برای اولین «همنویسی»، موضوع «حق اعتراض» یا «اعتراض قانونمند» را پیشنهاد میکنم. غرض پرداختن به این گزاره است که آیا، اعتراض برای شهروندان یک جامعه «حق» است!؟ اگر خیر، ادله و توضیح را بفرمایید و اگر بله، روشهای استیفاء و احقاق این حق کدام است؟
اگر این روش مورد استقبال بود و طرح موفقی بود، امیدوارم در دوره های بعد، دوستان دیگری پیشنهاد موضوع بدهند. (برای پیشنهاد میتوانید از فرم تماس یا کامنت همین پست استفاده کنید.) این موضوع تا اول بهمن ماه برقرار است و پس از آن پیرامون موضوع جدید خواهیم نوشت.
شیوه پرداختن به موضوع و تبیین بحث، بنا بر تخصص و ذائقه و قلم دوستان خواهد بود. لطفا دوستانی که در این باب مینویسند، لینک نوشته شان را کامنت بگذارند که امکان مشارکت در بحث و آگاهی از دیدگاههای مکتوب شما، فراهم آید.
فهرست نوشته ها در این موضوع:

رسته:
کلمات کلیدی: 


یکی از سرگرمی های لذیذ هر وبلاگ نویسی، رجوع به ایام سپری شده و یادداشتهای گذشته است. من نیز معمولا این کار را بر حسب ماه انجام میدهم. مثلا مطالعه فروردین هشتاد و هشت، هشتاد و هفت، هشتاد و شش و…
برادر حسام
بنده چیزکی نوشتم
http://bazm.blogfa.com/post-249.aspx
سلام. آنچه امر کرده بودید در حد بضاعت انجام شد. امید که بهره مند نظرات مدعوین شود.
با سلام خدمت شما و تشکر برای ایجاد «رسته همنویسی»
از ابتدای شکل گیری نهادی به نام دولت در جوامع مدنی، همیشه این بحث مطرح بوده که در تقابل بین ملت با دولت، آیا میشه حقی رو برای ابراز عقیده یا اعتراض ملت قائل شد یا نه.
اگر به سیر تحولی حکومت در تاریخ نگاه کنیم می بینیم که بعد از هر اعتراض منسجمی، تحولی بزرگ در عرصه سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی رخ میده که عمدتا خیرش بیشتر از شرشه!
اینکه آیا ذاتا بشر حقی فطری و طبیعی به عنوان حق اعتراض داره یا نه، به نظر من جواب مثبته. اگر از دید اسلامی به قضیه نگاه کنیم (البته نه اسلام برگرفته از صاحبان کلیسا که هیچ حقی رو برای انسان قائل نیست) به ویژه به عنوان یک شیعه، هم عقل و هم نقل های موجود، وجود چنین حقی رو برای انسان اثبات می کنه؛ هر چند مراتب و شرایط مختلفی می تونه داشته باشه. شاید در نگاهی کلی، بشه امر به معروف، نهی از منکر و همینطور بحث جهاد رو برخاسته از همین دیدگاه اعتراضی دونست.
در روایتی از پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله خوندم که: (در آینده) پیشوایانی بر شما حکومت می کنند که روزی هایتان را تصرف می نمایند، با شما سخن به دروغ می گویند، بد عمل می کنند، از شما خشنود نگردند تا این که کار بدشان را نیک بشمارید و دروغشان را تصدیق کنید. بنابراین مادامی که به حق گردن نهادند، شما نیز حقشان را عطا کنید ولی اگر تعدی نمودند، هر که در این راه کشته شود؛ شهید است. در مورد مقام و مرتبط شهید هم که شما قطعا بهتر از بنده می دونید. یا در جای دیگه در باب مسئله جهاد ایشان می فرمایند: محبوب ترین مبارزه نزد خدا، گفتن سخن حق در مقابل پیشوای ستمگر است. در خطبه های علی بن ابی طالب علیه السلام هم مفاهیمی از این دست رو میشه دید.
ظاهرا پیش شرط اسلام برای اعتراض، بحث احقاق «حق» هست.
اما در بحث دولت و حکومت، زمانی که هدف، برقراری نظم و امنیت و داشتن اقتدار به هر روش ممکن هست، خب اینجا اعتراض هیچ مفهومی نمی تونه داشته باشه. چرا که مخل این اصول اساسی هست. مثلا در تفکر اهل سنت از همون قدیم تا به حال بیشتر مبتنی بر ایجاد امنیت بوده تا برقراری عدالت، دعوت به حرکت اعتراضی رو نمی بینید. حتی با همچین حرکت هایی برخورد هم میشه البته به جز مواردی که به قول نماینده افغانستان در سازمان ملل، اون زور پر زور باشه! یعنی منجر به جایگزینی حکومت بشه. (استیلا)
یا مثلا در نظریات افلاطون و تا حدودی هم ارسطو که برای دولت-شهرهای زمان خودشون ارائه دادن، اصالت جمع مطرحه و نه فرد. افلاطون تغییر و دگرگونی و حرکت های اعتراضی رو تقبیح می کنه و نقش تربیت و آموزش شهروند رو برای جلوگیری از اعتراض شهروندان، مطلقا به عهده دولت میذاره و در این راه حتی سانسور رو هم مجاز می دونه.
یا در مثال دیگه، حاکمیت کلیسا در قرون وسطی چون خودش رو نماینده خدا در زمین می دونست و دیگران رو رعیت و فرمانبردار خدا (کلیسا) معرفی می کرد، طبیعیتا حقی هم برای اعتراض شهروندانش قائل نبود.
هر چند شاید نشه مرز مشخصی رو تعیین کرد اما میشه گفت از انقلاب کبیر فرانسه به بعد که عمدتا نظریات جدید اصالت فرد بصورت عملی تر مطرح میشه، بحث «حق اعتراض» به اصلی ثابت برای مشروعیت تبدیل میشه و مفهومی سیاسی-اجتماعی پیدا می کنه، نه بحثی اخلاقی یا به منظور حق طلبی (مانند اونچه که اسلام مد نظر داره). به بیان دیگه، از مفهومی ایده آلیستی به مفهومی واقعی تر تبدیل میشه. تا قبل از این انقلاب بطور کلی حکومت و نظام مقتدری رو نمیشه پیدا کرد که حقی به عنوان حق اعتراض برای شهروندانش قائل باشه چون عمدتا حکومت ها، تفکری محافظه کارانه دارن و خواهان حفظ وضع موجود هستن اما بعد از این انقلاب و مطرح شدن حرکت های اصلاح طلبانه به منظور رسیدن به نقطه مطلوب و همینطور با برتری و اولویت اصالت فرد بر اصالت جمع، متعاقبا حقوق جدیدی برخاسته از حقوق طبیعی فرد به رسمیت شناخته میشه که یکی از این حقوق، «حق اعتراض» هست و در منشور سازمان ملل هم به عنوان بخشی از حقوق سیاسی و مدنی افراد معرفی شده.
خب طبیعیه در جوامعی که این حق رو به رسمیت می شناسن و تحت شرایطی (آرام، بدون خشونت و ایجاد مزاحمت برای دیگران و … ) افراد با استفاده از اون، به استیفاء حقوق دیگه شون دست می زنن، و جواب هم میگیرن، این روند به روشی اصولی و صحیح به اجرا در میاد. اما در جامعه ای مثل ایران که حق اعتراض منوط به دارا بودن شرایطی مجاز شمرده شده (اصل ۲۷ قانون اساسی)، وقتی حکومت در عمل به چنین حقی قائل نباشه، طبیعیه که این روند از مسیر عادی و قانونی خودش خارج میشه.
بنابراین در پاسخ به این پرسش که روشهای استیفاء و احقاق این حق کدام است؟ باید به بستر و شرایط جامعه هم نگاه کرد. زمانی که فرهنگ گفتمان وجود داره و در برابر پرسشی اعتراضی، جوابی منطقی وجود داره، قطعا ریختن به خیابون ها حتی به شیوه مسالمت آمیز، می تونه مشکل ساز و نادرست باشه اما در شرایطی که به جای جواب منطقی، زور و ظلم روا میشه، نمیشه انتظار واکنشی نامتناسب با اون رو داشت. هر چند ایده آل ما و خیلی ها هم نباشه.
البته یک مورد دیگه رو هم باید مد نظر قرار داد و اونم اینکه اصولا حق اعتراض زمانی به عنوان یک «حق» شناخته شد که فرهنگ گفتمان غالب شد و مردم به جای چوب و چماق و اسلحه، از عقل و زبون خودشون استفاده کردن. بنابراین از این روی سکه هم نباید غافل شد.
لازم به گفتنه که تمام این حرفا نظر شخصی بنده محسوب میشه و بنده هم به قول مهندس بازرگان نه پیغمبرم نه از اولیاءالله هستم و نه بال دارم! قطعا این نوشته عاری از خطا و اشتیاه نیست.
پاسخ:
استفاده کردم… ممنون
[...] بود که به دعوت دوست و استاد گرانقدرم حضرت آقای حسام الدین ایپکچی(حفظه الله تعالی)انجام پذیرفت.فقط چند تا نکته رو می دونم یا لااقل احساس [...]
سلام
دقیقه ی نود و پنج به سر انجام رسید
معذرت به خاطر تاخیر
habibkhorram.wordpress.com
لطفاً
لطفاً
لطفاً
هر کی خوند
نظر و انتقاد و پیشنهاد یادش نره
مطلبی نوشتم در این باب.
http://dadname.blogfa.com/post-149.aspx
استاد سلام.
با تاخیر فراوان در این باب نوشتم.شرمنده بابت تاخیر
http://kenargozar.blogfa.com/post-67.aspx
http://zolfyar.blogfa.com/post-509.aspx
سلام
غیر از خدا هر شماره ی یکی یک شماره ی دو هم دارد!!!؟
و ما همچنان منتظر همنویسی شماره دو هستیم
با او
ضمن عرض سلام و تبریک سال نو
از آن جهت که تخصص و مطالعه ی خاص در این زمینه تا امروز نداشته ام به طور رسمی و مفصل در این هم نویسی شرکت نمی کنم ولی نکاتی به نظرم رسید که برای تکمیل این بنای مشارکتی زیبا ولو در حد دو آجر هم مفید است انشا الله . البته از بین این هفت نفری که در هم نویسی شرکت کردند بنده فقط فرصت مطالعه ی متن آقای نجفی را پیدا کردم فلذا اگر در عرائض نکته ای تکراری بود پیشاپیش عذر خواهی می کنم
و البته ذکر این نکته که بیشتر در این عرائض قصد ارائه ی یک چارت بندی و دسته بندی مشخص و منظم برای این بحث است به مطالعه کنندگان و متخصصان برای بررسی جزئی تر و مشهودتر
۱٫با یک تفکیک ساده ی عقلی در پروسه ی هر اعتراضی به سه عنصر چنان که گفته شده می رسیم .معترض – اعتراض – آنچه که اعتراض بر آن واقع می شود
در هم نویسی شما نقش معترض را مردم جامعه بازی می کنند. نقش آنچه که مورد اعتراض واقع می شود به طور مشخص معلوم نشده ولی از اثنای مطلب بر می آید که حکومت حاکم مد نظر است یا دست کم مهم ترین مصداقش حکومت است
و اما خود اعتراض
به نظر می رسد هر کسی حق اعتراض بما هو اعتراض را داشته باشد.ولی آنچه که تعیین کننده ی حق بودن یا نبودن آن است در واقع دو عنصر دیگر یعنی خود اعتراض و آنچه که مورد اعتراض واقع می شود است
البته در یکی از مطالبی که در مورد مسائل و جریانات اخیر نوشته بودید یک نظر نسبتا طولانی عرض کردم در مورد تفکیک معترضین چنان که آنجا هم اشاره شد آنچه مهم است و معیار اصلی تفکیک معترضین همین دو عامل است و برای بررسی نظر دین در باب حق اعتراض این بهترین نوع تفکیک به نظر می رسد
اما قبل از اینکه به این دو مورد اشاره کنم این را هم در پرانتز عرض کنم که در باب مولفه ی اول یعنی معترض ، باید گفت که در حیطه ی مسائل عمومی و معیشتی و اجتماعی ساده همه ی افراد به طور برابر حق اعتراض دارند.و الا در مسائل خاص و تخصصی جامعه و حکومت مثلا در نقد زیر ساخت های کلان اقتصادی کشور هر کسی حق اعتراض ندارد و اینجاست که نقش معترض تخصصی می شود و فرد متخصص در آن زمینه حق تحلیل و ارائه ی نظر دارد و باقی نهایتا می توانند از متخصصین مورد اطمینانشان تبعیت کنند چنان که در امور پزشکی و فقهی که مسائل تخصصی است به متخصص رجوع میکنند
اما در مورد دو مولفه ی دیگر به نظر می رسد که نوع اعتراض و شیوه ی اعتراض با توجه به آنچه که مورد اعتراض واقع می شود ، تعیین می گردد
یعنی موضوع اعتراض شکل اعتراض را شکل می دهد و مشروع می کند
فلذا چنان که در نظر قبلی مذکور عرض شد اگر موضوع اعتراض حکومت باشد ، شان اعتراض به سطوح مختلف حکومت متفاوت خواهد بود. حکومت متشکل است از یک سری ارزش ها و هست ها و نیست ها و یک سری قوانین و باید ها و نباید ها
خصوصا در حکومت ما که با عنوان جمهوری اسلامی مطرح است این حکومت در حیطه ی هست ها و نیست ها حاوی یک سری ارزش های خاص اسلام شیعی است جدای از عملکرد ها
در یک سطحی حاوی یک سری ارزش ها و هست ها و نیست هاست مختص ملت و کشور که لزوما ارزش های دینی نیست یعنی جزو مسائل خاص جهان بینی و ایدوئولوژی دینی ما نیست
یک سطحی از حکومت باید ها و نباید ها و قوانین است که بعضی به طور خاص به حیطه ی احکام اولیه بر می گردد و بعضی وضع شده در سنه ی اخیر است که واضعین مدعی مطابق با اسلام بودنش هستند که قضاوتی در این باب نمی کنیم
و البته سطحی از حکومت هم شامل عملکرد ها و میزان پایبندی مجریان به ارزش هاست
اینجا موضوع کلی اعتراض که حکومت بود را به مواردی تجزیه کردیم
اما باز چنان که در نوشته ی مذکور عرض شد باید اشکال مختلف اعتراض را هم تجزیه کرد
گفتیم مثلا اعتراض منطقی بیانی داریم ، اعتراض تند بیانی داریم ، اعتراض منطقی عملی داریم و اعتراض تند عملی هم داریم
حال با ضرب موضوعات اعتراض در شکل های مختلف اعتراض چندین حالت نمایان خواهد بود
و اگر کسی به دنبال بررسی حق اعتراض مردم به حکومت باشد باید با چنین تفکیکی به تحلیل بپردازید که مثلا اعتراض به موضوع خاص ارزش ها و جهان بینی و ایدئولوژی مستقیم برگرفته شده از تشیع در حکومت به شکل اعتراض منطقی بیانی چگونه است؟ و اعتراض به همین موضوع به شکل اعتراض تند عملی چگونه است؟
مردم حق دارند یا حق ندارند که مثلا به سطح عملکرد ها و میزان پایبندی مجریان به ارزش ها اعتراض منطقی یا تند بیانی کنند؟یا حق دارند یا ندارد که به همین موضوع اعتراض منطقی یا تند عملی کنند؟
چنان که در اول مطلب عرض شد چون قصد شرکت رسمی در هم نویسی نبود تحلیل جزئی و بررسی و کشف پاسخ این سوالات به عهده ی خواننده ی عزیز.ولی غرض یک طرح دسته بندی منظم و طرح سوالاتی منظم تر بود که فضای بحث از حالت خیلی کلی بودن و کمی مه آلود بودن در بیاید.ان شا الله
و البته به نظر می رسد بررسی دقیق فقهی این حق اعتراض ها به هر موضوع اعتراض و با هر شکل اعتراض از بیانی و عملی گرفته تا منطقی و تند کار مجتهد متخصص در امور فقهی باشد ، نه ما
امید آنکه تحت الطاف رحمانی و انوار سبحانی پیوسته در حال تعالی الهی باشیم
پویان پروین
سلام
بنده هم متقابلا سال نو را تبریک عرض میکنم
در خصوص تقسیم بندی کلی، به نظر می رسد مثلثی که فرمودید جامع بوده و محل اختلاف نیست. اینکه فرمودید «به نظر می رسد هر کسی حق اعتراض بما هو اعتراض را داشته باشد» هم یک تقسیم بندی تصریح نشده است که بنده با آن کاملا موافقم.
«حق» و «اعمال حق» دو مقوله مستقلند. حق اعتراض مسلم است، حتی اگر اعتراض به پذیرش پیامبر معصوم باشد و به همین سبب در پاسخ به اعتراض و اعراض بندگان، خداوند پیامبران را مجهز به معجزه می کند و اگر بنا باشد هر انسان دیگری مدعی انتساب به خدا شود باید این اعراض را به دلیل، مرتفع کند آنچنان که حتی ظهور حضرت حجت نیز موید به همین پاسخهای تکوینی است. اما «حق اعتراض» به معنای «حق بودن معترض» و «بلاقید بودن اعمال حق» نیست.
به نظر می رسد محل اختلاف دقیقا همان عباراتی است که بدون شرح از آن گذشته شده.
۱-
تفکیک امور به عوامانه و متخصصانه یا مثلا «معیشیتی» و «کلان اقتصادی» در عمل ممکن است؟ فی المثل، مقوله یارانه ها و عواقب آن یک امر «معیشتی» است یا «کلان اقتصادی»!؟ ما میتوانیم به یک شهروند بگوییم تو چون متخصص اقتصاد نیستی اعتراض نکن!؟ آیا مفهوم مخالف این نظریه هم صادق است؟ یعنی در اخذ نظر مثبت (در قبال اعتراض به عنوان نظر منفی) فقط متخصصین حق شرکت در همه پرسی را دارند!؟ آیا در هنگام «بله» گرفتن همه حق دارند اما در هنگام اعتراض، دنبال تخصصشان بگردیم!؟ آیا انسانها برای تسلط بر سرنوشت خودشان، نیازمند اخذ گواهی نامه، سند اجتهاد، یا مدرک تحصیلی ویژه ای هستند!؟
۲-
عباراتی نظیر «جهان بینی و ایدوئولوژی دینی ما» جای تامل دارد. جهان بینی و ایدئولوژی دینی یعنی چه؟ این «ما» که می فرمایید، یعنی که؟ اگر مجتهد و اسلام شناسی، به جهان بینی و ایدئولوژی رسید که الزاما منطبق با نظر آن «ما» که فرمودید نبود، چه؟ جهان بینی و ایدئولوژی «منصوص» است یا «مستنبط»؟ اگر نص است، چه جای اجتهاد؟ اگر مستنبط است، کدام استنباط حجت باشد؟ همان استنباطی که اکثریت غیرمجتهدیدن به آن رای داده اند!؟ اجماع نسبی آحاد یک جامعه حجت است یا خیر؟ و دوباره همان سوال پیشین، اگر مردمان در هنگام تایید، صالحند، آیا این صلاحیت مستمر است یا خیر؟ اگر هست حق اعراض و اعتراض دارند یا خیر؟ اگر دارند، روشهای آن کدام است!؟ بعد برسید به سوالات جزئی تر، که آیا خبرگان قانون اساسی سی سال پیش، حق دارد برخی اصول را غیرقابل تغییر کند و حق نسل بعدی را نیز بذل کند!؟ آیا بذل حقی که هنوز ذی حق آن به دنیا نیامده، ابراء ما لم یجب نیست!؟ و…
و هزار نکته باریکتر از موی دگر…
با او
تشکر بابت پاسخ حاکی از دقت منصفانه تان ، اما بعد؛
در مورد مطلب شماره ی یک که فرمودید اینکه : ما یک عبارت منطقی و عقلانی داریم که می گوید : (( مقدمه و لازمه ی تحلیل و بررسی صحیح و منصفانه ، علم است.)) و این عبارت کلی در هر زمینه ای صادق است
البته باید دقت شود که با توجه به لغت بررسی و تحلیل و همچنین روال رایج ، منظور از علم ، علم حصولی است. نه علوم الهی همچون علم لدنی ، برای عموم افراد جامعه نه اولیای الهی
فلذا کسی در این مساله اختلاف ندارد که مقدمه ی تحلیل ، فهم است و مقدمه ی فهم هم ، علم . اما اشکالی که شما فرمودید همچنان باقی است
به نظر بنده اینطور می رسد که یکی از کارهای لازمی که در علوم انسانی انجام نشده ، تفکیک مسائل عمومی علوم انسانی از مسائل تخصصی آن هاست
علوم انسانی از آن جهت که با انسان سر و کار دارد حتما در بخش هایی شامل مسائلی عمومی می شود که قابل فهم و بررسی همگان است
اما نمی توان کتمان کرد که دارای مسائلی تخصصی هم هست که فهمش به مطالعه و تامل و دقت و همچنین کسب مبانی و مقدمات نیاز مند است
مثلا در بخث هدفمند کردن یارانه ها ، مردم از آن جهت که این مثلا این طرح موجب تنگ شدن معیشت و سخت شدن زندگیشان شده و این را خود در زندگی لمس کرده اند ، می توانند معترض باشند. ولی حق اعتراض به این طرح از جهت مثلا ناهمگونی این طرح با زیر ساخت های اقتصادی کشور و یا مثلا نتیجه بخش نبودن و ناعادلانه بودن این طرح را ندارند . چون این موارد اخیر برای اینکه بتوانند موضوع یک اعتراض واقع شوند ، نیازمند فهم و سپس تحلیل می باشند ، که همه این شرایط را ندارند
پس باید جنبه ی عمومی و تخصصی امور از هم تفکیک شوند و افراد به آنچه که علم یقینی دارند اعتراض کنند
ببینید مثلا اگر کسی بعد از همین طرح هدف مند کردن یارانه ها امرار معاشش به شدت به سختی بی افتد ، ( به سختی افتادن امرار معاش ) می تواند موضوع اعتراض او واقع شود. چون او با تجربه این موضوع را درک کرده و به ان علم یقینی پیدا کرده است. ولی آیا همین مثلا کارگر ساده به ناهمگونی این طرح با زیرساخت های اقتصادی کشور هم علم یقینی دارد که ان را موضوع اعتراضش قرار دهد؟
پس در یک جمله می توان گفت هر کس به هر امر ناحق و نامطلوبی که علم یقینی داشته باشد ، حق اعتراض دارد. البته این اعتراض باید در قالب متناسب با زمان و مکان هم اعمال شود
اما در مورد مطلب شماره ی دوم اینکه منظور بنده از ( ما ) شیعیان دوازده امامی هست. و منظورم از جهان بینی و ایدئولوژی ما ، جاهن بینی و ایدئولوژی مذهب تشیع است . از جمله مواردی که جزو جاهن بینی ها و ارزش های مذهب تشیع بوده و هیچ گونه انتقاد تند عملی را علیه آن بر نمی تابد ، امامت ائمه ی اطهار است . پرواضح است که انتقاد بیانی منطقی در هر حوزه ای حتی همین مورد در فضای تخصصی خودش ( نه در بازار و بین مردم) ممکن است. ولی انتقاد تندعملی به این ارزش ها ممکن نیست و برای همین هم برای سلمان رشدی ها که به نقد تند عملی علیه ارزش های مذهب و دین دست می زنند پاسخی جز ارتداد نیست
در باب اختلافات علما هم ، من سراغ ندارم که علمای شیعه در اصل جاهن بینی و اصول اصلی مذهب و یک سری باید ها و نباید های مصرح دینی اختلاف داشته باشند
مثلا در حیطه ی جاهن بینی ، آیا عالم شیعی دوازده امامی می شناسید که قائل به عصمت ائمه ی اطهار نباشد؟
اگر هم موردی پیدا شود ، میان مذهب او و ما صرفا یک مشابهت لفظی پیش آمده و اساسا تشیع دوازده امامی او با ما دو امر مغایر است
فلذا اصول اصلی مذهب میان همه مشترک است چرا که این اصول اصلی فصل مقوم مذهب است و عدم پذیرشش عدم پذیرش مذهب است
و آن جاهن بینی و اصولی که سعی شده حکومت و قانون اساسی بر مبنای آن مستقر شود این اصول و مذهب بوده و آن کسی که به سطح ارزش های اصلی و جهان بینی حکومت که با ارزش ها و جاهن بینی مذهب مشترک است انتقاد تند عملی کند در واقع به همان ارزش های مذهب انتقاد تند عملی کرده
برای همین عرض کردم که باید حق انواع مختلف اعتراض به سطوح مختلف نظری و عملی حکومت به صورت تفکیک شده بررسی شود
یا حق
دوستدار شما ، پویان پروین
سلام علیکم…
جناب پروین، هیچگاه در «کلیات»، نزاع و اختلاف ایجاد نمی شود. اختلاف همواره در جزئیات، مصادیق و متفرعات بحث است. به همین سبب هیچ مذهبی و مکتبی با «گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک» تعارض ندارد چون همه گزاره ها کلی است. اما به محض اصرار بر مصداقی خاص به عنوان گفتار نیک، اختلاف متصور خواهد بود.
اگر مصداق جهانبینی اسلامی «عصمت ائمه ی اطهار» باشد، میان علمای شیعه در آن اختلاف پیش نمی آید. اما جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی منحصر در این مباحث نیست. دوباره تکرار میکنم، کلیات هیچ وقت محل نزاع نیست. باید مشخص بفرمایید مرز این جهانبینی و ایدئولوژی تا کجاست!؟ تا کجا قابل اعتراض است، از کجا به بعد نیست!؟ طبق دسته بندی که فرمودید، تا کجا جز دسته عامیانه است، از کجا به بعد تخصصی میشود!؟
برای جزئی کردن مطلب، مصداق هم کمک می کند. فی المثل اگر عصمت اهل بیت، جهانبینی است، ایدئولوژی آن چه می شود!؟ اینکه فرمودید «قانون اساسی بر مبنای آن مستقر شود» مثال بیاورید، کدام اصل قانون اساسی بر این مبنا بنا شده!؟ یا به عنوان نمونه بفرمایید، کدام اصل قانون اساسی بر مبنای همان بخش بلااختلاف دینی است!؟
بااو
با سلام و تشکر
قبل عرائض اصلی اینکه چنانکه عرض کرده بودم در این بحث به جهت اینکه مطالعه ی تخصصی نداشتم رسما شرکت نکرده و در مقام مدعی و یا نظر دهنده نیستم و مطالبی که عرض می کنم صرفا نکاتی است که در اثر تفکر در مورد این موضوع به ذهنم رسیده تا هم شاید به بحث کمک کند و هم دریچه ای باشد برای تحلیل تفکرات و رسیدن به پاسخ سوالات خودم در این باب
در ضمن اگر اشکال ندارد و ممکن بود به تفکیک همین شماره گذاری که بنده مطالب را عرض کردم نظرتان را بفرمایید تا تفکیک شده و منظم باشد که بهتر بتوانم استفاده کنم. انشاء الله
۱٫ یک نکته ای که به نظرم می رسد این است که اتفاقا چنین به نظر بنده می رسد که ریشه ی اختلاف در فرعیات ، اختلاف در مسائل ریشه ای و اصلی است
یعنی زمانی که در یک امر جزئی یا در یک مصداق اختلاف پیش می آید حتما در کلیات و اصول نقطه ی مبهم و تاریک یا اختلاف نظری هست
مثلا زمانی سر پندار نیک بودن یا نبودن یک مصداق اختلاف پیش می آید که طرفین تعریف و درک درستی از همین مفهوم کلی یعنی پندار نیک نداشته باشند
و یا اینکه تعاریف و درک های متفاوت نسبت به آن داشته باشند
فلذا ریشه ی اختلاف در جزئیات از درک ناقص یا درک متفاوت از کلیات بین طرفین ناشی می شود
و در غالب بحث ها هم می بینیم که طرفین یک امور کلی را مسلم و پیش فرض گرفته اند و در جزئیات اختلاف داشته و بحث می کنند ، در حالی که یا درک درستی نسبت به ان امر مسلم گرفته شدهندارند ویا تعریف و درکشان از ان امر مسلم گرفته شده متفاوت است
۲٫در مورد جهان بینی و ایدئولوژی و حدود و مرز آن و همچنین بخش همگانی و بخش تخصصی آن ، چنان که عرض شد بیشتر به دنبال طرح مساله بودم تا بیان نتیجه. چرا که در بعضی موارد هم خود بنده هنوز به پاسخ قطعی نرسیده ام. و قصد همین است که نقایص مسائل در بحث ها مشهود شده و به انها پرداخته شود و امید دارم که در همین جور سایت ها و در همین گوه فعالیت های علمی همچون هم نویسی این مسائل تحلیل و بررسی شود و من هم مجهولاتم را به معلوم تبدیل نمایم
عرض کردم یک اشکالی است در علوم انسانی که حیطه های عمومی و تخصصی آن تفکیک نشده و همچنین مسائل دینی و این کار من نیست و جای بررسی تمام آن هم نوشته ی کوتاه در این سایت نیست
این کار علما ی علوم است که در حیطه ی تخصصی خود امور عمومی و قابل درک برای همه را از امور تخصصی جدا کنند
ملاک این تفکیک هم علم افراد است
آن دسته از مسائل که بدون کسب مقدمات خاص و اطلاع از مبانی خاص یک علم تخصصی برای هر کس قابل فهم است و او علم دارد عمومی است
از آنجا که برای فهم مطلب به کسب مقدمات و دانستن مبانی خاص یک علم تخصصی نیاز هست تخصصی است
منتها عرض بنده این بود که این کار باید انجام شود ، تا این کار انجام نشود بعید می دانم بشود نظر قاطع و مشخصی نسبت به حدود حق اعتراض عموم جامعه داد
۳٫یک مطلبی هم که در کامنت قبلی عرض کردم و امید داشتم در مورد آن هم نظرتان را بفرمایید تا در کشف صحت یا عدم صحتش کمکم کند همین مساله ی علم مقدمه ی تحلیل و نقد است بود
اینکه هر کس در امری که علم یقینی دارد حق نقد در قالب مناسب را دارد
چون به هر حال عقلا قبول دارند که لازمه ی تکیه بر هر گزاره ای که قرار است از ان در هر امری از جمله نقد و اعتراض استفاده شود این است که آن گزاره یا مستند باشد و یا مستدل
و حرف بنده این است که هر کس به مساله ای که به آن علم یقینی چه از طریق استدلال و چه از طریق
استناد دارد حق اظهار نظر و اعتراض دارد
الان ببینید در این ماجرای بعد از انتخابات دو اعتراض میام دسته های اجتماعی و میان مردم شکل گرفت
اعتراض اول ، اعتراض بخشی از مردم بود که البته نسبت به مسائل مختلف مطرح بود یعنی دسته ای نسبت به صحت انتخابات ، دسته ای نسبت به رئیس جمهور وقت ، دسته ای نسبت به حاکمیت و عملکرد آن و دسته ای نسبت به مبانی نظری حکومت و قانون اساسی و خود ساختار های حکومت
اعتراض دوم پس این شکل گرفت که اعتراض بخش دیگری از مردم نسبت به اعتراض دسته ی اول بود
که البته این دسته هم شامل دسته های مختلف بود مثلا بعضی اعتراض به عملکرد ها را قبول داشتند ولی اعتراض به قانون اساسی و ساختار حکومت را خیر و بعضی هیچ کدام را قبول نداشتند و ….
جدای از اینکه این وسط کدام دسته از معترضین درست می گفتند و کدام دسته غلط ، تا حدی که این دو گروه معترض در جامعه موجب تشنج و دلخوری در جامعه ، در محل کار ، در خانه و خانواده و … بین همدیگر شد
اگرهمه ی این معترضین بنشینند و دقیقا مورد یا مواردی که به آن اعتراض دارند را مشخص کنند و روی کاغذ بنویسند و ببینند دقیقا به آن علم دارند یا نه و برای صحت آن استدلال یا استنادی دارند یا خیر ، بسیاری از معترضین از دو طرف یا ساکت شده و به بررسی می پردازند و یا متوجه می شوند که اصلا آنچه که به ان اعتراض داشتند آنطور که تصور می کردند واقع نبوده
ولی همین عدم دقت به موضوع اعتراض و عدم التزام به فاکتور های منطقی و عقلانی در اعتراض و نقد ، موجب خطا در قضاوت ها و بررسی های دو طرف شد
البته مولفه ی احساس و تعصبات را هم به این فرآیند نتیجه گیری غلط باید افزود
سخن این است که اگر هر فرد معترضی ، بداند و به این عمل کند که لازمه و مقدمه ی اعتراض بررسی منصفانه و دور از تعصب موضوع اعتراض است و موضوع اعتراض برای اینکه مورد اعتراض واقع شود به استناد یا استدلال نیاز دارد فضا خیلی شفاف تر و مثبت تر می بود. و به نظرم کسی که می خواهد در قضاوت ها و اعتراضاتش راه حق گرایی را بپیکاید ، نه شخص گرایی و حزب گرایی ، باید چنین فرآیندی را در مورد موضوع اعتراض هایش طی کند
برای همین این عبارت را به صورت یک قاعده در آورده و در یک عبارت موجز چنین عرض کردم ؛
هر کس به هر امر ناحق و نامطلوبی که
علم یقینی (از راه استدلال یا استناد) داشته باشد ، حق اعتراض دارد. البته این اعتراض باید
در قالب متناسب با زمان و مکان هم اعمال شود
۴٫یک مطلب هم در مورد این رابطه ی جهان بینی و ایدئولوژی دینی و ارتباطشان با قانون اساسی و قوانین ما
بنده در طلب قبل عرض کردم که : و آن جهان بینی و اصولی که سعی شده حکومت و قانون اساسی بر مبنای آن مستقر شود این اصول و مذهب بوده و آن کسی که به سطح ارزش های اصلی و جهان بینی حکومت که با ارزش ها و جاهن بینی مذهب مشترک است انتقاد تند عملی کند در واقع به همان ارزش های مذهب انتقاد تند عملی کرده
چنان که در عبارت عرض کردم سعی شده قوانین و اصول اولیه ی حکومت بر مبنای اصول مذهب باشد
اولا مذهب رسمی کشور و مسئولین حکومتی و عنوان حکومت تشیع بوده فلذا ارزش های مقدس مذهب در کشور و حکومت حاضر هم مقدس شمرده می شود
پس التزام علمی و عملی مسئولین حکومت به باید ها و نباید ها و همچنین هست ها و نیست های مذهب تشیع در قانون این تقدس را نشان می دهد
البته در عمل لزوما این التزام در همه ی مسئولین نیست ، ولی در قانون التزام به این ارزش ها و باید های مذهب برای مسئولین حکومتی لازم شمرده شده
جدای از این کلمه ی سعی کردن که عرض کردم برای این بود که یک راهکاری در کشور اجرا شده ( جدای از درست یا غلط بودن این راهکار ) که قوانین مصوب کشور مطابق ارزش ها و باید های مذهب باشد و آن شورای نگهبان است. البته ممکن است برای این هماهنگی قوانین با ارزش ها و باید های مذهب راهکار بهتری هم باشد ولی خوب یا بد با این راهکار سعی در تطبیق قوانین با تشیع صورت گرفته
البته این که چقدر این راهکار موفق بوده بحث دیگری است
اما برای جمع بندی این مورد هم باید عرض کنم که مسلما حکومت ارزش ها و باید هایی دارد که این ارزش ها بخشیش دقیقا و عینا مطابق ارزش های مذهب است و بخشیش از مذهب استخراج شده و گرفته شده است
مطلبی که در بالا در مورد اعتراض عرض کردم متوجه به دسته ی اول ارزش های حکومت بوده یعنی ارزش های کاملا و دقیقا و عینا مطابق ارزش های مذهب است و نه گرفته شده و نه تحلیل است و نه اجتهاد است . خود ارزش های اصلی مذهب است که ارزش حکومت هم قرار گرفته
فلذا جسارت یا اعتراض عملی تند به این دسته از ارزش های حکومت که عینا همان ارزش های مذهب تشیع است ، جسارت و اعتراض تند عملی به خود مذهب تشیع است و همانطور هم باید تحلیل شود
اما در مورد بخش دوم ارزش های حکومت که حاصل اجتهاد و برگرفته از مذهب است باید بررسی دیگری صورت گیرد
التماس دعا
طارق
با او
ازعدم توجه و عنایتتان به حاصل تفکرم به موضوع شما و مطلب شما تشکر می کنم
به نظرم رسید این عدم توجه به جهت سفر یا مانند آن بوده ، وقتی پیام جدید وبلاگ را دیدم متوجه تعمدی بودن آن شدم
البته از آنجا که می دانم فرد معقول و منطقی بوده و از هوی و هوس و جو زدگی به دور هستید ، انشا الله دلیل منطقی بر بی پاسخ گذاشتن عرض بنده بوده است
انشاءالله این سایت برای شما و دوستداران حاضر مایه ی برکت ظاهری و دعای شما در حق ما دوستداران غایب ، موجب برکت باطنی باشد
همچنان دوستدار شما
پیروز و سربلند باشید
سلام…
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون؟
دل در وفای صحبت رود کسان مبند
گر جلوه مینمایی و گر طعنه میزنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
ز آشفتگی حال من آگاه کی شود
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند
فی امان الله…