با گوسفندها میرقصد

بلوغ اندیشه در خلوت گزینی

«باگرگها میرقصد» (Dances with Wolves) یکی از تاثیرگذار ترین فیلم های غیرایرانی بود که دیده ام. آنچنان که با رسیدن به تیتراژ پایان فیلم، قصه در ذهنم تمام نشد و البته نمی پنداشتم، بیش از یک دهه پس از تماشای آن، درکی چنین ملموس از آن داشته باشم.

در این فیلم کوین کاستنر (Kevin Costner) در نقش یک سرباز آمریکایی بعد از شرکت در جنگ و نشان دادن شجاعت خود جایی را برای سکونت دور از مردم انتخاب می‌کند، به مرور زمان با سرخ‌پوست‌ها ارتباط برقرار می‌کند. نقش اول این فیلم را یک گرگ همراهی می‌کند و در اواخر فیلم این گرگ توسط سفیدپوستان کشته می‌شود. این فیلم گویای یک زندگی پاک و عمیق در طبیعت است و مقایسهٔ سرخپوستان با سفیدپوستانی که هیچ چیز جز تصرف و قدرت برایشان مهم نیست. سرخپوستانی که یک سفید را در خود حل می‌کنند و به خاطر وجود فرهنگ و اخلاق نیک او را جذب خود می‌کنند ولی در مقایل سربازان سفیدپوست مردی از نژاد خودشان (کوین کاستنر) که یک سرخپوست شده را شکنجه می‌کنند و من این فیلم را، این روزها میفهمم!

سال هشتاد و هشت، حقاً سال «مقلب القلوب و الابصار» بود. از جمله تغییرهایی که در درون خود لمس میکنم، میل به همان گریزی است که سالها پیش تماشا میکردم. این روزها بجای یک زندگی لوکس و پیچیده در تشریفات، آرزوی کلبه ای روستایی و دور از شهر را دارم. خودم، خانواده کوچکم و کتابخانه ام…جایی که نفس های پسر خردسالم، به شماره نیفتند؛ پارازیت، مغزم را گاز نزند؛ اخبار، تف به روحم نیندازد و خطبه ها، عقده بر اندیشه ام نزند. بدون صحبت ناجنس …

گرگ پیش کش؛ من رقصیدن با گوسفند را هم شاکرم. رقصیدن با گوسفندان، رجحان دارد بر زندگی با کسانی که جز خود را گوسفند میپندارند. انسان خدا جو، در میان بی خدایان، می تواند به ایمان برسد اما در میان خدایان، فقط به شوکران خواهد رسید.

نمیخواهم به چوپانی و بیابان نشینی و عزلت گزینی پیامبران اشاره کنم، میخواهم بگویم انگار اندیشه در همهمه جامعه به محاق می رود. آنچنان که حتی کارل ریموند پوپر (Karl Raimund Popper) که طراح «جامعه باز» محسوب می شود، خودش رسانه گریز بود. هایدگر (Martin Heidegger) در کلبه جنگلی خود در توتنائوبرگ، اندیشه اش را ثبت می کرد و ملاصدرا در روستای کهک پانزده سال گذراند تا حکمت متعالیه متولد شد.

  • Share/Bookmark
You can leave a response, or trackback from your own site.

۱۷ دیدگاه برای “با گوسفندها میرقصد”

  1. Anonymous says:

    پس دوست داری قهرمان باشی

  2. مهدی says:

    درود برتو
    جانا سخن از … !۱

  3. حبیب says:

    موافقم حسام خان
    فکر خوبیست
    خوش بگذره

  4. علی جعفرآبادی says:

    استاد همین چند خط سینمایی را هم از شما غنیمت می شماریم . هوای تازه ای دمیده شد در اینجا . هرچند باز موضوع بحث سیاسی شد . پیشنهاد می کنم فیلم سکوت بره ها را که در همین سبک و سیاق است ببینید .

  5. امین says:

    اگر جای مناسب و دنجی پیدا کردی که از این کلبه ها (که عکسشو زدی) اونجا بود، قربون دستت یه خبری هم به ما بده تا بهت ملحق شیم.
    ;)

  6. طاها says:

    مسالهء من، نه سیاست است، نه حقوق، نه نظایر آن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ: سلام – تذکر خوبی بود. ممنونم

  7. kouchak says:

    ma ham miayyym!

    پاسخ: سلام – واقعا جامعه گوسفندان رو غافلگیر کردید با این همه استقبال! :D در خواب هم نمیدیدند که اینهمه مشتاق رقص با آنها باشند

  8. طارق says:

    با او
    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان

    دیدم باب لطافت در سخن در نظرات این متن باز شده و کمی از فضای بحث جدی و سرد پست قبل فاصله گرفته گفتم از فرصت استفاده کنم یک سوالی بکنم.در عکسی که قرار دادید منظورم این کلبه هست در قسمت سمت راست پله های جلوی ساختمان یک چیز سبز رنگی هست یعنی یشمی البته مثل پارچه یا همچین چیزی .خواستم ببینم اون چیه؟صندوقچه است یا چی؟؟
    —————————–
    علاوه بر این از این جا استفاده می کنم چند تا نکته ای رو که آیت الله امجد بعد از نماز صبح امروز یعنی جمعه ۱۸ دی در امام زاده گفتند رو چندتاش را نقل کنم:

    ۱٫نماز شیرین ترین لذت عالم است.چرا از نماز لذت نمی بریم؟چرا؟کسب لذت نماز ،خشوع می خواهد.خشوع هم با ترک لغو محقق می شود.لغو چیست؟حرف و عمل بیهوده.

    ۲٫دنیا اندکی است و از آن اندک،اندکی عمر توست و از این اندک هم اندکی باقی مانده.چه می کنی؟

    ۳٫ما دو گناه بیشتر نداریم.خدا هر چه را گفتی بکن ، نکردم و هر چه را گفتی نکن،کردم.

    ۴٫انسان اگر می خواهد رشد کند . حق شناس و حق گرا باشد در هر مساله و بحثی باید موقتا پیش فرض هایش را کنار بگذارد و صرفا با کلام معصوم و برهان به کشف حق بپردازد.به قول علامه انسان مثل پرگار یک پایه ی ثابت دارد که برهان و کلام معصوم است با تکیه بر آن می گردد تا راهش را درست پیدا کرده و بپیماید.ولی اگر فرد با پیش فرض ها به مسائل نگاه کند و ملاکش پیش فرض هایش باشد رشدی رخ نمی دهد

    سایت حاج آقا هم مدتی است زیر نظر خودشان راه افتاده و ایشان اهتمام ویژه ای دارند و وقت قابل توجهی می گذارند تا به سوالات مردم که از طریق سایت پرسیده میشه جواب بدهند.فلذا هر کس سوالی داشته باشه ایشان از طریق سایت جوابگو هستند
    http://www.m-amjad.com
    زیاده عرضی نیست
    التماس دعا
    طارق

  9. سلام. من چه قدر زیاد این حرف ها را می فهمم… خیلی بیشتر از هر چه تصور می کنی و تصور می کردم. کاش می شد زد به یک غار تنهایی که دیوارهایش، نعمت نوشتن را از تو دریغ نمی کنند. آن وقت تا دلم می خواست از بدی روزگار می نوشتم، تا دست از سر خوبی ها بردارند و بگذارند، گریزی هم به “خوبی” داشته باشم.

    یا علی

  10. سلام
    آقا یه سوال . این الان نقد سینمایی بود یا نقد سیاسی؟
    :D

  11. طارق says:

    با او
    سلام استاد عزیز
    چرا جوابتون شیرینتون رو در مورد نظر قبلی من در همین پست پاک کردید.یا شاید هم پاک کردانده شده
    نمیدونم!!!
    یا حق

    پاسخ:
    به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
    زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس

  12. دیوژن says:

    سلام، برای دوستی نوشتم به گمانم بهتر است گوساله باشیم اما گوساله سامری نباشیم!

  13. سجاد نجفی says:

    حتما . طرح بسیار خوبی است و حتما با موضوع که فرمودید مطلبی تا روزهای آتی قرار میدهم

  14. سعید احمدی says:

    سلام بزرگی عرض می کنم خدمت استاد معزز
    “حضرت استاد حسام ایپکچی”
    و کمال تشکر و سپاس گزاری را از برای بنده نوازی جناب عالی در”شمعی در بوران”دارم

    :وعرض این که

    زین همرهان سست عناصر دلم گرفت…
    شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
    گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
    …گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست

    به حقیقت که ممکن کردن چنین نا ممکن هایی کار بزرگانی چون حضرت عالی است و کار هر پست و بی خردی چون بنده نیست ازآنجا که هرگاه چنین سخن هایی با کسی در میان گذاشتم تنها جمله هایی مشابه به این جمله شنیدم که
    با عقاید ایده آلیسستی نمی توانی زندگی کنی
    و حرف این بود که من باید خودم را با جامعه هماهنگ کنم

    استاد آرمان شهری که از آن سخن گفتید فاصله ی بسیاری با این روز های بی گاه دارد و با قضا و قدر هم مغالبت
    نروداز آنجا که آن سلیمان است
    ومن،باسلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

    :و حکم آسمان هم این است
    اگر سازی وگر سوزی
    حال باید سوخت یا ساخت؟

    واستاد اگر ممکن است سخنی از صبر به میان نیاورید که
    صبر و آرام و قرار از دست رفت

    استاد بسیار دلتنگ زیارتتان هستیم

    با احترام سعید احمدی

  15. سجاد نجفی says:

    منظورم از مطلب نوشتن برای طرحی که فرمودید .همان طرح هم نویسی در مورد حق اعتراض میباشد و پست وبلاگتون را عرض نمیکنم

    پاسخ:
    بله؛ متوجه بودم عزیز… منتظر استفاده از مطلبتان هستم

  16. Anonymous says:

    salam pas chera hichi neminevisi ?

  17. سلام
    من هم این فیلم را دیدم…
    احساستان را درک می کنم.
    یا علی

دیدگاه شما چیست؟

 
Check Google Page Rank