
سوم – مذهب در خدمت سلطان
واقعیت آن است که مذهب و سیاست، هیچگاه از یکدیگر جدا نبوده اند. مرور تاریخ سیاسی هم گواهی می کند، اگر گاهی نیز سخنی از افتراق میان دین و سیاست به میان آمده، این افتراق در «اشخاص» بوده است و نه در «مفهوم» آنچنان که سخنگوی مذهب به کلیسا رفته است و سخنگوی سیاست به کاخ، لکن در همان زمان نیز سلطان به کلیسا تکیه می زده و کلیسا از سلطان ارتزاق می کرده است.
در این میانه نیز بزرگترین آفت آن است که مذهب به عنوان «برنامه و آرمان» تبدیل شود به «ابزار و دکان». یعنی سلطان برای تقدیس سلطانی، دنیای خود را در کوزه آخرت مردم فرو کند و بیرون کشد، تا لعابی از مذهب، بقای سیاستش را تضمین کند.
در عهد صفوی، حکومت برای ابتلاء به این آفت، بسیار مستعد بود چراکه صفویه با دغدغه های دینی و شیعی خود را به مردمان عرضه داشتند. شاه سلطان حسین، در بدو سلطنت سعی کسب توافق روحانیون درباری نمود و بر همین مبنا برخی از دستورهای صوری را ابلاغ کرد. آنچنان که در کارنامه او نیز آورده اند «باده نوشى را ممنوع کرد و حتى جنگهاى حیدرى و نعمتى، و گرایشهاى صوفیانه را هم منع زد، اما دسیسه هاى دربار و برخى از زنان حرم سرا که دوست مىداشتند با الزام شاه به باده نوشى و عشرت جویى، او را همچنان تحت نفوذ داشته باشند، این فرمان بى اثر گردید و شاه نخستین کسى بود که پیمان شکست و به مىو ساغر پناه برد.»
لکن اتفاق مهم در این جا افتاد که امنای دین و روحانیون نزدیک به دربار، آنگاه که سلطان حسین را در مسیر بوالهوسی دیدند، نه مخالفتی کردند و نه قیامی. بدتر آنکه این دسته از روحانیون، خود نیز در مذهب سلطان حسین در آمدند!
در تاریخ آورده اند که «امناى مذهب هم که به تبعیت از اوضاع غرق در مسایل دنیوى و مادى شده بر سبیل تعمیم و مسامحه گه گاه روحانیون خوانده مىشدند، عمده وظیفه خود را، اعمال فشار و تشدید ایذاء و آزار اهل سنت و پیروان دیگر ادیان مىدانستند؛ بدین ترتیب، تسامح و آزادى نسبى عهد شاه عباس بزرگ، از زمان شاه سلیمان به کلى نادیده گرفته شد و در عهد شاه سلطان حسین، خود را در اعمال غیر انسانى، تحقیر، تضییق، اهانت، مشکل تراشى و حتى قتل و کشتار نشان داد.»
***
در بررسی مانیفست «شاه سلطان حسینیسم» و بر شمردن مبانی و خصایص حکومت سطان حسین ها، پس از اشاره به دو خصیصه «ثروت سالاری امیران» و «حذف نخبگان و چاکرمنشی» باید به آفت سوم، یعنی «مذهب در خدمت سلطان» اشاره کرد. به خدمت گرفتن مذهب از جانب سلطان حسین، یعنی آنکه دین، بجای آنکه اوامر الهی را خط مشی سلطان حسین ها کند، اوامر سلطان حسین ها را، اوامر الهی جلوه می دهد. اینجاست که به جای حکومت دین بر جامعه که آرمان تمامی رسل الهی است، این منافع سلطانی است که بر دین حکومت می کند.
در حکومت سلطان حسین ها، دیگر خبر از فریاد عالمان دینی نیست. نه برای حفظ استقلال ملت اسلامی، تنباکو تحریم می شود، نه برای هتک قداست دین، گوهرشاد صحنه قیام می شود، نه برای نشان دادن اقتدار احکام الهی، یک طلبه بر سر سلطان فریاد می زند؛ بلکه همه بازی وارونه است. در عالمان دینی، اهل زهدشان به نحله بازی و مشرب بازی و تکفیر مخالف خودمشغولند، اهل دنیایشان نیز به امارت سازی و بسط قدرت و آنچه از جانب هر دو مغفول است، جفای سلطان حسین است!
مطالب مرتبط
- » نامه ای به میرحسین موسوی
- » بیم موج و گردابی چنين هائل
- » چنین گفت، برادر ماکیاولی
- » بلرعذرخواهی نکرد، اما شما بکنید
- » دولت نهم و لوبیای سحرآمیز
- » برائت نظام را اثبات کنید
- » ما نیز باور نکردیم
- » کارنامه یک رئیس جمهور
- » مدل بومی سازی شده تفکیک قوا
- » میرحسین سکوت کرد یا بایکوت شد؟




مملکتی با انبوه عالمان ِ دینی
با کثرت ِ مردان ِ سیاست
با توانایی هایی از زمره ی توانایی های شاه سلطان حسینی
مملکت ِ دین شناسان ِ سیاست پیشه
مرز و بوم ِ ریا و ربا و نامردانگیست
چه باید گفت؟
نور به قبر شاه سلطان حسینها ببارد با این تفاسیر!
سلام
خیلی خوب و مفید بود
مستفیض شدیم
سلام
خیلی خوب بود
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
با عرض سلام و خسته نباشید مطالب زیبای شما رو دنبال می کنم لیکن از عاقبت کار شما بیمناکم . چرا که هر که مطلب شما را بخواند شاه سلطان حسین زمانه را خواهد شناخت بدرود .