شمعی در بوران

پنج اشاره پیرامون وقایع عاشورای هشتاد و هشت

نسخه PDF این یادداشت - وَ ناظِرُ قَلْبِ اللَّبیبِ بِهِ یُبْصِرُ اَمَدَهُ، وَ یَعْرِفُ غَوْرَهُ وَ نَجْدَهُ… قَدْ خاضُوا بِحارَ الْفِتَنِ، وَ اَخَذُوا بِالْبِدَع ِ دُونَ السُّنَنِ، وَ اَرَزَ الْمُؤْمِنُونَ، وَ نَطَقَ الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ[۱]. قلب مرد خردمند را دیده اى است که با آن عاقبت کارش را مى بیند، و پستى و بلندى آن را مى شناسد…گروهى به دریاى فتنه فرو رفتند، سنّتها را رها کردند و به بدعتها چنگ زدند، اهل ایمان کناره گرفته و خاموش گشتند، و گمراهان تکذیب کننده گویا شدند.

***

در باب وقایع ششم دی ماه ۸۸ مقارن با روز عاشورا، «مرا حرفی است اندر دل، اگر گویم زبان سوزد – وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد.»

در وبلاگ نوشتن، کار بسیار مشکلی است از آن جهت که مخاطب مشخص نیست. نمیدانی دوست می خواند، یا دشمن. پیر میخواند یا جوان، استاد میخواند یا همکلاسی یا شاگرد. باخبر می خواند یا بی خبر و الحق نمیتوان سخنی نوشت که همه را خطاب قرار دهد و از دیگر سو ننوشتن هم چاره نیست، آنچنان که از قرآن هم خدعه ها استنباط کردند و دیگر چه رسد به بیان نارس العقلی چو من. لذا پنج اشاره عرض میکنم به قصد ادای تکلیف. این اشارات از آن جهت که باید مشخص کننده مرزها باشد، صریح و بی لفافه است که انشاالله اهل حق، تیزی اش را به حسام الدینی نگارنده ببخشند و نقایصش را به عقل قلیلش…  هرچند امثال من، که سخنانشان به کام هیچکدام از طرفین دعوا نیست، آماج طعن و ترکه از هر دو سوی اختلافند.

اشاره اول – عاشورا روز ادای دِین به حسین است

حسین بن علی علیه السلام، مصداق اتم «حق» و قله رفیع «عبودیت» است. قله ای که بر فراز آن هیچ پرچمی به اهتزاز در نیامده است الا نام او. نبرد کربلا، بر سر منفعت شخص نبود، بر سر غلبه جناح نبود، بر سر رسیدن به قدرت و تاراج بیت المال نبود، بلکه ماورای تمام این صورتها، مصاف عالی ترین مرتبه «حق» در برابر نازل ترین مرتبه «باطل» بود.

امام حسین، استادی است که بشر در مکتب او آموخت در برابر باطل، نباید سر فرو آورد، حتی اگر سرت را بر فراز نی کنند، باید بر سرافراز بود.لذا به حکم غیرت و شرف، عاشورا روز ادای دین است. آنکه ادب این روز را حفظ نکند، به هیچ آداب دیگری نیز نمی تواند مودب باشد. ادای دین یعنی رعایت مناسک عزا در ظاهر و اقامه حق در برابر باطل به باطن. هیچکدام از این دو، بدون دیگری افاقه نمی کند. نه عزاداری زیر بیرق ظالم، نه اقامه حق در رقص و پایکوبی.

ما هیچ انس و وحدتی با جماعتی که در ظاهر و یا باطن، هتک عاشورا کنند نداریم. هتاک حسین، دوست نیست، حتی اگر در لباس دوست باشد چون در کارزار، به سوی دنیای خود می رود. محب حسین هم دشمن نیست، حتی اگر راه را بر کاروان حسین ببندد، میدانیم که در روز واقعه، حر خواهد شد.

اشاره دوم – اعتراض های خیابانی

اخص دوستان می دانند؛ که بنده از آغاز با خیابانی کردن مطالبات، موافق نبودم آنچنان که در اولین روزهای پس از انتخابات هم اشاره کردم. حال اعم عزیزان هم بدانند، بردن مطالبه به خیابان نشانه کوچک دیدن مساله است. ثمره ای هم جز غلبه هزینه بر سود، سردرگمی در خواسته، خلط دوست با دشمن و… ندارد.

اعتراض خیابانی عاشورا هم از همین قاعده مستثنی نیست. هرچند صدا و سیما، شاهد ذی نفعی است که شهادتش باطل است. اگر هم در مقام شاهد نباشد، در مقام مدعی است که آنچه می گوید، ادعاست و نه «بینه». رسانه ای از جنس BBC و VOA و… که در کتمان حق ابا ندارد. صدا و سیمای ما، از خیل همان جماعتی است که در پاره شدن عکس حضرت امام، وامصیبتایشان فلک را کر کرد و در حرمت شکنی خانه امام، زبانشان به کام چسبیده بود. در میانه ی شهر اگر کسی را بکشند، کار دشمن بیگانه است، اما اگر عکس امام هتک شود، فقط کار یاران رقیب است! گویی «بصیرت» در قاموس ایشان یعنی «به شرط منفعت» دیدن!

این روزها هم آنچه در تمام شبکه های سیما به صورت شبانه روی پخش می شود، یقینا همان گوشه ای از ماجراست، که قصد ارتزاق از آن وجود دارد. سخت است باور کنیم، که درد درد حسین علیه السلام است، آنچنان که دیدم، ضجه وااسفاه از حرمت شکنی امام نبود. لذا بنده در امور سیاسی، استناد به صدا و سیما را طریقه عقل و عدل نمیدانم.

اما اگر آنچه که این رسانه نمایش میدهد، تنها گوشه ای از ماجرا باشد؛ این گوشه به قدری مشمئز کننده و حقیر است که برائت جستن از آن واجب می شود و برئتُ الی الله. سنگ اندازی به عزاداری مردم، تخریب خانه و خیابان، آتش کشیدن اموال و… در نزد کدام خردمندی موجه است؟ چه تفاوت میکند این فجایع توسط معترضین انجام شده باشد، یا عده ای در پناه این اعتراضها دست به شرارت بزنند؟ به مباشرت باشد یا به معاونت، خطا مسلم است.

اگر بنابود هدف، وسیله را توجیه کند و قلدرمآبی و چماق کشی و تجاوز به حقوق عمومی و حریم خصوصی و جان و مال مردم مباح شود؛ پس اختلاف با تفکر حاکم، بر سر چیست!؟

اشاره سوم – ما نه با شماییم و نه با آنها

حکایتی لطیف است که پس از این ماجرا، هجمه ای به راه افتاده است که شما یا با هتاکان به حسین بن علی هستید، یا با ما. آنچنان که بوش پس از ۱۱ سپتامبر میگفت، شما یا با تروریستها هستید یا با امریکا. به قول مقام رهبری در همان ماجرا، ما نه با آنها هستیم و نه با شما. بنده و امثال بنده با دو جریان هیچ وحدتی نداریم:

نخست: گروهی که دین را از حضور در اجتماع ناتوان می بینند. از ختم نبوت به ختم دیانت می رسند و از غیبت کبری به حذف مکتب. تفاوت ما با ایشان در آن است که آنها ریشه تمام بلاها را در دین می دانند و ما ریشه تمام ابتلاها را در عمل نکردن به اسلام.

دوم: گروهی دیگر، به «الحق لمن غلب» رسیده اند. در لفظ خبر از گزاره امام محمد غزالی نیست اما در عمل همان است. اگرچه با این گروه در لزوم تمسک به دین، هم عقیده ایم. اما ایشان اصرار دارند که بگویند، هرچه حاکم میکند، دین است. ما مادون معصوم را حائز این وصف نمیدانیم. حاکم اگر به دین عمل کند، حاکم است و شاخص «دین»، حاکم نیست. بلکه حدی از آن به فهم اجمالی عامه مسلمین محرز می گردد و فهمی از آن به رای اسلام شناس.

اشاره چهارم – نه شما حسینید، نه آنها یزید

این رسم همواره مشترعین ِ بی انصاف است که خود را ظهور رسول الله و علی بن ابی طالب و حسین بن علی میدانند و مخالف خود را ظهور معاویه و یزید و عمروعاص. و خدا میداند این توهم خود علی بینی و خود حسین بینی از کجا نازل شده و این سند الی الابد را چه کسی به نام ایشان زده که حسین شمایید و مادون شما یزید! آنچنان از زبان خدا و اهل بیت با خلق صحبت میکنند که گویی شب را با جبرائیل به صبح می رسانند.

حسین، مظهر حُسن مطلق است و یزید تندیس شر مطلق. نه شما حسینید و نه مخالف شما یزید. بلکه برخی رفتارها یزیدی است، مانند دروغ، فساد، جهل، تعصب و یا دین را نردبان مطامع دنیا کردن. که این رفتارها هم در میان شما دیده می شود و هم مخالفین شما.

در مقابل برخی رفتارها، حسینی است. مانند صدق، غلبه حقیقت بر مصلحت، تعظیم مظلوم و تحقیر ظالم، که این نیز هم در میان شما دیده می شود و هم مخالفین شما.

شاخص به جای اشخاص، یعنی از رفتارهای یزیدی تبری جستن و به رفتار های حسینی تمسک کردن. خواه در میان دوست، خواه در میان دشمن. ائمه معصومین علیهم السلام، فسق یاران خود را موجه نمی دانستند آنچنان که حسن دشمنان خود را نیز نادیده نمی انگاشتند و این همان مقامی است که متعصب از آن محروم است.

اشاره پنجم – فهم صحیح از دشمن بیگانه

در فهم دشمن بیگانه، دو نگاه افراطی و تفریطی وجود دارد. نگاه افراط گر، همان منطق کیهانی است، که چون آمریکا و اسرائیل با ما مخالفند، پس هر مخالفی آمریکایی و اسرائیلی است. نگاه تفریطی هم ساده لوحانه می پندارند،BBC  و VOA و اربابانشان، از سر بشردوستی، پای در میدان نهاده اند.

هر مخالفی، امریکایی و اسرائیلی نیست اما دشمن خارجی، در هر مخالفی طمع دارد. واقعیت این است که برنده لشکرکشی های خیابانی، لشکر سومی است که بیرون این مرزها در کمین نشسته است. لذا هیچ جریانی در برابر غفلت از این حقیقت، معذور و معاف نیست. جالب آن است که گروهی در درون حاکمیت، دانسته یا ندانسته بر همین لشکرکشی ها دامن می زنند. آنچنان که بعد از هر اعتراض خیابانی، فراخوان تجمع خیابانی می دهند و این خود رجزی است برای تکرار دوباره اعتراضهای خیابانی.

اختلاف نظر فتنه نیست اما موج به راه افتاده از جانب طرفین در رجز خوانی و توهین و هتاکی به یکدیگر، فتنه است. ای کاش عقلای نظام و عقلای معترضین، اسبابی اندیشند که خیابان، عرصه مصاف نباشد. بنده نمیگویم از ظلم و بی انصافی باید گذشت. نمیگویم قانون امری منتزع از قاضی و مجری است بلکه بالعکس میگویم آنگاه که قاضی و مجری منصف نباشند، تمسک به قانون، آویختن به طنابی است که سر و ته آن به هیچ کجا بند نیست. عرض آن است که، روشنگری محتاج خیابان نیست.

ناگفتنی ها، همچنان ناگفته ماند اما ختم عرض، همان سخن اول است. آنچنان که سابق نیز عرض شده است. جوامع انسانی، ظهور قلب آدمیان حاضر در جامعه اند. سیاهی آسمان امروز، ریشه در تهی بودن خلوتها و غفلت قلبها دارد. ظلم از سیاستمدار غیرمهذب سرمیزند و مشایعت ظالم از خلق کور قلب.


[۱] – خطبه ۱۵۴ نهج البلاغه در ترجمه سید جعفر شهیدی و خطبه ۱۵۳ در ترجمه حسین انصاری

  • Share/Bookmark
You can leave a response, or trackback from your own site.

۲۷ دیدگاه برای “شمعی در بوران”

  1. طارق says:

    با او
    سلام

    اتفاقا پیرو فرمایش شما یک سوال جدی نسبت به آقای میر حسین موسوی مطرح است که به تقسیم ثنایی و حصر عقلی ماجرای عاشورا از دو حالت خارج نیست
    ۱٫آقای موسوی همراه وحامی افراد سبزپوش روز عاشورا که به نام ایشان و با شعار در حمایت از ایشان آمده بودند، هست
    ۲٫۱٫آقای موسوی همراه وحامی افراد سبزپوش روز عاشورا که به نام ایشان و با شعار در حمایت از ایشان آمده بودند، نیست

    اگر حالت اول است که سوال اینجاست که چرا باید حامی افرادی باشند که به مقدسات و پرچم های امام حسین به هر دلیلی توهین کرده اند؟
    اگر حالت دوم است چرا از طریق همان رسانه هایی که تا به حال ۱۱ بیانیه به دست حامیانشان رسانده اند صریحا بیان نمی کنند که تفکر و جریان سیاسی ایشان کاملا از این افراد سبزپوش که با شعارحمایتی از ایشان به خیابان ها می ریزند جدا هستند؟
    چرا که این ماجرا فضایی بود که فردی چون آقای ناطق نوری که خود از منتقدین حاکمیت حاضر است و زخم خورده ی مناظرات این انتخابات بود هم علیه اهانت کنندگان به عزاداران و پرچم های حسین بن علی پیام داد و سکوت آقای موسوی به چه معناست؟و نبودن رسانه ای برای حرف زدن چیزی جز یک توجیه به نظر نمیرسد چرا که تا به حال ۱۱بیانیه ایشان به دست همه یارانشان رسیده است

    باز هم تکرار عرض است اما مهم که فرض بالا یک حصر عقلی و تقسیم ثنایی است و دو شاخه ی تصور شده نقیض هم اند و از دو حال خارج نخواهد بود و در هر دو حالت به عملکرد ایشان انتقاد جدی وارد است
    و باز در تایید فرمایش شما گفته شده که امریکا و انگلیس در یک ماه گذشته نیرو های خود را در چپ و راست ایران یعنی افغانستان و عراق افزایش چشمگیری داده اند و این در کنار نا امنی های داخلی معنی دار است و این به قول شما می تواند یکی از مصادیق همان جبهه ی سوم باشد
    و اما حمایت های آشکار مقامات انگلیس و سخنرانی اوباما که صوت انگلیسی آن هم هست و عباراتش مشخص است در حمایت از شلوغ کنندگان روز عاشورا و آیا اینجا هم تقسیم ثنایی و حصر عقلی بالا تکرار نمی شود در عدم برائت از اینهاو جدا کردن خود از این ها؟

    والله علیم بذات الصدور

  2. مریم says:

    این سخن امام علی علیه السلام در دیباچه این سخن، آبی بود بر آتش دل.
    ممنون

  3. Anonymous says:

    سلام علیکم.
    بازم طبق معمول . شیوا و رسا.
    اما یه نکته . و آن اینکه یه مقداری رنگ و بوی این مطلب با گذشته فرق می کرد.
    خطاب به طارق عزیز. بیانیه های مهندس رو مجدد و دقیق تر مطالعه کنید.
    سایت نیمه جان کلمه قبل از محرم به طرفداران واقعی موج سبز که مردمی ۱۳میلیوتی اند نه آشوبگرانی چند هزار نفری ، راه افتادن کارناوال روز عاشورا را هشدار داده بود.
    ولی کو گوش شنوا و چشمی بینا که منصفانه قضاوت کند.
    بقول رهبری که حسام عزیز ذکر کرد ” ما نه با آنهاییم و نه با شما ” . اما سوال اینجاست. پس ما کجاییم و به کجا شتابانیم؟

  4. سعید says:

    احتیاجی به خطابه های فلسفی و منطقی نیست .
    همه میبینیم که دین ابزار حکومت شده است و وقتی اینطور میشود .فقط کسانی دیندار تلقی میشوند که تابع حکومت باشند .
    حکومت کردن به اسم خدا و پیغمبر و ائمه و سر یک مشت مردم قشری و نادان را شیره مالیدن کار بسیار راحتی
    است .
    احمق ترین افراد هم میتوانند رگه ای از بی انصافی را در تبلیغات و سخنرانیهای حکومتی ببینند .فقط خنده دارترین نکته این است که خود آقای خامنه ای هم دچار همذات پنداری با ائمه و خصوصا حضرت علی شده است و خیال میکند یا در جنگ نهروان است و یا در جنگ جمل !!!!

  5. سلام علیکم؛ – برای طارق –
    صحبت بنده بر سر «شاخص»هاست و نه «شخص»ها. از ظلم باید تبری جست؛ چه ظالم از گروه موافق باشد و چه از گروه مخالف. چه ظلم، تعرض به نمادهای تعزیه امام حسین باشد، چه تعرض آرمانهای امام حسین باشد، و چه به حقوق عمومی، جان، مال و ناموس ملت و یا هر ظلم دیگری
  6. پی نوشت: بیانیه میرحسین موسوی به مناسبت وقایع عاشورای تهران

  • حمید says:

    مشکل در همین نگاه مصداقی آدم هاست. همه به دنبال اسم و باند و گروه می گردند. به دنبال دشمنی که تمام کوتاهی ها و غفلت ها و انحرافات را به گردن او اندازند غافل از اینکه مشکل خودمانیم نه دیگری.
    مبارزه حسین بن علی علیه السلام هم بر سر حفظ شاخص ها بود نه نابودی شخص ها.
    کاش همانقدر که پاره شدن عکس فلان شخص غیرت ما را به جوش آورد، دروغ گویی و سایر انحرافات در شاخص ها هم دغدغه ای برایمان ایجاد می کرد.

  • درود بر شما

    با وجود دید مذهبی…..ولی خوب نگاشته بودید

  • بسیار منصفانه بود

  • محمد says:

    دوست عزیز متاسفانه امثال بی بی سی و صدای آمریکا خیلی واقع بینانه تر به قضایا نگاه میکنند و اطلاع رسانی دقیق تری عم دارند
    براحتی نظرات موافق و مخالف را اعلام میکنند
    البته گاهی بزرگ نمایی هایی هم صورت میگیرد که البته در مقایسه با رسانه ملی! قابل قیاس نیست
    خیلی اخبار که روز اول از رسانه های بیگانه پخش می شود ابتدا تکذیب و بعد به مرور در عرض چند روز همان اخبار قطره چکانی از داخل اطلاع رسانی میسود
    (آخرین مورد تعداد کشته شدگان عاشورا)
    اردو کشی خیابانی اجتناب نا پذیر بود چون حکومت به دلیل تقلب گسترده در انتخابات از دادن مناظره به متترضین و مسءولان ابا داشت
    و الا در یک مناظره عاقلانه تلویزیونی تمام این اختلافات قابل حل بود

  • سعید says:

    سلام من هم انتقاداتی نسبت به جنبش سبز دارم اما به نظر شما آیا می توان در مقابل ظلم حکومت که همه امروز بر وسعت آن واقفیم ساکت ماند؟ وآیا راهی برای اصلاح شرایط موجود در ساختار همین نظام باقی مانده است؟ زمانی می توان برای اصلاح کوشید که طرف مقابل در یافتن مصادیق حق دچار اشتباه شده باشد اما وقتی که طرف مقابل حتی به دنبال حقانیت نیز نباشد و فقط به دنبال منافع شخصی باشد چگونه می توان از نظام انتظار اصلاح شرایط موجود را داشت؟

    پاسخ: مساله واقف بودن بر ظلم حاکمیت نیست، مساله نامشخص بودن «راهکار» و «وضع مطلوب» است. فرض بفرمایید از فردا سکان مملکت را به بنده و شما دادند تا عدل را مستقر کنیم. برنامه چیست؟ مجری کیست؟ ما بیشتر به نقد حاکمیت مشغول شدیم تا «برنامه آینده» و این نقص بزرگی است.

  • امین says:

    سلام
    با همه دوستی و ارادتی که بهت دارم اما با بخشی از گفته هایت مخالفم.
    نوشتی که از اول با خیابانی کردن مطالبات مخالف بودی اما راه بهتری نشان ندادی و راه حلی ارائه نکردی.
    چه کسی یا چه جایی قرار بوده یا هست که مطالبات مردم را پیگیری کند؟
    شورای نگهبان؟ آیا می توانست انتخابات را باطل کند آنهم پس از تبریک رهبری ؟ حتی اگر اینطور هم نبود شورایی که اکثریت آنها طرفدار دولت بوده و حتی در دولت صاحب منصبند؟ خنده دار نیست؟
    قوه قضائیه؟ همانی که دادستان کلش در زمانی که به احمدی نژاد وقت اضافی دادند آنرا غیر قانونی اعلام کرد اما آیا فرقی کرد؟ اتفافی افتاد ؟ یا حتی برخوردی شد؟
    همان قوه ای که دادستان(تهران) آزاد بود که هر کاری بکند و حتی ریاست قوه هم حریفش نبود؟ از این قوه هر چی بگم کم گفتم….
    مجلس؟ همان که بیشتر نماینگانش منتخب مردم نبوده و نیستند؟ همان مجلسی که شورای نگهبان میگه کی بره و کی نره ؟
    همان مجلسی که رئیس کمیسیون اصل ۹۰ آن روح الله حسینیان است….که در این باره نیازی نیست چیزی بگم…
    نمی دانم که از وظایف خبرگان هست اما خبرگانی که تحمل بلند شدن یک صدا را هم تاب نمی آورد؟ خبرگانی که عضو آن مردم را گوساله و بزغاله می خواند؟
    شاید هم مطبوعات آزاد و نشریاتی مثل کیهان ، ایران و این قبیل به دنبال مطالبات مردمند؟
    مرجعیت….مرجعی که ۴ نفر را دور خودش جمع کرده و می گوید :رهبر ما کوثر است دشمن اون ابتر است، شما هم تکرار کنید..و منظورش موسوی است و فراموش کرده که نسل حضرت رسول از حضرت فاطمه است..
    انتظار این سخن از سعید حدادیان یا علم الهدی می رود اما نه از یک مرجع…یادم است که خیلی از همین مراجع در زمانی که همین احمدی نژاد گفت که شرایطی فراهم آید که خانم ها هم بتوانند برای بازی های مهم در استادیوم حضور یابند فریاد و اسلاما سر دادند و گفتند حرام است… -آخر یک بچه دبیرستانی هم می داند که درذات خود چنین چیزی حرام نیست….
    اما در باب کشتار وحشیانه .. شکنجه و تجاوز سکوت کردند… سکوت….حال همین ها دم از امام حسین می زنند.
    حسام الدین؟ مطالبات چطور طلب کنیم؟ فقط دست به دعا باید برد؟
    یادم هست که در شب انتخابات بهت گفتم سایت ایرنا رو ببین… نزدیک ساعت ۱۱:۳۰ خبر داده بود که احمدی نژاد با کسب اکثریت آرا پیروز انتخابات شد.. در زمانی که مردم پشت حوزه های رای بودند!!!…
    تو چه انتظاری داری؟ انتظار داری مطالبات به خیابان کشیده نشود؟ به خیابان کشیده شدن این مطالبات ربطی به موسوی یا کروبی نداشت….بلکه برای مطالبه حقی هست که لگد مال شده…
    در مملکتی که حکومت ۴ تا نوشته یه وبلاگ را هم بر نمی تابد طبیعی است که بی بی سی بشود رسانه ملی.

  • tahmasebi says:

    وقتی حقیقت آزاد نیست آزادی حقیقت ندارد.

  • sami says:

    آقا دست مریزاد خیلی تمیز گفتی
    به خدا این چند روزه از بس تو گلوم بغض بود نمیدونستم باید چه کار کنم از یه طرف واقعا از اتفاقی که به اسم بی حرمتی عاشورا ازش یاد میشه گیج مونده بودم و هیچ جوری هم برام توجیه پذیر نبود چون بهر حال موضوع رعایت ادب در برابر سرور کائنات (روحی فدا) اظهر من شمسه از طرف دیگه از این همه امتیاز گیری که در لوای رد یه عمل قبیح میشه حسابی حرصم گرفته خلاصه خدا عاقبت دین و دنیای هممون رو ختم به خیر کنه فعلا که تو این روزگار برای حفظ یه منصب و جناح همه چیز حتی دین هم داره خرج میشه

  • با غالب نوشته ات موافقم.چند روزی سر زدم اما مطلبی در باب عاشورا نداشتی.خوب شد نوشتی.در زمانه ای که همه خود را “حسین” میدانند و رقیب را “یزید” می باید در پی “زینب” زمانه گشت تا پیام حقیقیو حق واقعی را روشن نماید.از رو زینب زمانه کجاست؟ را نگاشته ام.بخوان و نظری بنما

  • طارق says:

    با او
    سلام

    اولا از پاسخ دوستان خصوص جناب آقای ایپکچی تشکر می کنم
    و اتفاقا باید عرض کنم که سخن بنده هم در مورد شاخص هاست.یعنی مسئله اینجاست که عده ای به والاترین شاخص اسلام یعنی امام معصوم یعنی امام حسین توهین کرده اند و آنچه که ما دیدیدم در پل کالج همین دوستان سبزپوش و با شعار های معروف حمایتی از بعضی آقایان اقدام به پاره کردن و اتش زدن پرچم امام حسین کردند
    اما اینکه کسی بگوید این افراد از خود حکومت بوده اند یا منافقین خارج مرزها بوده اند یا هر کس دیگری جدای از ماهیت این افراد سخن از دلیل عدم برائت بود که البته در بیانیه ی آخر آقای موسوی اشاره کرده اند.
    ولی به هر حال چه کسی بستر انجام این اعمال برای این افراد مجهول الهویه را فراهم کرد؟
    آیا خیابانی کردن اعتراضات بستر را برای این بی احترامی ها و شاخص شکنی ها فراهم نکرد؟

    برای همین مخالفت شما با خیابانی شدن اعتراضات را ستایش می کنم

    نهایتا عرض این بود که غرض بنده هم همان شاخص هاست و امام حسین والاترین شاخص ها و اینکه چرا باید بستری فراهم کنیم که عده ای با هر هدف یا از هر نهادی بتوانند چنین عملی انجام دهند

    نکته ی بعدی اینکه بعضی دوستان در جواب انتقاد ما به بعضی از اشتباهات ،اشتباهات طرف مقابل را طرح می کنند
    دوستان که اهل منطق باشند اطلاع دارند که اثبات شی نفی ما اداه نمی کند ما اگر نقدی بر جریان سبز و آقای موسوی عرض می کنیم به معنی نفی دیگر اشتباهات و نفی ایرادات طرف دیگر نیست و ایرادات طرف دیگر را هم در جایش طرح می کنیم
    اما آنچه آشکار است اینکه اشتباه طرف مقابل توجیهی بر اشتباه این جریان نیست

    و اما آخرین مطلب که مدتی است در ذهن داشتم و به نظرم می رسید مناسبتی با این مطلب ندارد ولی به جهت اشاره ای که خود شما در پاسخ یکی از نظرات کردید خطاب به مخالفین حکومت عرض می کنم که
    عقلا می پسندند و حضرت علی هم در نهج البلاغه اشاره کرده اند که : حالت بد حکومتی از حالت بی حکومتی یا آنارشیسم بهتر است
    اما نکته اینجاست که آنچه ما دیده ایم در بیان مخالفین حکومت این است که دائما نقص ها و ایرادات و مشکلات حکومت را مطرح می کنند بدون اینکه جایگزین بهتر و برنامه ای دقیقتر و جامع تر ارائه کنند
    گویی می گویند این نظام نباشد حالا هر چه شد شد یا هر چه پیش آمد خوش آمد
    خب مسلما عقل حکم می کند انسان زمانی قصد تغییر یک سیستم را داشته باشد که حالت بهتری را برای جایگزینی در نظر داشته باشد و واقعا من که شخصا پذیرای نظر دوستان مخالف حکومت هستم اگر حالت بهتر و برنامه ای عاقلانه تر دارند
    مسلما آن حالت بهتر، نه نظر دکتر سروس مبنی بر حکومت فرادینی است و نه نظر پسر محمد رضا پهلوی مبنی بر حکومت لاییک
    قصد ما از برنامه و حالت بهتر یک سیستم و برنامه و حالت بهتر البته تنظیم شده بر اساس دین و مبانی دین است نه آنچه به صراحت با مبانی دین و اصل تعریف دین تضاد دارد
    و واقعا منتظر برنامه ی بهتر هستیم اگر هست ارائه بفرمایند

    زیاده عرضی نیست
    با تشکر

    طارق

    پاسخ: سلام – دو نکته همچنان قابل تامل است :
    اول آنکه بنده با خیابانی شدن اعتراضات مخالف بودم و هستم. اما به خیابان آمدن اعتراضها «معلول» بود، نه «علت».
    دوم آنکه منتظر برنامه بهتر نباشید، بلکه برنامه بهتری را بنویسید. شمایی که موافق آرمانهای نظام هستید اگر ننویسید، مخالفینش مینویسند. عدم پذیرش بحران و ناباوری نسبت به نقایص سیستم، بسیاری از دوستان نظام را از اصلاح و برنامه نویسی غافل کرده است.

  • امین says:

    سلام مجدد.آقای ایپکچی جواب سوال من رو ندادید ، مطالبات را از کدام مسیر در این دستگاه حکومتی باید پیگیری کرد؟ هرچند من از
    جواب شما به طارق بهتر متوجه منظورتان شدم.

    پیرو نوشته جناب طارق عرض می کنم که هیچکس آرزوی زندانی یا کشته شدن را ندارد اما در نظامی که همه راه ها برای احقاق حق و
    پیگیری مطالبات بسته شده است؟ تکلیف چیست؟ سکوت؟ در اینصورت کار فلسطینیان هم اشتباه است باید مطالبات خود را از طریق
    سازمان ملل یا سایر نهادهای بین المللی پیگیری کنند، این حرف همین اندازه خنده دار است که می گویند مطالبات را از طریق مجرای
    قانونی پیگیری کنید.
    در باب راه حل، کسی ادعای این را ندارد که بهترین راه حل را در جیبش دارد اما تجربه ۳۰ ساله این ساختار حکومتی اثبات کرده که
    نمی تواند عدالت و اسلام را برقرار سازد.
    من ادعا نمی کنم که دموکراسی بهترین راه حل است ولی در برقراری عدالت و اجرای قانون بهتر جواب می دهد این تجربه ای است که
    در سایر کشورها جواب داده.
    تا زمانی که سیستم قضایی به معنی واقعی مستقل نباشد عدالت در ایران برقرار نخواهد شد.وقتی ریاست این قوه توسط یک نفر منصوب
    می شود هرگز نباید انتظار اجرای عدالت را در مملکت داشت مگر آن یک نفر امام معصوم باشد.
    یک راه بهتر می تواند این باشد که ریاست این قوه با شرایط اختصاصی که قانون می گوید، توسط نهادی مردمی مثل مجلس انتخاب گردد.
    البته نه این مجلس، بلکه مجلسی که همگی آنها منتخب واقعی مردم و خبرگان ملت باشند.
    شاید بگویید که همین نظام ما مردم سالاری دینی است که من در جواب می گویم خیر، به عنوان مثال رئیس جمهوری با آرای ۲۰ میلیونی
    انتخاب می گردد که در زمان خود شامل دو سوم کسانی بود که اجازه رای داشتند.
    اما این شخص که منتخب واقعی مردم است و مظهر تجلی اراده ملت حتی نمی تواند رئیس پلیس را انتخاب کند!!، اختیار چند وزارت با
    او نیست و عملا قدرت نظامی، انتظامی و اطلاعاتی در دست افرادی دیگری است که منتخب مردم نیستند.
    نتیجه آن می شود قتل های زنجیره ای می شود ۱۸ تیر ۷۸ می شود تعطیلی نشریات می شود بگیر و ببندهایی که می بینیم می شود
    کهریزک می شود لباس شخص هایی که هویت آنها بر همه معلوم است می شود قدرت های اقتصادی در دست سپاه می شود انحصار قدرت و همه این ها و خیلی چیزهای دیگر است که اعتراضات خیابانی را بدنبال دارد.
    با بسنده کردن به این حرف که ما با خیابانی شدن اعتراضات بخاطر اینکه بستر را برای هتک حرمت به امام حسین بوجود آورد مخالفیم
    مشکل حل نمی شود.
    چند روز مانده به انتخابات خرداد ۷۶ کارانوال عاشورا به راه انداختند و با همین سناریو های ساختگی و همیشگی آنرا به خاتمی
    نسبت دادند که بعد ها معلوم شد دست همین چماغ دارها در کار بوده که امیرفرشاد ابراهیمی بعدا آنرا فاش ساخت.این بار هم همین
    هست.
    نکته خیلی جالب این است که در ظهر عاشورا به خاک و خون کشیده شدن مردم و رد شدن از روی آنها با ماشین توسط ماموران حکومتی
    را نمی بینیم یا اگر ببینیم هم خودمان را بخواب می زنیم اما پاره شدن عکس و به آتش کشیده شدن پرچم اینقدر در نظرمان بزرگ می آید.
    و نهایتا عرض می کنم که ایجاد یک حکومت دموکراتیک راه حل خیلی خیلی بهتری است از آن چیزی که امروز داریم.

    پاسخ: سلام – امین عزیز، پاسخ تو آنقدر طولانی است که حتی در یک پست هم جا نمی شود و مهمتر آنکه، همه اش گفتنی نیست. خلاصه اینکه، بازی در خیابان را کسی می برد که تنفگ و بازداشتگاه و یگان ویژه دارد و معترضین در این ابزارها تهی دستند. سوق دادن مردم به سمت خیابان، بازی در زمین حریف بود آنچنان که میبینید کار که به خشونت برسد چگونه ذوق زده به خیابان می آیند ملبس ساده دلشان فحاشی می کند و سپس دعوت به جهاد و خون و اعدام و … می کنند.
    واقعیت این است که امثال من، در انتخابات غافلگیر شدیم. من فقط با احمدی نژاد موافق نبودم، همین! امثال من، هیچ وقت فکر نمیکردیم، به حاکمیتی تکیه کرده ایم که از به تیر بستن مردم و حمله به منازل مسکونی برای خفه کردن چند شعارگو ابا نداشته باشد. فکر نمیکردیم صدای و سیمای ما آنقدر کلاش و دروغگو باشد که در حالیکه هنوز صدای تیراندازی را می شنویم، بیانیه بخواند که حتی ۱ تیر شلیک نشده. ما فکر نمیکردیم اگر کسی بیاید و فیلمی را که همه دیده اند «تکذیب» کند، و بی لکنت دروغ بگوید، اینچنین مورد تایید باشد که با عجب و انکار گله کنند که چرا میگویید فلانی دروغگوست. فکر نمیکردیم در بازداشتگاههای این شهر جنایت بشود و برخلاف سلوک امیرالمومنین، امرای ما نفرمایند که اگر مسلمانی بمیرد رواست. بلکه بگوید اینها فرع است، اصل مخدوش کردن انتخابات است! در درسی که بنده متخصصش هستم، اگر قاضی یک پرونده کم اهمیت، نفع مختصری در دعوا داشته باشد، صالح به رسیدگی نیست! باور نمیشد با اینهمه داعیه عدل، قضاوت در اختلاف به شورایی سپرده شود که سه نفر از اعضایش رسما طی بیانیه و سخنرانی، از یک کاندیدا حمایت کردند و صدا از احدی در نیاید که شورای ناظر، حق ورود به جانبداری های انتخاباتی را ندارد. مگر ظلم چیست که همه اینها را ببینیم و بگوییم ظلم نیست؟
    من نه رشته ایمان پنبه شد، نه خدایم مستهلک شد، اما آئینی که درسش را خوانده ام و داده ام، دیگر بر وضعیت موجود صدق نمیکرد. لذا «شبهه مصداقی» است و نه «حکمی»!
    درمان این غافلگیری، ریختن به خیابان نبود. دیواری که می پنداشتیم بر آن شناخت داریم و تکیه گاه است، چنین سست بود. حال با خیابان ریختن، آب به آسیاب که بریزیم!؟ به همین سبب، بنده نظرم این بود که خیابان، جولانگاه ما نیست. باید فکر کنیم، چه بر سرمان آمده و چه باید بکنیم. پس عهد کردم تا به این چرا ها و چگونه ها نرسیدم، از سیاست ننویسم چون «لغو» بود و هست…
    من حقیقتاً از جنس آنهایی که «نه غزه، نه لبنان» میگویند نیستم (بخوانید) و «جمهوری ایرانی» را به مراتب بی هویت تر از «جمهوری اسلامی» میدانم اما از اینهایی که یک کشته اهل غزه را هزار بار می بیینند و شیعه به مسلخ رفته در بلاد خودشان را انکار می کنند هم نیستم. من از جنس آنهایی که رمضان را با بطری آب میگذرانند نیستم اما از اینهایی که دین را تا زمانی مسلمانند که حجة الاسلامش خودشان باشند هم نیستم.
    حالا که به خیابان ریختند و دیگر «آزمون و خطا» انجام شد. قضاوت با شما، من اشتباه میگفتم!؟ حق شفاف شده یا غبار بیشتر شد و حق مستور تر!؟ مرزها مشخص شد یا ملقمه ای از حق و باطل بر سرمان خراب شد!؟

  • سمانه says:

    چقدر جالب توصیف کردید
    اما کاش این بلوا از ابتدا به پان نشده بود که حالا هیچ یک از طرفین ندونن گندی که به پا شده چطوری جمع میشه
    من به احمدی نژاد رای دادم اما همه کارای این طرفی ها رو قبول ندارم و کارای اون طرفی ها رو هم قبول ندارم
    هر مملکتی یه خط قرمز داره که نباید پا ازش فراتر بره و تو مملکت ما هم خط قرمز رهبری هست
    هر وقت ملتی خواستند جلوتر از رهبرانشون حرکت کنند دچار گمراهی شدند
    خدا عاقبت به خیرمون کنه

  • علی جعفرآبادی says:

    بسیار دلنشین بود استاد . واقعا نکته در همین جاست که تصور عموم مانند همان مثال شوخی شوخی جدی شد اینطور است که اصلاح طلبان مخالف دین هستند که دل آدم را می سوزاند وقتی با افرادی با چنین تفکراتی برخورد می کند . به هر حال در چنین فضایی تعجبی ندارد که رسانه ی به ظاهر ملی ما هم به جای نمایش راهپیمایی بزرگ پرچم یا حسین به دستان و ابالفضل گویان اصلاح طلب ، بچسبد به همان عده قلیل که ما نیز آنان را از خود نمی دانیم و اصلاحات را زیر سایه دین و اصلا همسو ترین جناح به دین می دانیم .

  • سعید احمدی says:

    با سلام و آرزوی طول عمر …
    که زمانه این زمان نمی دهد

    بسان سابق از سخنان حضرت عالی کمال استفاده را کردیم و همچون همیشه فرمایشات جناب عالی راهی برای شناخت حق و باطل بود

    لیکن بنده دغدغه ی این روزهایم چرایی پیش آمدن چنین پیش آمد هایی است

    از نظر شما پایه ی این فتنه کجاست ؟
    آیا پایه ی این فتنه اتفاقاتی است که پس از ۲۲ خرداد سران جنبش سبز و طرفدارانشان پدید آوردند؟
    و اگر این گونه است آیا نباید مقصر بزرگتر از سران جنبش سبز را آقایانی دانست که با بر هم زدن شرایط برابر انتخابات در اذهان عمومی احتمال وجود تقلب در انتخابات
    را پدید آوردند؟

    و دیگر این که در فضای پر التهاب کنونی چه باید کرد؟
    از آنجا که نه دلی به این طرف است نه به آن طرف
    و این سردرگمی چون آتش به جان ما افتاده است

    از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

    با احترام سعید احمدی

    پاسخ: سلام – برادر اندیشمندم، جناب احمدی؛ از پرسشگری و تامل برانگیزی شما ممنونم. این را لطف خدا میدانم که به مدد نقد و پرسش عزیزان، کامنتهای این یادداشت، از متن آن ارزشمندتر شد و انشالله بساط آموختن ما، همواره برقرار باشد. اما چند عرض:
    اول – فتنه: عنصر ذاتی فتنه، گم بودن حق است. آنجا که سپاه اسلام در برابر کفار به فرمانده ای ابوسفیان قرار میگیرند، «فتنه» نیست چون حق عیان است. اما عاشورا فتنه است، چون هر دو سوی میدان نماز خوان و مسلمانند. بنابراین کشف «پایه های فتنه» کاری بسیار سخت است، که اگر آسان بود، دیگر فتنه نبود. بنابراین در صحت قضاوت آنانی که به سادگی مساله را حل میکنند و اساساً قبل از دیدن مساله جوابشان مشخص است شک کنید. همان کسانی که از پیش میدانیم اگر پای صحبتشان بنشینیم موافق فلانند و مخالف بهمان و خود را محتاج شنیدن و دیدن مسائل نمی دانند.
    دوم – ما چه کنیم؟: صبر! بنده آیه شریفه «تواصو بالحق و تواصو بالصبر» را توصیه الهی برای همین روزگار میدانم. صد البته غرض از صبر، اهمال و بی خیالی نیست. توصیه به «صبر فعال» است و نه «صبر منفعل». صبر فعال یعنی، تحقیق، تدبر، منصفانه دیدن و حکم نکردن تا زمانی که علم حاصل نشده و ایستایی نکردن بر چیزی که بدان علم نداریم: «لاتقف ما لیس لک به علم».
    سوم – تقلب در انتخابات: بنده در هیچ کجا، از واژه «تقلب» استفاده نکرده ام و خیلی اصرار به ماندن در فضای انتخابات ندارم. اما همه را به تامل در حاصل انتخابات دعوت میکنم. کشور ما تا قبل از انتخابات ۲۲ خرداد، دو جریان سیاسی و جناح قدرت داشت. بعد از انتخابات، یک جناح از صدر تا ذیل در زندان و بازداشت است، یک جناح بر اریکه قدرت. فتامل…
    چهارم – مراقب قلب خود باشیم: حدیثی که در صدر یادداشت از امام علی نقل کردم، «شاخص» است. ما مفتخریم! که در دورانی زیسته ایم که بی تقوایی، لباس تقوا داشت. ظلم لباس عدل، باطل لباس حق. راه شناخت حق و باطل، نه عرض ناقابل بنده است، و نه ارشاد دیگران. بالاخص در این روزگار که همه غوره ها، مدعی مویزی شده اند. کمتر کسی است که احساس کند «نمیداند» و «نمی فهمد»! این روزها اسفاراربعه از چهار آغاز می شود. اول ارشاد مردم، در نهایت اگر وقتی ماند، تادیب خود… باید به خدا باید پناه برد

  • طارق says:

    با او

    سلام خدمت استاد عزیز جناب ایپکچی

    در مورد فرمایشتات حضرتعالی :
    فرمودید:
    اول آنکه بنده با خیابانی شدن اعتراضات مخالف بودم و هستم. اما به خیابان آمدن اعتراضها «معلول» بود، نه «علت».

    یک چیز می تواند از جهتی معلول و از جهتی علت باشد.دراینکه اعتراضات خیابانی معلول یک علتی است شکی نیست و البته علل ناقصه ی مختلفی در شکل گیری این معلول موثر بوده اند.
    ولی جدای از اینکه علت اعتراضات خیابانی چه بوده و هست صحبت سر آثار و نتایج این اعتراضات خیابانی است که به اصطلاح همان معالیل این علت اند
    فلذا ذکر مواردی به عنوان معلول و حاصل و نتیجه ی اعتراضات خیابانی به معنی نفی علت دار بودن این اعتراضات نیست
    و صحبت این است که یکی از نتایجی که معلول علتی بنام اعتراضات خیابانی بوده ؛ ایجاد بستری برای افراد سودجوی بی ایمان و هتاک به مقدسات است که حتی نام معترضین منطقی را هم خراب کرده اند

    و فرمودید:
    دوم آنکه منتظر برنامه بهتر نباشید، بلکه برنامه بهتری را بنویسید. شمایی که موافق آرمانهای نظام هستید اگر ننویسید، مخالفینش مینویسند. عدم پذیرش بحران و ناباوری نسبت به نقایص سیستم، بسیاری از دوستان نظام را از اصلاح و برنامه نویسی غافل کرده است.

    در مورد فرمایش دوم هم اینکه ، جدای از تفکر بقیه من شخصا وجود بحران و نقص در سیستم را انکار می کنم و نه نسبت به نقایص سیستم ناباورم
    و قطعا به دنبال رشد و اصلاح نقایص و مشکلات این سیستم هستم و خواهم بود
    اما صحبت من بر سر حرکت عملی و مخالفت علنی است که آیا عقلانی است که من قبل از طراحی سیستم جدید و برنامه ی جایگزین بهتر دست به مخالفت عملی و جدی با اصل برنامه ی موجود کنم
    و با برنامه ای مخالف باشم و به دنبال برداشتنش باشم در حالی که برنامه ی جایگزینی ندارم؟

    و قطعا مورد تایید عقل است که اقدام به تغییر برنامه و سیستم بعد از طراحی و رسیدن به برنامه و سیستم بهتر است

    اما اقدامات بعضی دوستان مخالف اصل حکومت چنین است که بدون داشتن برنامه ی بهتر دست به فعالیت هایی برای برداشتن سیستم حاضر می کنند و این عقلانی نیست
    ———————-
    ***
    علاوه بر نکات بالا به نظرم یک نکته ای هم قابل تامل است و آن اینکه
    یک سیستم و یک برنامه ی مدیریتی و یک حاکمیت از سه منظر قابل بررسی است
    ۱٫مبانی نظری و پشتوانه ی فکری آن حاکمیت که بیشتر حاکی از هست ها و نیست هاست
    ۲٫مبانی عملی و جزئیات و قوانین استخراج شده از آن مبانی نظری که در شماره ی قبل ذکر شد که بیشتر حاکی از باید ها و نباید هاست
    ۳٫عملکرد آن حاکمیت و میزان کمی و کیفی رعایت قوانین و موارد مذکور که در شماره ی دوم ذکر شد

    اما منتقدین حاکمیت حاضر از یک جهت به اعتبار موارد سه گانه ی بالا به سه دسته تقسیم می شوند
    ۱٫کسانی که مبانی نظری و پشتوانه ی فکری نظام را نقد می کنند
    ۲٫کسانی که قوانین و جزئیات استخراج شده از آن را نقد می کنند
    ۳٫کسانی که عملکرد نظام و میزان پایبندی افراد مسئول را نسبت به قوانین و موارد دوم نقد می کنند

    البته موارد سه گانه خودشان هم به بخش های مختلف تقسیم می شوند

    اما در نظام ما به نظر می رسد که موارد سه گانه چنین باشد
    ۱٫پشتوانه ی فکری و مبانی نظری نظام حاضر بر اساس پسوندی که دارد اصول و فروع دین مبین اسلام و مذهب تشیع است مبانی نظری اش حاصل از تفکر فلسفی-کلامی شیعه و آیات قرآن است و البته جامع احکام کلی مشخص و مورد اتفاق همه ی مراجع تقلید یعنی دستورات صریح و مشترک فقهی است
    (البته دستوران فقهی باید و نباید است ولی در نظام ما جزو مبانی و منابع قانون گذاری ها محسوب میشود و همین منبع و پشتوانه ی قانون گذاری بودن یک وجهه ی نظری و منبع فکری به دستورات جامع فقهی میدهد.)

    ۲٫قانون اساسی و قوانین دیگر کشوری و سیستم چارت بندی و مدل مدیریتی کشور و مسئولیت ها و نهاد ها و حدود اختیارات و ….که در همان قانون ذکر شدهو البته مسائل خاص مربوط به نحوه ی حکومت که جز جامع دستورات همه ی مراجع نبوده و نیست که به نظر می رسد مبحث ولایت فقیه هم با بیان امروزی و تحقق امروزیش در این دسته جای دارد

    ۳٫نحوه ی مدیریت اجتماعی اقتصادی فرهنگی سیاسی مدیران اجتماع و مسئولین کشوری و میزان تطبیق کمی و کیفی عملکردشان با قانون

    خب معمولا آنچه مورد نظر عموم مردم از نقد هاست مورد سوم است و تا به حال هم انتقادات در این حوزه مطرح بوده
    گه گاه هم بعضی متفکرین خصوصا اخیرا به نقد مسائل مورد دوم پرداخته و می پردازند
    از دیرباز نقد هایی هم بر مسائل مورد اول بوده که همیشه جواب کافی از سوی متفکرین و علمای شیعه داده شده است

    اما انواع روش های نقد:

    ۱٫انتقاد بیانی و تئوری
    انتقاد عملی ۲
    و خود انتقاد عملی هم اقسامی دارد
    انتقاد عملی در قالب تشکل ها و احزاب اجتماعی و سیاسی۱
    انتقاد علمی به صورت حرکت های مخرب و تند و غیر قانونی۲ و غیرمنطقی

    خب انتقاد بیانی و تئوری و انتقاد عملی در سایه ی تشکل ها و احزاب در موارد دوم و سوم پذیرفته و خوب است

    انتقاد عملی در سایه ی حرکت های غیر قانونی و منطقی و مخرب در هیچ مورد از موارد سه گانه مورد قبول نیست(اعتراضات خیابانی)

    در مورد اول هم فقط انتقاد های بیانی و تئوری مورد قبول است و هر که حرکتی عملی حتی در قالب احزاب و تشکل ها در جهت تضعیف مبانی نظری و پشتوانه ی فکری تشیع اصول کلی این مذهب در پیکره ی نظام بکند قابل قبول نیست
    چرا که کسی بر خلاف جهان بینی و ایدئولوژی که از دیدگاه ما منطقی و صحیح است دست به تلاش عملی زده تا جهان بینی و ایدئولوژی دیگری را اجرا کند
    و حکومت فرادینی یا حکومت لاییک یا سکولار از این دست است

    و متاسفانه در اعتراضات عملی غیر قانونی و حتی در تلاش های بعضی احزاب و تشکل ها و خصوصا بعضی منتقدین اخیر در داخل و خصوصا خارج مقابله با مورد اول یعنی مبانی نظری و پشتوانه ی فکری نظام که همان تفکر شیعی است دیده می شود

    این چیزی است که تا حال به نظر بنده می رسد
    خوشحال می شوم نظر حضرتعالی و دیگر دوستان را هم بدانم

    طارق

    پاسخ:جناب طارق سلام
    در خصوص تذکرات و توضیحات چند عرض هست:
    ۱- اینکه فرمودید «یک چیز می تواند از جهتی معلول و از جهتی علت باشد.» کلام حقی است و محل اختلاف نیست. اما در اینجا که می فرمایید «جدای از اینکه علت اعتراضات خیابانی چه بوده و هست صحبت سر آثار و نتایج این اعتراضات خیابانی است» محل اختلاف است. چرا که آثار اعتراض خیابانی “جدای” از علت اعتراض ها نیست، بلکه معلول ثانویه علت آن است. عرض بنده این بود که «علت» مهم است اما «علت العلل» مهمتر.
    ۲- فرمودید «اعتراضات خیابانی بوده؛ ایجاد بستری برای افراد سودجوی بی ایمان و هتاک به مقدسات است» که کلام حقی است. اما کدام پدیده اجتماعی، اسباب سودجویی انسان ممکن الخطانشد!؟ همین انقلاب پربرکت اسلامی، مگر انسانهای دین ظاهر و دنیا باطن کمی را به نان و نوا و سود ناروا رساند!؟ بنده در این گزاره شما اختلاف ندارم بلکه ابهام دارم. از اینکه اعتراض خیابانی مطلوب نیست، چه چیز استنباط می شود!؟ اینکه خواسته معترضین نامطلوب است!؟ اینکه اعتراض نامطلوب است!؟ یا اینکه جای اعتراض خیابان نیست!؟ اگر فقره سوم است، باید به ضمیمه، نشانی «جای اعتراض» را بدهیم و الا به فرمایش شما همان ایرادی وارد است که به عرض بنده در «شمعی در بوران» وارد بود.
    ۳- فرمودید «اقدامات بعضی دوستان مخالف اصل حکومت چنین است که بدون داشتن برنامه ی بهتر دست به فعالیت هایی برای برداشتن سیستم حاضر می کنند و این عقلانی نیست» که این نیز کلام حقی است. بنده هم میپندارم برای دوستان آنچه «میخواهند» محرز نیست، بلکه آنچه «نمیخواهند» ایشان را به حرکت واداشته.
    در باب تقسیمهایی که فرمودید، لازم به عنایت است، تجزیه مطلب برای تسهیل فهم است و نه پیچیده کردن مساله. مبانی تئوری، قانون و مقررات و یا عملکرد در دانشگاه و گعده حوزوی بحث میشود. اما مردم به «زندگی شان» نگاه می کنند.
    در بلادی که اعتراض، «حق» نیست؛ عبارت «اعتراض قانونی» جمع ضدین است. میدانید اعتراض قانونی در همه جای دنیا یعنی چه!؟ یعنی اعتصاب سندیکایی، تجمعات خیابانی، تحصن های صنفی … میدانید برای پرهیز از اعتراض، چه چاره ای اندیشیدند!؟ «رسانه» و «حزب» … نشریات محلی، نشریات صنفی، روزنامه ها و مجلات، شبکه های خصوصی، پایگاههای اینترنتی…
    در همین بلاد دشمن ِ بزرگ – امریکا – مردم در برابر کاخ سفید، کاریکاتور رئیس جمهور را سر دست میگیرند در اعتراض به یک مصوبه بیمه و مالیات! کارگردان مستند سازش، دوربینش را به روی دوش میگذارد و در باب امنیتی ترین واقعه امریکا – حادثه ۱۱ سپتامبر – افشاگری می کند. نه اینکه زمامداران امریکایی، دلشان به حال مردم سوخته، بلکه فهمشان به این معنا می رسد که اگر کاریکاتور بنده را بر دست نگیرند، کار به سلاح به دست گرفتن می رسد.
    بنده و شما آیا میتوانیم الگو های «معترض قانونمند» را برای مخاطبمان ارائه دهیم. سرنوشت مجتهد معترضمان چیست؟ دانشجوی معترض؟ روزنامه نگار معترض؟ سیاستمدار معترض؟ وبلاگ نویس معترض؟ عضو خبرگان معترض؟ استاد دانشگاه معترض؟ …

  • نجفی says:

    زکات ذکاوت و شکر نعمت خوش فهمی و تیزبینی شایسته به جا آوردی و از شهد فهم بر کام اندیشه قطره ای چند چکاندی…

  • سلام
    نوشته اید: ادای دین یعنی رعایت مناسک عزا در ظاهر و اقامه حق در برابر باطل به باطن.

    موافق نیستم. اگر اقامه حق در برابر باطل به باطن باید باشد، پس قیام حسین برای چه بود؟ او هم باید با این استدلال شما در باطن بر علیه یزید قیام میکرد

    لطفا اگر پاسخی به این کامنت میدهید و پاسخ شما به طور اتوماتیک برایم ارسال نمیشود، آنرا دستی نیز ایمیل کنید. ممنون و موفق باشید

    پاسخ: سلام – به گمانم در عرض من واضح است که غرض از «اقامه حق در برابر باطل به باطن» به معنای «جهاد در دل» و «مبارزه در خلوت»! نیست که اساساً این نه جهاد است و نه مبارزه. بلکه غرض آن است که باطن عاشورا، اقامه حق در برابر باطل است. همچنان که در انتهای همان پارگراف «نه عزاداری زیر بیرق ظالم، نه اقامه حق در رقص و پایکوبی» تایید نشده

  • مصطفی says:

    سلام
    دوستی خیرخواه سبب آشنایی با مطالب گرانقدر و قلم شیوای شما شد.
    جای خالی وبلاگ آقای نوریزاد -نویسنده و کارگردان- را برایم پر کرید.
    خدا امثال شما را حفظ کند که مانع از ذبح دین توسط دینفروشان پای عطش قدرت خودشان هستید و امید جوانان را از دین ناامید نمیکنید.
    در مطالب دیگر هم دیدم که آشنایی و ارادت زیادی به امیر المومنین دارید که به نظر حقیر نهج البلاغه ایشان دوای دوران فتنه است برای شناسایی حق از باطل
    چه خوب میشد اگر بخشهایی از نامه ایشان به مالک را در هیمن سایت تشریح میکردید و بصورت ویژه به آن میپرداختید.
    جسارت بنده را ببخشید
    خدا به شما عزت و آبروی روز افزون دهد.

  • شاگرد says:

    به نام خدا
    یادم میاد یک روز سر کلاس دین وزندگی استادمون یه خاطره ازاتوبوس وبحث های همیشگیش تعریف کردند :پیر مرده جانداشت روصندلی بشینه گفت انقلاب کردیم که روصندلی بشینیم بنده (استادمون) هم بهش گفتم خوب بابا غلط کردید رئیس شرکت واحد رو عوض می کردید چرا نظام رو تغییر دادید؟؟؟
    نمی دونم چرا بعد از خوندن این مطلب شما یاد این خاطره افتادم ولی استاد مطلب اخیر شما یه جورایی مصداق حرف دوپهلو زدن و به نعل ومیخ کوبیدنه
    /
    .

  • با سلام و عرض ارادت.
    افراط های بعضی در جبهه ی سبز – آن هم افراط های عده ای قلیل – به وجهه ی این جنبش لطمه زده است … طوری که دیگر اصلی ترین مطالبه ی ما نیز فراموشمان شده.
    از این می ترسم که به خاطر همین عده ی کم بقیه ی ما سبزی ها هم بد نام شویم.
    که البته دارند روز به روز بدنام ترمان می کنند.

  • سجاد says:

    بسیاری از اصلاح طلبان با دین مخالف هستند .هر چند اصولگرایان نیز اشتباهاتی داشتند

  • جوان says:

    من با کمی از حرف هایتان موافقم من نه با احمدی نژادم و نه با موسوی و چون اهل چاپلوسی نیستم رک و راست صحبت می کنم .من به آنچه باچشم خود دیده ام حکم می کنم آن کسانی که روز اول به نام طرفداری از جبهه سبز فعالیت کردند خیلی واضح و با صراحت هدف خودشان را رهایی از قید و بند دین معرفی کردند حالا سرمان را زیر برف کنیم و بگوییم نه! قرآن سر نیزه کردند و پشت بام الله اکبر گفتند!!!اولین کسی که جریان زندان ها را برملا کرد خود رهبری بود پس از آن همه مدعی شدند و اشک تمساح ریختند.بیایید با کلمات زیبا و اتو کشیده لااقل به خودمان دروغ نگوییم.اگر کشور ما اینقدر که شما ادعا می کنید ناپاک است میلیون ها نفر از مردمش در عرض دو سه روز به دفاع از جمهوری اسلامیشان به خیابان ها نمیریختند!!!

  • دیدگاه شما چیست؟

     
    Check Google Page Rank