داستان ِمن: هجده سال قبل، چند صباحی از کنکور گذشته بود که تماشای دادگاه و فرایند دادرسی در تلوزیون، مرا چنان شیفته کرد که مهر مهندسی از دلم رفت. انگار مطمئن بودم که جای من آنجاست و باید در جلسه دادگاه قدم بزنم و با استدلال و بیان، حقی را به کرسی بنشانم.

چند هفته به جمع کردن کتابهای علوم انسانی از دوستان و همسایه‌ها سپری شد و با ذوق آمیخته به مشقت، ادبیات و عربی و منطق و فلسفه خواندم. این ذوق به حدی بود که وقتی خبر قبولی در رشته عمران آمد، نتوانستم از حقوق چشم بپوشم و مهرماه سال بعد، پس از یکسال خودخوانی شاخه انسانی، در کلاسهای درس دانشکده حقوق نشستم. اگرچه با اولین حضورم در جلسه دادگاه فهمیدم، جای من اینجا نیست و دیگر هرگز به دادگاه و دادسرا قدم نگذاشتم اما از اینکه حقوق خواندم خرسندم.

کسب و کار: وقتی میگویم حقوق خوانده‌ام و بلافاصله تاکید میکنم که بجز در نخستین سال فعالیت حرفه‌ای‌ام، هرگز قدم در دادگاه نگذاشته‌ام و نخواهم گذاشت بلافاصله با این پرسش روبرو میشوم که «پس چه کار میکنی؟» و این سوالی است که سال‌ها قبل، از خودم پرسیدم که من دقیقا باید چه کار کنم؟ اما حالا برای پاسخ به این سوال، توضیح مفصلی دارم. 

خلاصه آنکه، اکنون بیش از سیزده‌ سال است که به «مدیریت حقوقی» مشغولم و تقریبا تمام دوره اشتغالم را با سازمان‌ها و شرکت‌های فعال در فنآوری اطلاعات و ارتباطات گذرانده‌ام. همچنان حریص به دانستن و یاد گرفتنم و راه‌های پیموده نشده بسیاری باقی است. فهرستی از تجربیات سپری شده را می توانید در اینجا ببینید: