+: می گوید، شنیده ای؟ شنیده ای که مجسمه ها را میبرند؟ نه یکی، نه دوتا، نه سه تا، نه به مادر رحم کردند نه به شهریار، از شریعتی برده اند تا ستارخان و باقرخان…؛ اصلا خوب است ستارخان و باقرخان و شریعتی، خودشان نبودند والا خودشان را هم…
به میدان هفت تیر که رسیدم، مقابل مسجد، ماشین های نیروی انتظامی، کنار هم صف کشیده بودند؛ آنچنان که نگاه هر رهگذری را با خود گره می زدند. بی خبر از رسم ِ زمانه از راننده پرسیدم،
یکی از سرگرمی های لذیذ هر وبلاگ نویسی، رجوع به ایام سپری شده و یادداشتهای گذشته است. من نیز معمولا این کار را بر حسب ماه انجام میدهم. مثلا مطالعه فروردین هشتاد و هشت، هشتاد و هفت، هشتاد و شش و…
امروز که به رسم پیشین به سراغ نوشته های فروردین سال پیش رفتم … هیچ! توضیحی ندارد. اگر مایل به شریک شدن در این بازدید از ایام سپری شده هستید این دو یادداشت فروردین هشتاد و هشت را پیشنهاد میکنم: