در این یادداشت نه چندان کوتاه، به موضوع منتورینگ حقوقی خواهم پرداخت. به نظرم آمد در ابتدای صحبت ذکر چند مقدمه ضرورت دارد اما اگر شما با کلیات منتورینگ آشنایی دارید و صرفا می‌خواهید در مورد منتورینگ حقوقی به اطلاعات بیشتری دست پیدا کنید، می‌توانید با مرور از این کلیات، مستقیما به مطالعه تیتر ششم از این یادداشت بپردازید.

کلیاتی از منتورینگ

اول: خصیصه وجودی و فرایند تدریجی

آنچه من تا امروز فهمیده‌ام، منتور بودن قبل از آنکه یک شغل یا یک برچسب تجاری باشد؛ یک خصیصه وجودی و اندوخته فردی است که نه به شکل آنی بلکه تدریجی و در گذر زمان حاصل می‌شود. چیزی مانند عنوان «استاد» که یک وصف آنی و فوری نیست. یعنی نمی‌شود در ابتدای ورود به یک عرصه و یا با گذراندن چند دوره و نشست کوتاه مدت به عنوان استادی دست یافت. بنابراین بی معناست که مثلا ما امروز تصمیم بگیریم که منتور باشیم و از فردا صبح کارت ویزیت و سربرگی به همین عنوان منتشر کنیم و بگوییم؛ خب! تمام شد و از امروز من یک منتور هستم.

دوم: دو سویه و مستلزم پذیرش بودن

اما نکته دومی که در تعریف منتور حائز توجه است اینکه منتور به تنهایی و بر حسب اراده خود نمی‌تواند به این جایگاه برسد بلکه این رخداد نیازمند پذیرشی دو سویه است. بازگردیم به همان مثال «استاد» و یا «رهبر» که نمی‌شود کسی خودش میل داشته باشد که استاد باشد و به سبب همین میل شخصی، استاد تلقی شود. بلکه مخاطب نیز باید شخص را به عنوان استاد یا رهبر پذیرفته باشد.

ما از زمانی منتور تلقی خواهیم شد که جامعه هدفی، ما را به عنوان منتور پذیرفته باشند و در نقش منتی (Mentee)، خواهنده و متقاضی ما باشد. من این تعریف گزیده و کوتاه را برای متقاضی منتورینگ یا همان منتی انتخاب کردم. اگر به نظر شما نیازمند تصحیح است لطفا راهنمایی کنید:

منتی: شخص حقیقی یا حقوقی که با بهره مندی از منتور در راستای توسعه فردی و یا سازمانی قدم بر می‌دارد

سوم: تفاوت متدولوژی کوچینگ و منتورینگ

احتمالا در این مورد سرچ کردید و لینکهای متعددی را خوانده‌اید که به اینجا رسیده‌اید و قابل پیش بینی است که اکثر محتوا هم تکراری بوده چون ما به رونوشت از هم مشتاق تریم تا از نو نوشتن تفکرات خودمان. من قصد بازگویی حرفهای دیگران را ندارم؛ به گمانم در این مقاله روزنامه دنیای اقتصاد به حد کافی توضیح داده شده.

اما آنچه به عنوان یافته خودم می‌توانم اضافه کنم آن است که منتور، یک نقش معرفتی و درونی دارد. ما می‌توانیم کوچینگ را به یک سری مولفه از پیش تعریف شده تنزل بدهیم مثل یک طبابت جسمی که برای بیماری علایم مشخص و برای درمان مراحل مشخصی تدوین می‌شود اما برای روان درمانگری این قاعده‌ها بسیار منعطف تر می‌شود چون روان، روان است. مواجهه با بعد معرفتی و درونی آدمها نیازمند تصمیم گیری در موقعیت خواهید بود و منتور مانند روان درمانگری است که باید در مواجهه با هر مخاطبی به مقتضای او ارائه طریق کند.

چهارم: تفاوت غایی منتورینگ و کوچینگ

مثال معروف تور ماهیگیری و ماهی را شنیده‌اید؟ با اندکی مسامحه، می‌شود گفت کوچینگ به مدل ماهی دادن به دست مشتری نزدیکتر است. در مقطعی که ما نیازمند رسیدن به بهترین نتیجه در کوتاه ترین مدت هستیم باید از یک کوچ یا مربی مدد بگیریم. به همین سبب می شود کوچینگ را یک پروژه دانست

اما منتورینگ پروسه تعالی بخشی است که رد مدت زمان مکفی می تواند اثر بخش باشد و در عمل سازمان مخاطب را از نقطه ای به نقطه دیگر سفر میدهد. منتور ساربانی است که باید مدتهای مدیدی با سازمان همراهی داشته باشد و به نظر بنده پروژه منتورینگ از معنا دور است. بلکه پروسه منتورینگ است که می تواند تفاوت آن را با کوچ نشان دهد.

پنجم: ختم کلام! منتورینگ شغل انبیاست

شاید این رسالتی که من برای منتورها قائل هستم را در یادداشتهای دیگران نخوانید یا آن را اغراق آمیز بدانید، اما باورم این است که منتور نباید به تغییر عملکرد و رفتارها اکتفا کند. این کاری است که از هر مشاور و یا ارائه کننده خدمتی می‌تواند برآید. منتور، غواص اندیشه است و باید بتواند در نگرش و تفکر سازمان یا افراد مخاطب، تحول آفرینی کند.

 هر منتوری متخصص است اما عکس این قضیه صادق نیست و هر متخصصی نمی تواند منتور باشد.  منتور در کار خود به شغل و حدود از پیش تعریف شده اکتفا نمی‌کند. به بیان دیگر، منتور را نمی‌شود یک کارمند یا یک کاسب دانست.

همه ما تجربه مراجعه به پزشک را داشتیم. دیده‌اید بعضی پزشکها بدون اینکه کلامی وارد گفتگو و صحبت شوند فقط به معاینه و نسخه اکتفا می‌کنند؟ حتما پاسخ مثبت است و بارها پیش آمده که برای درمان یک بیماری نزد پزشکی می‌رویم که بدون هیچ تعاملی، معاینه را انجام میدهد و بعد نسخه و دارو را تجویز می‌کند و از مطب خارج می‌شویم. چه بسا این دکتر بسیار حاذق باشد و اتفاقا در اثر درمان او، بیماری ما رفع شود. اینجا اثری از منتورینگ نیست و تنها با یک مشاوره و طبابت، معضلی را درمان کرده‌ایم.

آن وقتهایی که اصرار داریم به هر مشقت ممکن با دکتر وارد گفتگو بشویم و اندکی اطلاعات از بیماری و سختی‌های پیش رو و راههای تسکین و پیشگیری کسب کنیم دقیقا عطش داریم که کسی برای ما نقش یک منتور را ایفا کند. بالاخص کسانی که با بیماریهای مزمن دست به گریبان هستند این نیاز را بیشتر درک خواهند کرد.

حالا پزشک دیگری را تصور کنید که وقتی وارد مطب او می‌شویم نه فقط محدود به علایم بیماری بلکه برای شناخت ما وارد صحبت می‌شود. گفتگو با او آنچنان موثر است که ما متوجه می‌شویم که چرا به این بیماری مبتلا شده‌ایم. شاید نیاز است که چیزی در عادتها یا سبک زندگی‌مان را تغییر بدهیم. شاید اطلاعات و آگاهی که او به ما منتقل می‌کند در مواجهه با بیماری یا پذیرش آن نیز موثر باشد. نکته بسیار مهم این است که  وقتی از مطب چنین پزشکی خارج می‌شویم چیزی بیش از یک نسخه در دست ماست. ما انسان جدیدی هستیم چون با نگاه جدید و آگاهی مضاعفی به خودمان، نیازهایمان و بیماری‌مان نگاه میکنیم. یعنی قبل از آنکه دارویی مصرف کنیم، حالمان خوب است!  این حال خوب را مدیون یک پزشک که منتور حوزه سلامت است هستیم.

بار دیگر به آنچه در یادداشت بالا گفته شد را دوباره مرور کنید. در مثال بالا تفکیک منتور از یک ارائه کننده عادی خدمات مشخص است و همانطور که می‌بینید پزشک دوم فقط طبیب نیست بلکه او در قامت یک منتور در حوزه سلامت و بهزیستی عمل می‌کند. منتور بودن یک گرایش مستقل نیست بلکه شاید بیش از هرچیز یک خصیصه ذاتی است و هرکدام از متخصصین می‌توانند به شرط داشتن قابلیتهای ذاتی و اکتسابی، در حدود دانش خود یک منتور باشند. مشخصه بارز منتورها آن است که تعامل با ایشان یک تحول فکری ایجاد خواهد کرد.

منتورینگ حقوقی

ششم: رسالت منتور حقوقی چیست؟

حالا می‌رسیم به موضوع اصلی نوشتارمان. با مثال‌هایی که گفته شد دیگر جمعبندی ساده است. منتور حقوقی، همان طبیبی است که به نسخه اکتفا نکرده. اینکه پرونده قضایی شما در دادگاه به سرانجام باب میل شما برسد یا مشورت مفیدی در خصوص فلان قرارداد کسب کنید، کارکرد وکیل و مشاور حقوقی است اما منتور باید چیزی بیش از اینها را در آستین داشته باشد.

 منتورینگ حقوقی در ساده ترین بیان، خدمتی است که به تغییر نگرش سازمان به نیازهای حقوقی خود و فرایندهای رفع نیازها ختم می‌شود. یک شرکت یا نهاد بهره مند از منتورحقوقی می تواند امیدوار باشد که به ارتقاساختار متناسب با ماموریت سازمانی خود دست یابد به گونه‌ای که با کمترین هزینه، حداکثر منافع حقوقی خود را تامین و تضمین کند.

اینکه برای به ثمر رسیدن منتورینگ حقوقی، چه مولفه‌هایی باید رعایت شود و چه نقشه راهی قابل ترسیم است را در یادداشتهای آتی خواهم نوشت اما آنقدر بدانیم که هیچ الگوی قطعی و پیشینی وجود ندارد. ما نیازمند شناخت دقیق از مخاطب هستیم و مانند خیاطی که باید لباس را به قواره مشتری بدوزد، همه چیز باید منطبق با سازمان مخاطب پیاده سازی شود و البته این به معنای کتمان اصول کلی نیست.

هفتم: خصایص منتور حقوقی

تحقق انتظار ما از منتورینگ حقوقی نیازمند دسترسی به شخصی با این اوصاف است:

  • اول. منتور حقوقی، قطعا یک حقوقدان مسلط بر حوزه عملکرد شماست. حقوق یک رشته عام نیست و صرف بهره مندی از مدرک حقوق به معنا تسلط به تمام گرایشها و تجربیات مورد نیاز شما نیست. پس یک متخصص مرتبط پیدا کنید.
  • دوم. توانمندی شخصی در گفتگو، متقاعد سازی، راهبری و انتقال دانش و تجربیات بسیار مهم است. چه بسا شما به حقوقدان متخصصی دسترسی داشته باشید که صاحب دانش است اما در انتقال آن به عنوان یک مربی محدودیت دارد
  • سوم. منتورینگ یک بحث زمانبر و نیازمند صرف مهلت و زمان کافی است. اینکه منتورینگ را لابلای مشغله‌ها و جلسات دادگاه و امور اداری و قضایی بخواهیم ساماندهی کنیم واقعا شدنی نیست. اصرار ندارم کسی را بیابید که شغل و تمرکزش منتورینگ باشد، چون احتمالا در این برهه به چنین مصداقی نخواهید رسید اما لااقل مطمئن باشید که زمان کافی به خدمات منتورینگ تخصیص خواهد یافت.

منابع تکمیلی

من از خواندن این مقالات استفاده کردم و اگر مایل بودید می توانید شما هم مرور کنید

۱- یادداشتی منتشر شده در روزنامه دنیای اقتصاد به ترجمه خانم بهناز پذیرایی که در اون به تفاوتهای کوچینگ (coaching) و منتورینگ (mentoring) اشاره کرده. شاید در فرصت مستقلی من هم از تفکیک این دو عبارت در حوزه خدمات حقوقی برایتان بنویسم. به صورت خلاصه ضرورت دارد که بدانیم، منتورینگ بر خلاف کوچیک یک فرایند کوتاه مدت نیست و نیازمند صرف زمان و طی شدن دروه گذار و بلوغ است.

۲- امیر مهرانی هم یادداشت خواندنی در خصوص منتورینگ و کوچینگ دارد که متاثر از تجربه و دریافتهای شخصی اوست. همیشه خواندن متنهایی که برآمده از تجربیات فردی است را به خواندن مطالب کپی شده و تکراری ترجیح میدهم و خواندن این یادداشت را به شما هم توصیه میکنم. نکته مهم امیر مهانی در این یادداشت (از نگاه من) تاکید بر تخصص و ضرورت تجربه برای منتور است. واقعیت این است که هیچکس نمی تواند کار را با منتور شدن آغاز کند و سالها زمان لازم است که بتوانیم مدعی منتورینگ در یک مقوله باشیم

۳- مفاهیم اولیه و یا واژه شناسی منتورینگ هم در این یادداشت که به همت بچه های تیوان نوشته شده است می تواند برایتان مفید باشد. یکی از جالب ترین نکات طرح شده در یادداشت، ضرورت توجه به رابطه دوجانبه در منتورینگ است. یعنی شما اگر برترین منتور در حوزه کاری خود باشید، مادامی که منتی (mentee) یا همان دریافت کننده خدمات منتورینگ همسو و همدل نباشد، به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید

۳- صحبت از منتورینگ در حوزه های تخصصی یک ضرورت است و فریبا کلهر در حوزه ادبی به جایگاه منتورینگ پرداخته و این یادداشت خواندنی است. البته اختلاف نظر جدی هم باهم داریم چون او معتقد است «کسانی که شاعر و نویسنده نیستند اما دانش و تخصص بسیاری در زمینه ی نویسندگی و شاعری دارند» می‌توانند منتور دیگران در شاعر و نویسنده شدن باشند. حتما در هر صنفی افرادی مانند مورینیو هستند که فوتبالیست نباشند اما مربی های خوبی از آب درآیند اما اگر در مقام تعریف یک اصل کلی هستیم باید بدانیم که منتور باید تجربه پیمودن راه را داشته باشد و کسی که بر برج دیدبانی ایستاده، دیدبان است و نه منتور

۴- در موضوع منتورینگ حقوقی هیچ سابقه ای از محتوای فارسی پیدا نکردم و به نظر می رسد یادداشت بنده نخستین محتوای تولید شده به زبان فارسی در مبحث منتورینگ حقوقی است که امیدوارم با هم افزایی و همفکری سایر صاحبان تجربه، تکمیل و پخته تر شود