یادداشت‌ها

اسفند ۲۴, ۱۳۹۷
به بهانه فرارسیدن نوروز 98 و طرح چند نکته برای دوباره دیدن مفهوم ساعت تحویل

آیا ساعت تحویل تابع اراده انسان است؟

عبارت ساعت تحویل را بارها و بارها شنیده ایم و با ذوق خودمان را برای آن آماده کرده ایم و چه بسا مدتها در انتظارش نشسته […]
اسفند ۱۶, ۱۳۹۷
سابقه و تاریخچه وبلاگ فارسی

تاریخچه وبلاگ فارسی از ابتدای دهه ۸۰

نوشتن تاریخچه وبلاگ فارسی قطعا پروژه ای یک نفره نیست. دید روشنی از نسل بندی نویسندگان وبلاگ فارسی ارائه نشده است اما چند هفته از ایجاد […]
اسفند ۱۶, ۱۳۹۷

روز اول مدرسه

روز اول مدرسه برای ما متولدین دهه شصت، یک روز خاطره انگیز و بی بدیل است. شاید به همین خاطر فکر میکنیم که فرزندان ما هم […]
بهمن ۲۸, ۱۳۹۷

جستاری در نوازش

انگشتان ِتو روح دارد عزیز دلم، باور کن که می‌دانستم! می‌دانستم این روز می‌رسد، گرچه شاید باورم نمی‌شد که آنقدر زود تجربه‌اش کنم. روزی که همه‌شان […]
دی ۳۰, ۱۳۹۷

شاید نشانی جهان را غلط داده‌اند

جهان، اسم مکان ِ «جهیدن» است و چه بسا برای رسیدن به آن باید مسافر درون خودمان باشیم. مسافرتی که مقصدش رسیدن به انسان ِبدون پیرایه و نقش است
مهر ۲۸, ۱۳۹۷

چرا وبلاگ حقوقی، یک ضرورت است؟

وبلاگ نویسی شاید یک تفنن دلچسب باشد اما نوشتن و انتشار وبلاگ حقوقی چیزی ورای زنگ تفریح است، شاید حتی از جنس ضرورت. میدانید چرا؟ چون […]
دی ۱۶, ۱۳۸۵

قرآن! من شرمنده توام

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم

یکبار بگویی پِخ، از خنده ضعف می رود واگر دوباره بگویی، انگار اولین باری‌است که از تو شنیده و بازهم ریسه می‌رود و خیره تو را دنبال می کند تا سومین پِخ را بگویی. سرانجام این توی ِبالغ ِبزرگسالی که خسته می شوی اما او هنوز حریص است به شنیدن و دیدن.

میدانی چرا؟

چون کودک هرلحظه را از نو زندگی می‌کند. نه گذشته و نه آینده او را از حالِ‌حال خارج نمی‌کند و همه چیز نزداو برای «اولین‌بار» اتفاق می‌افتد. پس رقص دانه‌های برنج برای مادر روزمرگی می‌شود اما برای کودک همواره تازه می‌ماند

آری!

کودکان ازما بالغ‌ترند