بسم الله الرحمن الرحیم | جناب آقای میرحسین موسوی | سلام علیکم

بیست دوم و بیست سوم خرداد سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت، هیچگاه از صفحات تاریخ معاصر ایران محو نخواهد شد. آنچنان که خرداد سال یکهزار و سیصد و چهل دو، تا تاریخ هست، هست. من قصد گفتن ِ آنچه که شما بر آن واقف تر از هرکسی هستید را ندارم. بلکه غرض، عرض سپاسی است که خود را نسبت به آن مدیون می دانم.

مگر نه اینکه این مصاف، به شوق دربار نبود!؟ مگر نه اینکه خط سبز علوی، همواره سرش یا در چاه بوده یا بر نیزه!؟ مگر نه اینکه اهل بیت آمده اند که مردمان را بیدار سازند!؟ مگر نه آنکه خط سبز ولایت، فرقانی است که حسن و قبح را بر مردم فرق گذارد و کذب و صدق را عیان نماید!؟

اگر تمام این فرضها صادق است که هست، من این پیروزی را بر شما مبارک باد عرض میکنم. به راستی، چه از جماعت مبهوت و مغموم که به شما رای داده اند و چه آنان که به شما رای نداده اند، چه کسی است که نداند که چه گذشته است!؟ به راستی از این پس در ایران و جهان چه کسی است که نداند، میرحسین موسوی چرا سکوت کرده بود!؟

و اما غرض از این یادداشت، توضیح واضحات نیست؛ بلکه این چند سطر را به رسم سپاس تقدیم می دارم. من اکنون و در این غروب بیست و سوم سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت، احساس نابی دارم، چون احساس اصحاب کهف، آنگاه که از خوابی بلند برخاستند. به راستی اگر نبود این آمدن ِ تو، خواب ما تا کی ادامه داشت!؟

آنگاه که در رسالت نبوی و مکتب علوی، سیاست دانش و روشی است که حق الناس را تضمین کند از کجا میدانستیم که امروز در مجلس رندان، خبری نیست که نیست!؟ چه ساده باور کرده بودیم، که امروز نیز حکایت، سیاست است و جولانگه قلم!؟ شرمنده ی ساحت مقدس قلم هستم، که در نجاست آلودم. من به احترام «حق»، نام سبز ترا بر بلندای قلمم مستدام خواهم داشت و تا زمانی که این «ماحصل شعبده»، بر جایگاه تو تکیه زده باشد، از آنچه سیاست نامیده اند، نخواهم گفت و نخواهم نوشت. شما، ایشان، آنها و همگان باید بدانید و بدانند، بیست سوم خرداد اگر از خاطر سالمندان محو شود، برای نسل دوم و سوم انقلاب نقطه ای ماندگار و مبداء تحولی بزرگ خواهد بود. «فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ»

من نمیدانم از امروز به بعد جنابعالی در برابر اقبال و اعتماد مردم، چه تکلیفی را برخود واجب می دانید اما برای من امروز حجت تمام شد و تکلیف تغییر کرد؛ یگانه پناه بی بدیل خویش، حجة بن الحسن العکسری (روحی فداه) را به استغاثه می طلبم که ما را در این رسالت عظیم، هدایت نماید و تمام کج اندیشی های سابق را به جهل و بی خبریمان عفو نماید که ما تاوان بی خبریمان را داده ایم.

***

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

  • Share/Bookmark




مطالب مرتبط



این مطلب در تاریخ شنبه , ۲۳م خرداد , ۱۳۸۸ ساعت ۳:۲۴ ب.ظ نوشته شده است
نظر ۲۷

  1. امین I خرداد ۲۳, ۱۳۸۸ ۶:۱۶ ب.ظ

    سلام
    من نیز مثل تو….
    اینها همه به اسم امام زمان این کارها را می کنند.
    لعنت خداوند بر معاویه زمان

  2. habib I خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ ۵:۱۴ ق.ظ

    من هم مثل شما
    مگر چاره ی دیگری هم هست؟

  3. habib I خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ ۵:۱۵ ق.ظ

    من هم مثل شما
    مگر چاره ی دیگری هم هست؟
    اللهم عجل لولیک الفرج

  4. مهرداد I خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ ۵:۴۵ ق.ظ

    سلام من خوبم حتما باهات تماس میگیرم

  5. محمد مهدی I خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ ۷:۰۰ ق.ظ

    بسمه تعالی
    بر اساس راهنمائی یکی از مدرسین خبره و توانمند حوزه علمیه قم دوستان عزیز را توجه می دهم به خطبه های ۹۲ و ۹۷ حضرت امیر مومنان در نهج البلاغه در خصوص ویژگی های حکومت بنی امیه و رفتاری که با امت خود به بیان حضرت دارند ، و از طرف دیگر به ضرورت لعن مکرر بر بنی امیه در حدیث قدسی زیارت عاشورا تا روز قیامت هم عنایت بفرمایند ، فطعا به آسانی می توان وقایع و رخدادها و ریشه های آن را شناخت و وظیفه خود را فهمید

  6. هدی I خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ ۱:۲۸ ب.ظ

    ای علمای اسلام به داد اسلام برسید…
    ای روحانیون, ای حوزه های علمیه, ای طلاب به داد اسلام برسید…

    و ای آزاد مردان…. به داد اسلام برسید

  7. احسان پورنجاتی I خرداد ۲۴, ۱۳۸۸ ۵:۵۸ ب.ظ

    الیس صبح بقریب
    دل کندن از حکومت برای حتی بزرگانی مانند مقام … سخت است اما به چه قیمت… واقعا؟
    مردم تازه به جایی رسیده بودند که خود را عضوی از ایران بزرگ و سربلند می دانستند ولی حال از پستی این ایران چه گویم….به چه قیمت؟
    کاش کمی به جمهوری فکر می کردند تا به حکومت دیکتاتوری مطلق….به چه قیمت؟
    در انتها امید وارم جناب آقای موسوی و دوستانشان چاره ای سبز اندیشند…به هر قیمتی حتی انقلابی تازه….حتی به قیمت خونمان

  8. mohammad I خرداد ۲۵, ۱۳۸۸ ۷:۴۳ ق.ظ

    سلام
    افسوس که این مزرعه را آب گرفته / دهقان مصیبت زده را خواب گرفته.
    نمیدونم چرا رهبری با این خیانت بزرگ سکوت اختیار کردن.عجیبه که در تمام شهرهای ایران صدای اعتراض مردم بلند شده اما بازهم این مردم رو اراذل و اوباش صدا می زنن
    برقرار باشید

  9. یک دردمند I خرداد ۲۵, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۲ ق.ظ

    سلام
    بسیار زیبا بود، من نیز مانند شما خود را مدیون میرحسین میدانم که ما را آگاه کرد

  10. ebrahim I خرداد ۲۵, ۱۳۸۸ ۲:۳۱ ب.ظ

    سلام

    چرا انقدر عجول برخورد میکنید؟
    مسلما در تهران رای آقای موسوی بیشتر بود
    اما در شهرستان اینطور نبود

    شما از کجا آمار تمام کشور را دارید؟
    آقای خامنه ای هم دروغگو شده اند؟

    اطمینان شما صرفا اصرار آقای موسوی است

    همه ما یکی هستیم، بیایید به خدا توکل کنیم تا همه چیز روشن شود
    نه اینکه سر مساله ای به این مهمی عجولانه عکس العمل نشان دهیم

  11. عباس نژاد::جام جم:: I خرداد ۲۶, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۴ ق.ظ

    سلام بر گرامی گران سنگ،جناب ایپکچی
    شاید اگر وارد دنیای نوشتن نمی شدم از سحر قلم هیچ نمیفهمیدم و اگر بر نطق صادق تامل نمی کردم اکنون مجالی برای خواندن نوشتار موافقان و البته مخالفان در وقت خود نمی دیدم.اگر سیاست سحر ریسمان شده و معجزه ی پادگان،بهتر است کمی به دور از احساس نظر بدهیم.آیا بر سحر قلم حق نویسان؟بر نطق دلنشین اهالی عدل و انصاف واقعی؟و آیا بر رسالت خطیر آگاهی شک کرده اید؟
    در شان من و توی ایرانی نیست که در برهه ی حساس این چنینی به نشانه ی حمایت از حق”سکوت” کنیم.وظیفه اکنون دو چندان است.در زمانه ای که افراطی گری جبهه های چپ و راست را گرفته،آیا تکلیف این نیست که بر پایه ی انصاف و از سر دلسوزی به میهن،از احساسات به دور باشیم و طریق راستین حق را بی چشم داشت پیروی کنیم؟
    اگر جنبه ی نصیحت گونه در سخن هویدا شد عذر بنده را بپذیرید که به واقع قصد این نبود.در این بحبوحه عده ای به بهانه ی اعتراض،آشوب می کنند و جمعی برای به حق نشاندن خویش،ملغته.شایسته رواست که از احساس به دور باشیم و در انعکاس حق و پیروی از خط راستین حقانیت،جدیت را بر سکوت ارجح بدانیم.
    از بلندای سخن،شرمسار
    ایران و ایرانی سربلند و پایدار

  12. kooshagolkar I خرداد ۲۶, ۱۳۸۸ ۶:۱۰ ب.ظ

    لطفا برای نظر سنجی بی طرف بودن رسانه ها یک گزینه هیچکدام بگذارید چون هر دو مقاصد خودشان را دارند چون دولت انگلستان هم فی سبیل الله این شبکه را تاسیس نکرده است .می خواهم علت این نظر سنجی را بدانم .

  13. محمد مهدی I خرداد ۲۸, ۱۳۸۸ ۳:۱۳ ب.ظ

    بسمه تعالی باسلام به نظر من هم بهتر است که در نظرسنجی نحوه عملکرد رسانه ها تعداد گزینه ها زیادتر باشد ، اصولا شاید عملکرد رسانه ملی مورد نظر سنجی قرار گیرد شاید خیلی بهتر باشد

  14. آیرم I خرداد ۳۰, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۱ ب.ظ

    سلام و درود بر حسام ایپکچی عزیز
    لازمه تقدیر شما محفوض اما این تقدیر مبادا از میر حسین باشد که هرچه کرد از سر وظیفه بود و هر چه شد از مشت گره کرده …
    امروز این فضای اعتراض و آزادی بیان و اندیشه که بصورت گسترده ایی جامعه را فرا گرفته همه و همه از دو فرایند خودآگاه و ناخودآگاه نشعت میگیرد
    منظور از خودآگاه ایستادگی میرحسین موسوی و ناخودآگاه بی ملاحظه بودن احمدی نژاد در مناظره ها بوده است
    امیدوارم دولت دهم شیوه خفقان ،بست فکری و سرکوب نقد ها را در لوحه خود قرار ندهد

  15. سیامک I مرداد ۲۷, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۶ ب.ظ

    جناب آقای موسوی نخست وزیر محترم

    نامه استعفای شما باعث تعجب شد حق این بود اگر تصمیم بدین کار داشتید لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است!…(صحیفه نور جلد ۲۱ ص ۱۱)»

  16. سیامک I مرداد ۲۷, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۹ ب.ظ

    یکی از نظریه پردازان مطرح در این زمینه «جین شارپ» دارای دکترای فلسفه از دانشگاه آکسفورد و از بنیانگذاران «موسسه آلبرت انشتین» در کمبریج ماساچوست، است. مهمترین اثر «جین شارپ» در این زمینه کتاب democracy dictatorship to fromjh است که به فارسی «از دیکتاتوری به دموکراسی» ترجمه شده است. او در مقدمه این کتاب می‌گوید:
    «من تلاش نموده ام با دقت به کاراترین روش‌ها‌ برای شکست دادن دیکتاتوری بیندیشم. روش‌ها‌یی که تا حد امکان، کمترین رنج را به افراد وارد کند و تا حد امکان باعث از بین رفتن جان انسانها نشود و در این تلاش سالها مطا لعه ام درباره دیکتاتوری‌ها‌، نهضت‌ها‌ی مقاومت، انقلابها، افکار سیاسی، سیستمهای حکومتی و بخصوص مبارزات واقع بینانه غیر خشونت آمیز توجه نموده ام…بنا به ضرورت و همچنین انتخاب آگاهانه، تمرکز این کتاب بر روی روش‌ها‌ی عمومی مبارزه با دیکتاتوری و جلوگیری از به وجود آمدن حکومت‌ها‌ی استبدادی جدید است. من صلاحیت تحلیل موشکافانه و تجویز نسخه‌ها‌ی مبارزه برای کشورهای خاصی را دارا نیستم، اما به هر حال آرزویم این است که این تحلیل عام، برای مردم بسیاری که تحت حکومت‌ها‌ی استبدادی زندگی و مبارزه می‌کنند مفید واقع شود. لازم است که آنها اعتبار این نظریات را در کشور خود بیازمایند و با گسترش این نظریات، آنها را برای موقعیت‌ها‌ و شرایط ویژه قابل اجرا سازند. »
    آنچه در این یادداشت ملاحظه می‌کنید فهرستی از مهمترین شیوه‌ها‌ی نافرمانی مدنی (که دقیقا برگرفته از شیوه‌ها‌ی توصیه شده از سوی استراتژیستها غربی، بویژه «جین شارپ» در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی) است که از سال ۷۶ تا کنون در جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآمده است:

    ۱- عریضه نویسی و تنظیم نامه‌ها‌ی سرگشاده به مقامات عالی رتبه نظام، مانند نامه ۱۳۶ تن از نمایندگان دوره ششم مجلس شورای اسلامی به مقام معظم رهبری در۴خرداد ۱۳۸۲ونامه بیش از یکصد نماینده مجلس ششم به رییس جمهور در آستانه انتخابات مجلس هفتم درباره نبود آزادی انتخابات و یا بیانیه‌ها‌ی امضا شده توسط گروههای اپوزیسیون در حمایت از اکبر گنجی ( مطابق با دومین شیوه پیشنهادی جین شارپ در کتاب ازدیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۲- برگزاری سوگواری‌ها‌ی سیاسی، مانند برپایی یادمان فاجعه نیویورک از سوی حزب مجعول پاک ایران، با مجوز برپایی ازسوی وزارت کشور در ۲۷ شهریور۱۳۸۰ و برگزاری سالانه مراسم بزرگداشت دکتر مصدق، مهدی بازرگان، یدالله سحابی ومقتولین پرونده قتلهای زنجیره ای و…(مطابق با شیوه پیشنهادی مذکور درشماره ۴۳کتاب ازدیکتاتوری تا دموکرا سی)

    ۳- بازپس گیری بیعت ونفی مشروعیت نظام و اصل ولایت فقیه و شخص رهبری (برابر با شیوه پیشنهادی مذکور در شماره ۱۲۰ کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۴- برگزاری میتینگ‌ها‌ و تجمعات حمایتی و یااعتراض آمیز که به عنوان نمونه میتوان به تجمع اعراض آمیز دفتر تحکیم وحدت و جنبش‌ها‌ی دانشجویی نسبت به توقیف روزنامه سلام، محاکمه غلامحسین کرباسچی و عبدالله نوری و ردصلاحیت دکتر معین برای نامزدی نهمین دوره ریاست جمهوری اشاره کرد (مطابق با چهل وهشتمین شیوه پیشنهادی مذکور در کتاب ازدیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۵- طرح خروج از حاکمیت که از سال ۱۳۸۱به عنوان یکی از موضوعات اصلی وارد لیست واکنشهای سیاسی اصلاح طلبان شد و تا آخر نیز ادامه یافت (مطابق با شیوه پیشنهادی مذکور در شماره ۵۱ کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی)

    ۶- استعفای تدریجی ودسته جمعی، مانند استعفای اعتراض آمیز دکتر معین از وزارت علوم، تحقیقات وفن آوری، استعفای اعتراض آمیز آیه الله طاهری اصفهانی از امامت جمعه اصفهان و استعفای دسته جمعی ۱۰۸ تن از نمایندگان مجلش ششم در دوازدهم بهمن ۱۳۸۲ و تهدید به استعفای جمعی از استانداران دولت خاتمی در ماجرای رد صلاحیت تعدادی از نمایندگان مجلس ششم ۰مطابق با پیشنهاد شماره ۱۱۳ مذکور درکتاب ازدیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۷- تحصن، که مهمترین آنها تحصن سه هفته ای نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحیت جمعی ازنمایندگان مجلس، برای نامردی مجلس هفتم که بازتابهای بسیار وسیعی در رسانه‌ها‌ی غربی داشت ( مطابق با پیشنهاد شماره ۶۸ مذکور در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی)

    ۸- آبستراکسیون واخلال در کار مجلس که از مهمترین آنها آبستراکسیون نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم شورای اسلامی یک روز پس از اعلان نظر شورای نگهبان بود، این روش با پیشنهاد فراکسیون اکثریت (جبهه مشارکت) در تاریخ ۲۱دی ماه ۱۳۸۲به اجرا گذاشته شد (برابر با پیشنهاد شماره ۱۷۲ مذکوردر کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۹- اعتصاب غذا، نظیر اعتصاب یک ماهه اکبر گنجی که موجب جلب حمایت اپوزیسیون داخل و خارج کشور و حمایت علنی و صریح اروپا و دولت بوش شد ( برابر با شیوه پیشنهادی مذکور در شماره ۱۵۹ کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۱۰- روزه سیاسی که از سوی نمایندگان اصلاح طلب مجلس شورای اسلامی پیشنهاد و اجرا شد. ( مطابق با پیشنهاد شماره ۱۵۹ مذکور در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۱۱- تحریم انتخابات که در مقاطع مختلف از جمله انتخابات شورای شهرها و روستاها، انتخابات مجلس هفتم و نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از سوی بسیاری از احزاب وابسته به جبهه اصلاحات مورد تاکید قرار گرفت ( مطابق با پیشنهاد شماره ۱۲۴ مذکور در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی)

    ۱۲- جایزه‌ها‌ی دروغین با انگیزه‌ها‌ی صرفا سیاسی، مثل جایزه صلح نوبل به خانم شیرین عبادی (مطابق با پیشنهاد شماره ۱۴ مذکور در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی)

    ۱۳- چاپ سفید قسمت‌ها‌یی از صحفات روزنامه، در اعتراض به سانسور و ممنوعیت یرخی از مطالبات مانند: اقدام برخی از روزنامه‌ها‌ پس از اعلام ممنوعیت چاپ نامه نمایندگان مجلس ششم به مقام معظم رهبری از سوی شورای عالی امنیت ملی (مطابق با شیوه پیشنهادی مذکور در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی)

    ۱۴- تلاش برای به تعویق انداختن زمان برگزاری انتخابات مجلس هفتم، از سوی وزارت کشور در ۹ بهمن ۱۳۸۲ که در واقع نوعی نافرمانی، برای ابراز ناخشنودی از تصمیم شورای نگهبان بود ( مطابق با شیوه پیشنهادی مذکور در شماره ۱۱۴ کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی )

    ۱۵- مقاومت و تمرد از قوانینی که در نگاه خود، آن را نامشروع و غیر عادلانه می‌دانستند، مانند: ثبت نام جمعی از غیر مجتهدین در انتخابات خبرگان سوم رهبری در اعتراض به شرط اجتهاد و ثبت نام تعدادی از مخالفین برخی از اصول قانون اساسی از جمله اصل مربوط به ولایت فقیه در انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری ( مطابق با اصل ۱۴۱ مذکور در کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی )
    جهت اشتراک گذاری این مطلب کلیک نمایید!

  17. alireza khorsand I مهر ۱۷, ۱۳۸۸ ۷:۳۳ ق.ظ

    عجب است که مردمان در روز رنگی دگر دارند در شب رنگی دگر.هیچ نگویم بهتر است اما خوب بود که بعد از اغتشاشات هم پستی ناقابل می گذاشتید تا بفهمیم که آن سنگی که برای میرحسین بر سینه می زدید هنوز در دستتان هست یا نه .اشتباه کردید استاد. دیدید که میر حسین آن چنان هم مظلوم نبود آن چنان ساکت هم نه .دیگر دروغی نمانده که بر زبان نراند و ناسزا و تهمت هم جای خود دارد.شما علاوه بر اینکه با این پستتون معظم له را نادیده گرفتید و ایشان را تخریب کردید با سکوتتان نیز صدایی شدید برای مرگ بر خامنه ای ها.مگر رهبمان نفرمودند سکوت نخبگان به منزله ی همراهی ست.
    باورم نمی شود اما همان طور که رهبمان فرمودند امروز روز قربال انقلابی هاست.

  18. حسام ایپکچی I مهر ۲۲, ۱۳۸۸ ۹:۴۹ ب.ظ

    سلام علیکم…
    صبورباش علیرضای عزیز، این منزل که تو اکنون رسیدی را من سپری کرده ام. دغدغه های امروز تو، خاطرات دیروزهای من است. دیر یا زود می رسد آن روزی که ما حرفهای یکدیگر را بهتر بفهمیم.
    اما در پاسخ به طعنه سطر اول… المنة الله، تو که دوستی، اما دشمن هم میداند که حسام ایپکچی، روی و پشتش همین است که میبینید… من اگر از مشتریان نرخ روز و تبار دو رنگی بودم که اینگونه پشت به سفره نمی نشستم!

  19. عباس I آبان ۱, ۱۳۸۸ ۱:۳۵ ق.ظ

    جناب آقای ایپکچی
    سلام و احترام
    اعتراف می‌کنم که کلمه‌ی «احترام» را نه از سر شوق که از باب ادب ادا کردم؛ چرا که اینبار احترام چون منی را برنشوریدید:
    - «من قصد گفتنِ آنچه که شما بر آن واقف تر از هرکسی هستید را ندارم.»
    - «چه کسی است که نداند که چه گذشته است!؟»
    نمی‌دانم این عبارات را ـ که اتفاقاً در کلام جناب آقای مهندس میرحسین نیز به‌وفور یافت می‌شود. ـ بر کجای مجال منطق و استدلال می‌توان نشاند و چرا همگان محکومند که بدان علم داشته باشند.
    البته شما می‌توانید بفرمایید که کسی را مجبور به این «دانستن» نکرده‌اید اما مفهوم مخالف سخن شما این است که دیگرانی که «نمی‌دانند» از جرگه‌ی کسان خارجند و لابد از ناکثانند!
    حقیر قبل از بیست و سوم سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت ـ و با دقت بیشتری بعد از آن ـ به دنبال این نادانسته خود بوده‌ام، اما چه می‌توان کرد که عقل و درایت اندک اینجانب توان فهم متقن آن را میسر نساخته است؛ بویژه آنکه در طی این طریق جزء به ابزار منطق و استدلال مسلح نبوده‌ام و از فضیلت فهم اشراقی بی‌بهره بوده‌ام. با این ابزار چوبین هم هرگاه به درگاه مرجع عظیم‌الشأن این ادعا (جناب آقای مهندس میرحسین موسوی) نزدیگ شده‌ام، با چوب «همه می‌دانند چه شده‌است.» رانده شده‌ام.
    جناب آقای ایپکچی! انتظار نداشتم که از درگاه شما نیز اینگونه رانده شوم، علی‌الخصوص اینکه شما را اهل مفاهمه و منطق می‌دانم. (مگر آنکه شما نیز از مرز مبتذل منطق عبور کرده و به درجه‌ی اشراق نایل شده باشید!)
    جناب آقای ایپکچی! مگر زکات علم نشر آن نیست؟ پس چرا با حبس آن خود را از این فیض عظمی و ما را از این “دانستن” بی‌بهره ساخته‌اید؟
    سخنان مرا به کنایه تعبیر کردید؟ باور کنید اینگونه نیست، این تمام تمنای بی‌ریای من برای دانستن چیزی است که نمی‌دانم. من که مواجب بگیر ریاست جمهوری نیستم که از این دانستن بترسم و یا تعمد بر ندانستن داشته باشم. البته درخواستم این است که به‌خاطر این نادانی مرا شماتت نکنید بلکه بزرگوارانه راهنمایی فرمایید.
    فرموده‌اید که: «تا زمانی که این “ماحصل شعبده”، بر جایگاه تو تکیه زده باشد، از آنچه سیاست نامیده‌اند، نخواهم گفت و نخواهم نوشت.» البته نمی‌دانم همین نوشتار شما را خلافی بر این ادعا می‌توان گرفت یا نه، اما ای کاش یا این عبارت را نمی‌نوشتید یا در آن از لفظ “شعبده” استفاده نمی‌کردید.
    من با رئیس جمهور، وزارت کشور، کاندیداهای ریاست جمهوری و هزار و یک پدیده‌ی دیگری که همگی با شعبده‌ای به نام سیاست سروکار دارند، سروکاری ندارم، اما به ابزار چوبین خود خیلی دلبسته‌ام؛ به همین خاطر از “دانستنِ بی‌دلیل” بیزارم. دوست دارم، دوستانم به جای دلنوازی، اهل دلگدازی باشند، ولی شیشه‌ی منطق را با سنگ جزمیت نشکنند. دوست دارم بدانم که چرا باید به وقوع “شعبده” ایمان بیاورم. دوست دارم باور کنم که تعبیر شعبده‌بازی حاصل ضعف در فهم واقعه‌ی ۲۲ خرداد نیست.

  20. سیدیزدان ملک آبادی I آبان ۵, ۱۳۸۸ ۶:۵۹ ق.ظ

    سلام براستاد بزرگوار درس زیبا دین وزندگی ،بارها درغیابتان عرض کرده ام که مولف کتاب دین وزندگی انگارخلعتی گرانبها دوخته مخصوص قامت بلند جناب ایپکچی وچه زیبا این دویعنی دین وزندگی راباتمام وجوددوستداشتنیتان به دانش آموزانتان می آموزید وایشان رابرای تمام عمر مدیون وسعت اسمانی خود می سازید
    استاد عزیز حال که اندکی اختلاف نظردرمسائل کنونی با هم پیداکرده ایم همچنان برسرارادت به آستان رفیعتان ایستاده ام ودرطول هفته درانتظارآمدنتان به مدرسه هستم ودل تنگ حضورتان …استادبزرگوارامید وارم برخی بی احترامی ها وبی پروایی کلام اندکی ازدوستانم طی حوادث اخیر موجب رنج شما نشده باشد البته که اقیانوس وجود استادماراقطره ای نیالاید
    همیشه مدیون وسعت اسمانیتان هستم
    یاعلی

  21. حسین موسوی I آبان ۱۲, ۱۳۸۸ ۷:۳۰ ق.ظ

    برای بار چندم نامه شما به جناب میرحسین عزیز را خواندم. زیبا و با مفهوم نوشتید. آفرین بر شما

  22. مرتضی روحانی I آبان ۱۶, ۱۳۸۸ ۳:۴۸ ب.ظ

    سلام
    مطلبی تحت عنوان مشروعیت ، عصمت و خطا ونوشتم که خوشحال می شم نظرتون را درباره اش بدونم

  23. راه سبز-نیوز I آبان ۱۸, ۱۳۸۸ ۴:۲۹ ب.ظ

    نامه ی زیبا یی نوشته اید واز شما خواهش میکنم که به وبلاگ سبز من هم سری بزنید
    http://www.rahesabz-news.blogspot.com

  24. می میسابو I آبان ۲۲, ۱۳۸۸ ۴:۰۳ ب.ظ

    با سلام
    در انتظار پاسختان به برخی سوالات بی پاسخ در نظرات هستم

  25. یکی از شاگردان شما I آذر ۲, ۱۳۸۸ ۸:۰۹ ق.ظ

    BE TABIR RAHBAR MOAZAME ENGHELAB EMAM KHAMENEI:” KHAVAS HAM DAR IN HAVADES MARDUD SHODAND VA EMTEHANE BADI PAS DADAND.” shoma ham az in ghaede mostasna nabudid ostad!

  26. الف I دی ۳۰, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۷ ب.ظ

    آقای ایپکچی
    ممنون…………………………………
    از تفکرات شما چنین نتیجه ای بعید است

  27. Anonymous I دی ۳۰, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۸ ب.ظ

    تغییر نظر دهید

- نام شما

- پست الکترونیک

وب سایت


- - - - - - - - - - -