساس دربردارنده امر غیر قابل ایضاح است. آن چیزی که نه می‌شود گفت و نه می‌توان تعریف کرد بلکه فقط می‌توان ادراک کرد. به بیان معروف، درک می‌شود اما وصف نمی‌شود. به همین قرار است […]

عبرت مترادف پند نیست

عبرت واژه غریبی است. از آن واژه‌ها که گرفتار فرسایش مترادف‌نویسی شده است. تصورم این است که دلیلی وجود ندارد مردمان برای یک پدیده، از کلمات متعددی استفاده کنند. بنابراین مترادف شدن کلمات باهم حاصل فرسایش معنا در محاوره‌های غیر دقیق است. گاهی هم در «ترجمه»، بضاعت زبان میزبان برای کلمه جدید کافی نیست و […]

نظم چه نیست؟

روز خوبی است. نه اینکه بقیه روزها بد باشد. این جمله یعنی امروز روزی است که من خوبی‌اش را چشیده‌ام. شاید دقیق‌تر بود می‌گفتم امروز خوب هستم. وصف‌هایی که ما به «ایام» ارجاع می‌دهیم در واقع وصف ِما در آن موقعیت است. سال ِخوب، سال نحس، روزِ خوب، روز بد، روز پربار، روز بی‌خود. اینها […]

سوشناسی استیصال

کلمه‌ها، جایی برای خودشان در قعر جانم یافته‌اند. یکی زیر سنگ، یکی کنار بته خار، یکی آویخته بر شاخه‌ای از حادثه. کلمه است دیگر، به هر شکل و اندازه که بخواهد در می‌آید. در کمین برای روز ِبادا. کلمه مبادا ندارد. بلکه منتظر آن بادی است که نوبتش را خبر دهد. یک اتفاق ساده، یک […]