
چندی پیش مبحثی را تحت عنوان «نیاز انسان به دین» نوشتم که تنها مدخل یا آغازی برای نوشتن بود به این امید که در فاصله ای نه چندان دور مهلت پرداختن به ادامه مساله فراهم آید که نیامد. هر از گاهی در میان مشغله های روزانه جست و خیزی در میان مقالات و سخنرانی های اهل اندیشه در این مساله می اندازم و همچنان امیدوار که به زودی سواد و زمانی برای نوشتن باقی بحث ایجاد شود.
در میان این جست و خیز ها، مجموعه ای از مقالات کلامی و انتقادی «اکبر گنجی» به دستم رسید که خواندن آنها خالی از لطف نیست و به وقتش در این باب خواهم گفت. اما آنچه در این یادداشت موضوع بحث است احوالات فکری «اکبر گنجی» و سیر حرکت اوست.
به عنوان یک دانش آموز علاقه مند به فلسفه (نه به عنوان پیشه، بلکه به عنوان اندیشه)، همواره آثار و افکار این رشته را به حد وسع می خوانم و مشق میکنم. گاه نیز برخی از آثار را فراهم میکنم و میبینم که سوادم به درک آن نمی رسد و ناگزیر از ذخیره آن می گردم برای فرداها. در این فلسفه گردی ها هیچگاه نتوانستم به این باور برسم که گنجی فلسفه میداند. حتی در سخنرانی هایی که جماعتی را با بمباران «ایسم»ها جلب می کرد نیز در نظرم تنها بهانه های فلسفی می آورد و نه برهان های فلسفی.
کاش گنجی در همان نقد های سیاسی باقی می ماند چون لااقل در لابلای دیدگاههای سیاسی اش، کلماتی حقی دیده می شد. او به عنوان یک فرد مجرب در گروههای سیاسی، نظامی و تاریخ معاصر ایران می توانست حرفهایی برای سیاست داشته باشد.
اما آنجا که او در مورد خود به این اغراق نابخردانه می رسد که او نیز می تواند «مساله افسار اربعه ملاصدرا» درک کند، گویی واژگون در وادی قدم بر میدارد. حال بر این مسیر واژگون، نیت ها و غرض های معلوم را هم که اضافه کنیم نتیجه چه می شود؟ این می شود که از برهم گذاشتن قرآن و حکمت و سیر عقلایی(!) در المیزان و اسفار اربعه استنباط می نماید:
«نه دلیلی بر صدق حیات شخصی پس از مرگ ارائه شده است و نه تصاویر بهشت و جهنم قابل دفاع عقلانی است. شاید این آموزهها به همان نحو که در قرآن آمدهاند صادق باشند، ولی سخن ما ناظر بر ادلهی صدق این مدعیات است. یادداشت حاضر نشان داد که حتی مفسران، متکلمان و فیلسوفان واقعگرای مسلمان هم، آیات مربوط به زندگی پس از مرگ را تأویل کردهاند تا با مقبولات عقلای عصر سازگار افتد.» (اکبر گنجی – مقاله عقلایی بودن زندگی پس از مرگ)
او حتی در تفسیر قرآن نیز احساس ناتوانی نمی کند و بسیار دلاورانه می پندارد که زمان آن رسیده است که با نگاه فلسفی(!) گزاره های قرآن را به چالش کشاند. اینگونه است که در تحلیل بارداری حضرت مریم بر عیسی به آیه «والتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا» (انبیاء/۹۱) می رسد و صرفنظر از فلسفه بافی ها، انقدر از ادبیات عرب باخبر نیست که بتواند درک کند که در عبارت «فیها» مرجع ضمیر «ها»، مریم است و مرجع ضمیر را «فرج» میگیرد و به این تیتر سخیف نائیل می آید که: «دمیدن در فرج حضرت مریم» (مقاله هویت تاریخی دین – بخش یکم / اکبر گنجی)
غایت این بحث، گنجی نیست. غایت من و شماییم که باید در لحظه لحظه سیر اندیشه و سلوک رفتار خود، از خود بپرسیم که پله پله تا ملاقات کجا می رویم. آیا ما نیز چون اکبر گنجی، اگر به نظرمان در سیاست و زمامداری و مملکت انحرافی وجود دارد، چوبش را بر فرق اندیشه و دیانت و انسانیت میزنیم؟
مطالب مرتبط
- » دین سالاری یا دین سواری؟
- » آیا انسان به دین نیاز دارد؟ 2
- » رسانه گریزی طراح جامعه باز
- » آیا انسان به دین نیاز دارد
- » من فاطمه ام
- » مناجات خدا
- » سیمای شیطان
- » مصیبت به تسلیت گویی آمده است
- » تفریق روسپیگری و ازدواج موقت




حتی اگر خطاهایی در روش اثباتی آقای گنجی و طرز استدلال ایشان موجود باشد؛مفهوم و کلیت حرفهای ایشان صحیح است.کل مذاهب سنتی در عصر کنونی چیزی جز یاوه به نظر نمی آیند.زندگی باید کرد و زندگی مولفه های امروزین دارد.گذشته تاریخ است و تقدس ندارد محمد انسان تاریخی زمان خویش است با همه کمبودها و عقب افتادگی های فکری اخلاقی اجتماعی تکنولوژیک ……عصر خویش.یک بشر عادی و هیچ کس قادر نیست ارتباطی با خدا برای هیچ بشری اثبات کند چون امروز محمدی در کار نیست .حتی اگر هم بود اثبات پذیر نبود و حتی اگر اثبات هم می شد تازه باید قبل از هر چیز پاسخگوی هزار و یک کاستی در جهان باشد نه فرمانده مطاع یک مشت خودباخته
سلام
کاملا با نظرت. موافقم من نیز چندی پیش مقالات گنجی رو مطالعه کردم.
معلوم نیست که این آقای گنجی داره به کجا پیش میره؟
و چرا یک مرتبه از یک مبارز سیاسی تبدیل شده به یک فیلسوف و بر علیه دین اونهم اسلام و شیعه مقاله می نویسه.
احتمال زیاد وجود جریانی کاملا برنامه ریزی شده در پشت پرده ….
مشکل اینجاست که این بنده خدا در حوزه سیاست هم موضع درستی نداره! همین تفکر آقای گنجی بود که در دوره اوج قدرت گروه اصلاح طلب، باعث حرکت هایی به مراتب افراطی تر از جناح مخالف شد. و دردی هم که همین الان اصلاح طلب ها با اون مواجه هستن از تفکر همین آقا نشات می گیره.
جدای این بحث ها، یکی از دوستان خبرنگار من که ایشون هم به اجبار از کشور خارج شده و اقامت سیاسی کشور دیگه ای رو اختیار کرده، میگه که جو اونجا و این اقامت سیاسی تا زمانی به نفع شماست که حرفی برای گفتن داشته باشی! در غیر اینصورت هیچ جایگاهی نخواهی داشت. به همین دلیل هم گاهی مواقع باید گفت و نوشت! حالا مهم نیست چی! فقط سازت باید مخالف باشه! همیشه عده ای ساده اندیش و گمراه پیدا میشن که از همین حرفها برداشت ها و حتی نتیجه گیری های غلط داشته باشن.
salam
dg az matnetun tarif nemikonam…chn khodetun khub midunid nazaram dar morede neveshtehatun chie…
shayad age khode akbare ganji ham in maghalaro bekhune be ye tahavole asasio ehya konande berese!
mamnun ke khabaram kardido in forsato az man darigh nakardid…
به نظر من ایشان (گنجی)با نیت سرکوب دین آمده است و برای تخریب آن پس چون دارد با قصد و نیت قبلی می نویسد برای همین استنادی بر حرف های ایشان نیست.
کاش به جای تخطئه اکبر گنجی با یک مقاله مستدل دلایل گنجی رو رد می کردید. مقالات گنجی از لحاظ تحقیقاتی ، مقالات مستدلی هستند و کمتر تحت تاثیر قضاوت شخصی، به نگارش درآمده اند. اگر شما نقطه نظر دیگری مثلا در مورد سندیت وجود امام زمان دارین، بسم ا… بگذارید خوانندگان با استدلال های شما آشنا گردند. امیدوارم اگر معتقد به اصل آزادی بیان هستید نظر بنده را حذف ننمایید. با احترام
سلام
۱- حتی نگاهی گذرا به یادداشت بنده مشخص می کرد که اصلا بحثی در مورد امام زمان ، موضوع بحث نیست!
۲- در مورد ترجمه اشتباه ایشان از قرآن بحث شد که دلیل اشتباه بودنش هم در متن هست.
۳- در سایر موارد هم یقینا هرگاه نقد نوشته شود، سبب انتقاد هم عرض خواهد شد.
ممنون از پاسختان
نحوه استفاده شما از اشتباه گنجی در ترجمه آیه مذکور به نوعی است که گویا قصد تعمیم این خطا را به کلیت نگاه گنجی به مقوله مذهب دارید. بدین مفهوم که گنجی از آنجا که در ترجمه آیه مذکور خطا داشته است پس آنگاه در نقدهای خود بر مذهب نیز تماما بر خطا بوده است و این نکته را شما هوشمندانه کشف نموده اید!. هدف من از مثال امام زمان صرفا ذکر یک مثال از مقولاتی است که توسط گنجی مورد مطالعه تاریخی و مستند قرار گرفته که مانند بقیه مقولات (همانطور که شما نیز به درستی فرموده اید) نیازمند بحث مجزایی است. مخلص کلام آنکه در باره آیه مذکور حق با شماست اما این به مفهوم آن نیست که نقد گنجی از مذهب تماما بر خطاست. برای اثبات این مطلب آخر، خوانندگانی چون من، از شما مقالاتی مستند و مرتبط را می طلبند. با احترام
سلام
در مورد مواردی که فرمودید:
اول – نه تنها در مورد گنجی، بلکه در مورد هیچ نویسنده دیگری نمی توان حکم فله داد که «هیچ» کلمه حقی ندارد یا «هر» چه می گوید حق است. عرض بنده این بود که کسی که چنین ترجمه ای می کند، مقدمات لازم برای ورود به این مبحث را ندارد.
دوم – برهان عقلی، تعریف معینی دارد. اگر کسی مدعی باشد که همه چیز با برهان عقلی ثابت می شود، یعنی معنای «برهان عقلی» را پیدا نکرده. بسیاری از دانسته های روزمره ما قابل اثبات با برهان عقلی نیست مانند علم به گرسنگی (چون علم حضوری است) و اگر هم کسی با برهان قصد اثبات دارد واقعیت این است که به نقل و نشانه اکتفا می کند.
سوم- در مسائلی مانند «صورت و کیفیت معاد» ، «صورت و کیفیت ظهور منجی» و نظایر آن اصلا روش تحقیق نمی تواند برهان عقلی باشد به همین جهت استنتاج آقای گنجی در مقاله «عقلایی بودن زندگی پس از مرگ» نشان دهنده اشتباه ایشان بود چون در پی براهین اثبات «صورت» معاد بودند!
چهارم – اساساً در تاریخ ماده استدلال «نقل» است نه «عقل» تحلیل وجود امام دوازدهم که هیچ، حتی برای قیام عاشورا نیز نمی توان «برهان عقلی» آورد بلکه باید مستندات نقلی را بر کنار هم چید.
پنجم – مباحثی مانند «ضرورت وجود معاد» (نه کیفیت) ، «ضرورت وجود منجی»، «اعتبار خرق عادت و تسلط اراده خالق بر اراده مخلوق» و نظایر این توسط عقل قابل اثبات است. اما نکته مهم این است که بحث در «کلام» را نمی شود از «منجی» آغاز کرد، قبلا از اینها باید سلسله بحث را رعایت کرد.
ششم – از حیث تقدم بحث روش اینگونه است: ۱ – معرفت شناسی ؛ ۲ – مبداء شناسی ؛ ۳- خداشناسی؛ ۴- هستی شناسی؛ ۵- معاد شناسی؛ ۶ – انسان شناسی؛ ۷-راهنما شناسی؛ مساله امام زمان از فروع مساله راهنماشناسی است.
هفتم – آخر اینکه، بنده خیلی مشتاقم که انقدر مجال بود که فقط در همین حوزه ها میخواندم و مینوشتم، نه برای اینکه کسی با استدلال هایم آشنا شود، چون سواد قابل نمایشی ندارم، بلکه برای اینکه خودم یادبگیرم و بفهم. که صد البته چنین فرصتی نیست، اما اینها مباحثی نیست که در ارتباط با آن مقاله ای نباشد، حتما خوانده اید و بخوانید و میخوانم…
به هرحال در تمام مطالب مشتاق نقد و نظر دوستان از جمله جنابعالی هستم.همانطور هم که دیدید نظرات شناسه شما هم از این پس احتیاجی به تایید ادمین ندارد و مستقیما بر روی صفحه نمایش داده میشود.