الف – انتخابات ریاست جمهوری در ایران
انتخابات ریاست جمهوری در ایران، به مانند رویارویی با یک حادثه در مه است. آنگونه که از پشت غلظت ابرها، همه چیز بر مردم پوشیده است و هرچه به روز انتخابات نزدیک می شیوم، رفته رفته، صورتی مبهم از پس مه نمایان می گردد و ناگهان در دوهفته مانده به انتخابات – درست آن زمان که زمانی برای شناخت و گفتگو و تضارب نیست – ناگاه چند نام در لیست ها صف می کشد و بعد طوماری از تشکل های تازه روییده نیز در پس نام هر کدام نقش می بنند و سپس، ناگهان رئیس جمهور!
اینگونه است که همواره دو اصل بر انتخابات ریاست جمهوری ایران حاکم است:
o اول – انتخابات هیجانی و غیرقابل پیش بینی در دوره اول
o دوم – انتخاب مجدد رئیس جمهورهای دور اول برای دور دوم با اختلاف رای بالا به لطف رقابت نابرابر تبلیغاتی (۴ سال دربرابر ۱۴ روز)
و در این میان، عدم اقدام مسئولین و قانونگذاران برای تغییر این شیوه انتخاب، جالب توجه است. چراکه انتخابات هیجانی و تصادفی، چون قماری است که احتمال بازنده و برنده شدنش توامان .جود دارد و هیچ جریانی احساس نمی کند که از این «بازی در مه» مطلقا ضرر خواهد کرد.
نکته جالب تر، الزام انتخاب ریاست جمهوری از میان «رجال سیاسی» است. و این در حالی است که واژه رجال سیاسی، برخلاف سناتور، دارای تعریف دقیق و منجزی در ترمینولوژی حقوقی نیست! بلکه صرفاً توسط شورای نگهبان تشخیص داده می شود که کدام رجال، سیاسی و کدام رجال غیرسیاسی است. در واقع بنا بر رویه انتخابات ایران، شاخص تعیین دامنه حق شهروندان در انتخاب رئیس جمهور، «اشخاص» هستند و نه «قانون».
ب – انتخابات ریاست جمهوری در امریکا
تلاقی زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده امریکا و جمهوری اسلامی ایران، بهانه مناسبی برای نگاهی تطبیقی و طرح احتمالات در ارتباط با انتخابات آتی در ایران است. همانگونه که میدانیم انتخابات در سال ۲۰۰۸ (میلادی)، جهت انتخاب چهل و چهارمین ریاست جمهوری ایالات متحده، در تاریخ ۴ نوامبر سال ۲۰۰۸ برگزار میشود. آغاز به کار رئیس جمهور و معاون انتخاب شده ۲۰ ژانویه ۲۰۰۹ میباشد.
شیوه انتخاب رئیس جمهور در امریکا بر اساس شیوه ای جالب و منحصر به فرد محقق می گردد به گونه ای که، رئیس جمهور توسط هیات انتخاب معین خواهد شد. شرح و بسط این شیوه انتخاب، خود مستلزم یادداشتی مستقل است اما مهمترین نتیجه عملی آن است که اولاً انتخاب رئیس جمهور و معاون اول، هر دو از طریق آراء صورت می پذیرد. ثانیاً شیوه انتخاب ریاست جمهور به گونه ای است که رقابتهای انتخاباتی و آشنایی مردم با کاندیداها، به مانند ایران ظرف یک ماه صورت نمی پذیرد.
به همین سبب شهروندان امریکایی از ماهها پیش میدانند که رییس جمهورشان از یکی از دو حزب شناسنامه دار و شناخته شده «دموکرات» و یا «جمهوری خواه» خواهد بود. و باز همان شهروندان میدانند که در پیروزی دموکراتها یکی از این سه نفر به کرسی ریاست جمهوری خواهد رسید:
۱٫ هیلاری کلینتون، سناتور ایالت نیویورک
۲٫ مایک گراول، سناتور سابق ایالت آلاسکا
۳٫ باراک اوباما، سناتور ایالت ایلینوی
و همچنین میدانند که اگر جمهوری خواهان برای ۴ سال دیگر مقیم کاخ سفید گردند، یکی از این سناتورها رئیس جمهورشان خواهد بود:
۱٫ دانکن هانتر، نماینده کنگره آمریکا از ایالت کالیفرنیا
۲٫ جان مککین، سناتور سابق ایالت آریزونا
۳٫ ران پاول، نماینده کنگره از ایالت تگزاس، و نامزد حزب لیبرترین آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸
لکن چنین قوه پیش بینی در انتخابات ایران وجود ندارد. به همین سبب اشراف بنده و شما به عنوان یک شهروند ایرانی، نسبت به رئیس جمهور آتی امریکا، بیشتر از اطلاعمان نسبت به رئیس جمهور آتی ایران خواهد بود.
ج – جریان شناسی انتخابات در ایران
بحث پیرامون «جریان شناسی انتخابات در ایران» زمینه ای است برای پیش بینی رئیس جمهور دهم. لکن این زمینه بودن به آن معنا نیست که مردم ایران بر مبنای جریانها و سیاستها پای صندوق های رای می روند. بلکه همانگونه که تحلیل انتخابهای آتی نشان می دهد؛ مردم بیش از آنکه به «سیاستها» نگاه اندازند به «شخص ها» تمایل دارند و به همین سبب، مدبر ترین سیاست ورزان در برابر ورزشکاران و کارگردانان و… ممکن است پشت به خاک بزنند. بنابراین هیچکدام ازاین پیش بینی ها، محتوم نیست.
لکن جریانهای فعال و موثر در انتخابات ریاست جمهوری دهم را می توان در چهار دسته تحلیل کرد:
۱٫ اصلاح طلبان
۲٫ اصولگرایان
۳٫ عملگرایان عدالت محور
۴٫ عملگرایان توسعه محور
نقطه مشترک «اصلاح طلبان» و «اصول گرایان» در فربه سازی تئوریها و نظرات است. این خیلی تفاوت نمی کند که تئوریها با تیتر «توسعه سیاسی» باشد که باب میل اصلاح طلبان است و یا با تیتر «صیانت فرهنگی» که باب میل اصولگرایان است.
مهم آن است که به قول عامیانه، حرف هر دویشان برای مردم، نان و آب نمی شود. به همین سبب است که هدایت و پرچمداری هر دو جریان اصلاح طلبان و اصول گرایان، به دست فیلسوفان و ادیبان است که خوب حرف می زنند و حرف خوب می زنند.
لکن هر دو جریان به این سرانجام مشترک می رسند که باید از چنین سکان دارانی عبور کنند. طرح عبور از خاتمی در پایان انتخابات ریاست جمهوری با همین دیدگاه بیان شد و طرح عبور از حداد عادل با همین ذائقه در مجلس هشتم به عمل رسید. که از نگاه نگارنده، حذف اصولگرا به اصولگرا، نوعی خود زنی و ناشی از نبود تدبیر واحد سیاسی است.
د – جریان پیروز کدام است؟
بحران معیشتی موجود (هرچند در آمار مسئولین عادی، جهانی و غیر بحرانی است) بی تردید اثرگذار ترین عامل بر انتخابات آتی خواهد بود. به این ترتیب می توان پیش بینی کرد که مردم به کسی اقبال خواهند کرد که بتواند «رفاه» را برای ایشان تدارک ببیند و پیشاپیش، پیروزی جریان عملگرا، قابل گمانه زنی است.
کاندیدای عملگرایان عدالت محور، رئیس جمهور فعلی است که بی تردید بالاترین اقبال در کسب آرای شهرستانها و برگزیده شدن به عنوان رئیس جمهور دهم را خواهد داشت. لذا چنین به گمان می رسد که تنها متغیری که می تواند این معادله را دگرگون سازد، نه از میان چهره های شاخص اصلاح طلبان و نه از میان سرلیستهای اصول گرایان؛ بلکه از عملگرایان توسعه محور خواهد بود.
در این میان، وظیفه خطیر رییس جمهور فعلی، در ارائه کارنامه ای موفق و نزدیک به شعار مطروحه (عدالت) عامل تعیین کننده ای است. بی تردید در آستانه انتخابات نمی توان با سلسله ای از مافیا ها اعم از مافیای مسکن، نفت، دحانیات و این روزها شاید برق، به مصاف انتخاباتی وارد شد.
در نقطه مقابل نیز، رقیب انتخاباتی احمدی نژاد، باید شخصی باشد که علاوه بر شناخته شده بودن در سطح ملی، از پایگاههای موفق در شهرستانها و نفوذ سیاسی کافی در اداره یا لااقل ایجاد موازنه کافی در اجرای انتخابات سالم نیز بهره مند باشد. ضمن آنکه در دیدگاه مردم هم به عنوان شخصی «اهل عمل» تعریف گردد و لذا تکیه بر تالیفات و فرهیختگی در این کارزار بی اثر خواهد بود. حال مصداق این خصایص را چه کسی باید دانست؟ این سوالی است که در آتیه پاسخ خواهد یافت.
این یادداشت در خبرگزاری انتخاب

رسته: 


یکی از سرگرمی های لذیذ هر وبلاگ نویسی، رجوع به ایام سپری شده و یادداشتهای گذشته است. من نیز معمولا این کار را بر حسب ماه انجام میدهم. مثلا مطالعه فروردین هشتاد و هشت، هشتاد و هفت، هشتاد و شش و…