حکایت از شیخ احمد احسائی شروع شد. شیخ احمد بن زین الدین بن ابراهیم (۱۱۶۶ ـ ۱۲۴۱ هجری) در روستای مطیرفی، نزدیک احساء در شرق عربستان، در دودمان پیرو مذهب تسنن بدنیا آمد .اما جد چهارم او یعنی داغر، که بادیه نشینی را رها کرده و به تشیع گرایید و نسل او نیز همگی بر این مذهب بودند.
شیخ احمد، هرچه از فلسفه و علوم عقلی دور بود، بر کشف و شهود تکیه داشت، آنچنان که بارها احادیث را بدون منبع نقل می کرد و تصریح می نمود که منبع حدیث خود اوست و در شهود با معصومین آن را دریافته است. وی در سال ۱۲۲۱ ه.ق وارد ایران شد (مقارن با عهد فتحلیشاه) و در ایران به محبوبیت قابلی رسید، سبب این محبوبیت دو امر بود:
اول – شیخ بسیار ساده زیست و دور از اشراف گرایی بود
دوم – کثرت سفر به شهرهای مختلف اسباب آَشنایی بیشتر مردم شد آنچنان که او در مدت اقامت خود در ایران در یزد، اصفهان، کرمانشاه، شاهرود، نیشابور، مشهدریال قم و … حضور یافت.
بعد از مرگ شیخ احمد، پیروان او تحت عنوان «شیخیه» شناخته می شدند و آثار دیدگاههای این مرد، بر آتیه دینی و سیاسی ایران زمین موثر واقع شد.
- برای مطالعه بیشتر رجوع کنید: دایرةالمعارف بزرگ اسلامی . ج ۶ .ص ۶۶۳
ابتداء فتنه: در اندیشه شیخ احمد احسائی، نقش امام زمان از برجستگی ویژه ای بهره مند بود، لکن این برجستگی بسیار خلط آمیز و غیر اصولی است آنچنان که برخی محققین رد پای اساطیر یونان و فرقه هرمسیان را نیز در آن شناسایی کرده اند.
تکیه مبالغه امیز بر توصیف امام زمان از ویژگی های این نگرش است آنچنان که شیخ در کتاب معروف خود «جوامع الکلم» ۵۰ صفحه را اختصاص به علل و چگونگی و اختصاصات امام غایب داده است و در رساله حیات النفس نیز به شکلی بسیار صریح ، ظهور امام زمان را در فاصله ای بسیار نزدیک تصریح کرده است.
سرانجام شیخ احمد آنقدر در وادی افراط غلتید و آنقدر داعیه شهود و کشف خود را بر عقل و استنباط مسلط نمود که سرانجام از اندیشه خود، فتنه ای بزرگ زایید. این فتنه حذف «عدالت» و «معاد» از اصول دین و بجای آن افزودن «رکن رابع» به دین بود. بنابراین اصول دین عبارتست از توحید، نبوت، امامت و «رکن رابع»! حال سوال این است که رکن رابع چیست!؟
رکن رابع : بنده بر این عقیده ام که رکن رابع، ماحصل دو اغراق نابخردانه بود و البته هست:
اغراق اول – غلو در شناخت امام زمان: گروهی که در اندیشه ایشان امام دوازدهم آنچنان اغراق شده تفسیر می گردد که از دایره «بشر مثلکم» خارج می گردد، بیش از آنکه در مسیر وصل قدم نهاده باشند، در صراط جدایی و فصل گام نهاده اند.
اغراق دوم – غلو در شناخت خود: کشف و شهود، حقیقتی غیرقابل کتمان است. اما وای از آن روز که این حقیقت ملعبه ی جماعت نادان شود.
نتیجه این دو اغراق آن شد که اولاً امام دوازدهم از ملت و امت دور شد، در ثانی اغراق دوم، شیخ را والاتر از مردم نمایاند و اینگونه شد که وی بر این عقیده رسید که پس از امامت (به عنوان اصل سوم دین)، ضرورت دارد واسطه ای میان امام زمان و مردم باشد که در نقش نایب و باب، ارتباط میان مردم و حضرت ولی عصر را برقرار سازد و این رکن را «رکن رابع» نامید.
تنبیه : اهل نظر در مراجعه به تاریخ، قصه نمی خوانند، بلکه عبرت می گیرند. بنده هرچند بی بهره ام از این نظربازی ها اما امیدوارم این یادداشت به اهل نظر برسد که:
- تلقین درس اهل نظر، یک اشارت است
- کردم اشارتی و مکرر نمی کنم.
نمی دانم مجالی فراهم می شود که از عاقبت شیخ احمد احسائی و رکن رابع او بنویسم یا خیر. اگر مجالی بود که خواهم گفت و اگر نبود این مختصر را به مخاطبین فاضل خود به عنوان هدیه عید نیمه شعبان عرضه می کنم. به ایشان که می دانند، فتنه ها محو نمی شوند بلکه پوست می اندازند.

رسته: 


یکی از سرگرمی های لذیذ هر وبلاگ نویسی، رجوع به ایام سپری شده و یادداشتهای گذشته است. من نیز معمولا این کار را بر حسب ماه انجام میدهم. مثلا مطالعه فروردین هشتاد و هشت، هشتاد و هفت، هشتاد و شش و…
چقدر استفاده و حال می کنم وقتی می ایم اینجا
دم شما گرم . راستی این شیخ احمدها در طول تاریخ پوست هم نیانداخته اند و هنوز با همان اسم مشغول سفر استانی هستند.
یاعلی
سلام
دوست دارم از رکن رابع خیلی بیشتر بدون
عیدت مبارک
سلام
آیا شما به تقلب در انتخابات معتقدید؟
سلام
شما می تونید حدیث تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور امام زمان با این مضمون که مانند جوجه پرنده ای که می خواهد پرواز کند ولی در دست بچه ها گرفتار می شود و با او بازی می کنند را کامل و با منبع تو سایت تون بیارین.
ممنون از مطالب زیبای سایت تون
ذیرکانه اشاره کردید .
سلام . همچون همیشه پر محتوا و جالب مشتاقم بیشتر در این موضوع بنویسید و بدانم.
بعد از چند قرن دوبارها
راستی ادمهای اندیشمندی چون شما مایه افتخار ایران هستید اگر مطالب اینگو نه ای دارید منتشر کنید چرا که اگر نگویید مد یون ازادی خواعان هستید
خیلی خوب بود
عالی بوداستاد.تاریخی و دقیق اما شاخص به جای اشخاص.
در عجبم از شخصی همچون نویسنده این مقاله. چرا که پر روشن است که خود، به کتاب های شیخیه رجوع نکرده و نمی داند رکن رابع چیست و نمی داند کتاب “ارشاد العوام” چه کتابی است. و نمی داند که با رجوع به جلد چهارمین کتاب نامبرده، نه تنها می یابد که رکن رابع غلو نیست، کفر نیست، بلکه می یابد که حقیقت همان است. و السلام علی من اتبع الهدی
در این مجال، “عقیده ی من” ارزشی ندارد… باید دید صاحب این نظریه چه می گوید. “عقیده ی من” جایش در ظرف بازیافت تاریخ است
دوست معتقدم، شما حق دارید از بنده عصبانی باشید. متقابلاً دعاگویم
دوست عزیز
مطلب شما را خواندم ولی هرچه در باب آن فکر کردم متوجه نشدم که چگونه رکن رابع شیخ احمد احسائی فتنه است.آیا از آن جهت فتنه است که با نظر سایر علمای فرقه شیعه متفاوت است ؟ یا از آن جهت فتنه است که بعدا زمینه ساز فتنه های می شود و یا از آن جهت فتنه است که از سر ناآگاهی طرح شده؟ اصولا چگونه اندیشه ای متفاوت را فتنه توان گفت؟ به علاوه تا جایی که بنده می دانم مطالبی که درباب رکن رابع و حذف معاد و عدالت از اصول دین گفته اید هیچکدام نمی تواند به عنوان فتنه تلقی گردد.به نظر عنوان نامناسبی انتخاب نموده اید که برای کار تحقیقاتی مناسب نیست.در ضمن به نظر نمی رسد که مطلبی از شیخ احمد احسائی مطالعه کرده باشد زیرا در معرفی او و جهت اشتهارش تنها به یک منبع دست دوم اشاره نموده اید و از منابع دسته اولی چون فهرست کتب مشایخ عظام ابوالقاسم کرمانی که برای کتابشناسی آثار شیخیه حائز اهمیت است غفلت کرده اید.به هر حال امیدوارم که بتوانید با اتخاذ روش تحقیقاتی دقیقتری این موضوع را بسط دهید.تا جایی که بنده اطلاع دارم برخلاف مطلبی که شما مطرح نموده اید آرا شیخ احمد برخلاف علمای عصر خویش بیشتر جنبه فلسفی دارد تا فقهی و همین طرح رکن رابع نیز بر مبنایی فلسفی بنا شده است.
موفق باشید.
فوق العاده بود. رسما لذت می برم هر وقت پام به اینجا میرسه.پیروز باشید.
سلام
ایراد مبنی بر اشاره به منابع سطح دوم و لزوم روش تحقیق اصول تر وارد است. انشاالله اگر مطلب ادامه ای داشته باشد، با رفع این نواقص خواهد بود
شاید باور نکنی که در این نوشته ات دغدغه هایمان یکی است
بسمه تعالی با سلام و تشکر ، تقاضای اینجانب آن است که حتما این سلسله بحث را به نحو کامل و در همه ابعاد دنبال فرمائید تا در تعامل با صاجبان دیدگاه های متفاوت کامل شده و انشاءالله دستگیر مراجعه کنندگان کم آگاه تر به این زمینه بحث قرار گیرد
سلام از شما تقاضا دارم کمی بیشتر این مطلب را باز فرمایی.
با این وجود عرض می کنم پیغام این متن را دریافته ام متشکر
اگر از اهل نظر هستید و نه از اهل غرض؛ حقیقت رکن رابع را از قلم شارح آن بخوانید
aghayed.blogfa.com/post-67.aspx
در وصف رکن رابع به این وصف (به نقل از حاج محمد کریم کرمانی) که رکن چهارم مدعی واسط خاص بودن میان امام غایب و مردم نیست و به همین سبب نه رجحانی دارد، نه حکومتی و نه داعیه ای الا آنکه راوی معرفت دینی است؛ نه تنها ایرادی نیست بلکه مساله به استقلال عقل هم ثابت می شود.
اگر انتساب این وصف – به همان تعبیری که عرض کردم – به شیخ احمد احسائی صادق فرض شود، رکن رابع شیخ احمد احسائی فتنه نیست بلکه فهم ناروای آن است که ختم به بابیت می شود. هرچند این ایراد همچنان قابل طرح است که آیا این رکن رابع در ارکان دین لحاظ شده یا خیر. و اگر هست به چه سبب و از آن چه نتایجی استنتاج می شود که اگر در اصول دین نبود برداشت نمی شد.
فتنه آنجاست که ما اعتقاد به مصداق رکن رابع را جز اصول دین بدانیم و در این مصداق هم به مصداق واحدی برسیم. در این مرتبه است که حتی اگر بر زبان هم انکار کنیم، در عمل به امام سیزدهمی رسیده ایم.
انحرافی که بنده عرض میکنم و اختلافی که میان دیدگاه بنده با «عقیده» شما هست در این تعاریف کلی که فرمودید نیست. اختلاف ما در همین مصادیق است. شما از این مفاهیم کلی به «مصادق عام» می رسید یا به یک «سلسله معین» از مصادیق رکن رابعه!؟
شما با این توصیف به اعتبار تمام راویان زاهد و عادل حدیث در مصداق رکن عام می رسید یا به مکتب خود ساخته ای که مصداق رکن رابع بودن در آن موروثی از پدر به پسر رسیده !؟
حالا که دوستان همگی دارند لذت می برند از خوندن این نوشته آیا من چاره ای جز لذت بردن دارم؟
جناب اپیکچی سلام علیکم…
پس با توجه به سخنان خود شما در ابتدای نظر رکن رابع فتنه نیست.
اما : فتنه آنجاست که ما اعتقاد به مصداق رکن رابع را جزو اصول دین بدانیم.
خیر این هم فتنه نیست. چنان که مشخص شد مصداق رکن رابع دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا است (ولایت اولیاء الله و برائت از اعداء الله).
در ادامه:…و در این مصداق هم به مصداق واحدی برسیم.
آری این فتنه است و ما هم قبول داریم. ما هرگز معتقد به یکی بودن مصداق رکن رابع نبوده و نیستیم و نخواهیم بود. این مسئله امروز به نام “وحدت ناطق” است که مصداق رکن رابع را یکی می داند. این مسئله باطن است. و در این صورت است که “در عمل به امام سیزدهمی رسیده می شود”. آری ما واحد بودن مصداق رکن رابع را قبول نداریم.
اما رکن رابع را با توجه به رساله ی مذکوره و به اعتراف خود جناب عالی قبول داریم و قتنه نمی دانیم.
لازم به ذکر است که رکن رابع شیخ احمد احسائی نیز همین رکن رابع است و تفاوتی ندارد و چنان که در متن شما اشاره شد “استفاده و فهم ناروا” سب تهمت و افترا شده است. نکته ی بسیار مهم آن است که میان “رکن رابع” و “وحدت ناطق” تفاوت فاحشی است و برخی میان این دو خلط کرده اند همچون نیّر تبریزی در الفیه خود که این اشتباه فاحش را مرتکب شده است. تفاوت میان “جاده” و یمین و یسار از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است پس در تکفیرها و تفسیق ها باید نهایت احتیاط کرد. و السلام علی من اتبع الهدی
ما هرگز معتقد به یکی بودن مصداق رکن رابع نبوده و نیستیم و نخواهیم بود. این مسئله امروز به نام “وحدت ناطق” است که مصداق رکن رابع را یکی می داند. این مسئله باطل است. و در این صورت است که “در عمل به امام سیزدهمی رسیده می شود”. آری ما واحد بودن مصداق رکن رابع را قبول نداریم
همش منتظر بودم بالاخره راجع به این دادگاها یه چیزی بگین…
تخصص بنده حقوق است و این دادگاه در دایره تخصص بنده نیست. در امری که نمیدانم، جز سکوت چاره چیست؟
تطبیق احادیث وروایات با شرایط امروز دنیایی که در ان زندگی می کنیم مارا بیش از پیش به این باور می رساند که به روزگار آخرالزمان نزدیک می شویم روزگار شک ها وتردیدهایی که ایمان دینداران را به مبارزه می طلبند وروزگار وقایعی که دل های مردم را به لرزه در می آورند. بنا بر احادیث وروایات در این روزگار کسانی ازآسیب های آخرالزمان در امان می مانند که از دیگران آگاه ترند وبا تعقل دل خویش را به نور ایمان روشن ساخته اند. در این روزگار وظیفه ی اندیشمندان جامعه بر این است که شرح حدیث نفس را رها کرده و چراغی برای اندیشه ی هم مسیران خویش باشند.