در آموزه های دینی و مباحث اعتقادی متداول در کشور ما، چه در دروس مقاطع مختلف و چه در منابر و سخنرانی های عمومی، همواره بحث از «چگونگی دینداری» آغاز می شود و در همین بحث نیز به سرانجام می رسد. به همین سبب است که جز در مباحث خاص، دیده نمی شود که سوالاتی بنیادین در موضوع «چرا دینداری؟» مطرح گردد.

این اتفاق بیشتر ریشه در «عرف بودن دین» در جامعه ایرانی دارد. به این معنا که التزام و باور به دین قبل از آنکه ناشی از تحقیق و تعمق باشد، ریشه در عرف و هنجارهای تکرار شده در فرهنگ یک ملت دارد. اینگونه است که ما در جامعه ایرانی با «دین بومی شده» ای روبرو هستیم که گاه نیز با حقیقت دین تعارض یا لااقل تفاوتهایی دارد و جالب آنکه در این افتراقها، توده مردم به دنبال همان باورهای بومی می روند و نه باورهای ناب و مستنبط از نصوص دین.

در همین بحث می توان مثالهای متعددی را یافت مانند آداب عزاداری که تقریبا هیچ الگوی قطعی از حجتهای دینی ندارد و گاه نیز با شرع در تعارض است لکن جامعه در مسیر عادتهای خود پیش می رود هرچند هسته و جوهر این تعزیه و عزاخوانی، از فروع دین باشد. (حال اینکه دین باید نسبت به آداب و عرف نرمش داشته باشد یا خیر و اساسا نسبت دین و عرف چیست، خود مبحثی است که باید در وقت مستقلی به آن پرداخت)

حال در بازگشت به مقدمه این یادداشت، سوالی اساسی قابل طرح است به این قرار که «آیا انسان به دین، نیاز دارد؟» درباره این سوال باید اندیشید و نوشت. به همین سبب ترجیح بر آن بود نخست سوال طرح شود تا اهل بحث نظر خود را در این باب طرح کنند.

  • Share/Bookmark




مطالب مرتبط



این مطلب در تاریخ یکشنبه , ۳۱م شهریور , ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۵ ق.ظ نوشته شده است
نظر ۳

  1. الهام I مهر ۱, ۱۳۸۷ ۸:۳۹ ق.ظ

    ه نظرم سوال اشتباه است.نیاز یعنی چه؟ایا انچه بدونه ان زندگی سخت یا ناممکن است ؟در اینصورت نه انسان به دین نیاز ندارد.چرا که زندگی بشر بدونه دین هم میگذرد شاید بد هم نگذرد.اما اینکه ایا دین مفید است برای سعادت و کمال بشر یا نیست.لازم است برای سعادت و کمال بشر یا نیست. منظور کدان ادیان است.ادیان توحیدی یا هر دین دیگری؟ به هرحال قبل از پاسخ به سوال شما باید به سوالاتی از این دست پاسخ داد

  2. kooshagolkar I مهر ۱, ۱۳۸۷ ۶:۰۶ ب.ظ

    سلام استاد یک سوال از حضورتان داشتم آیا محتوای تلفن همراه جز خریم خصوصی افراد است ؟ وآیا نیرو های پلیسی حق کنترل آن را دارند؟

  3. علی I فروردین ۱۹, ۱۳۸۸ ۵:۱۸ ق.ظ

    داستان من :
    ۱:تا آنجا که از دوران کودکی خود به یاد دارم به خاطر فشاری که از جامعه و به خصوص خانواده به من وارد می آمد به نوعی خودم را مسلمان می دانستم و تا حد زیادی جلو رفتم تا جایی که حتی از خود متدینین آن دوره هم فرا تر می رفتم.

    ۲:با ظهور بلوغ در جسم و روح من تحولات بزرگی اتفاق افتاد به گونه ای که در مواجهه با خواسته های جسمی و جنسی تسلیم شدم و کم کم اعتقاداتم به گونه ای سست شد و دوره جدیدی را آغاز کردم که عملا به پوچی رسید.

    ۳: دوره جوانی من از سن حدود ۲۰ سالگی همراه شد با خودیابی و سوال بزرگی که من کیستم ؟ و هر جا و هر کسی را به استمداد طلبیدم و هیچ جوابی را نیافتم ولی از طرفی نمی توانستم قبول کنم که در شف حقیقت ناکامم. این دوره ۱۰ سال طول کشید تا من به سن حدود ۳۰ سالگی رسیدم.

    ۴: اوج نا امیدی و سوالا بی پاسخ من شاید سن ۲۸ سالگی بود جایی که به کلی سرخورده شده بودم. از کسانی که صاحب نظر بودند پاسخ سوالاتم را جویا می شدم تا این که چند نفر مرا به آرامش و ساده گرفتن زندگی فراخواندند و عده ای دیگر در پاسخ این سوال من که چه راهی راه صحیح است پاسخ دادند که راه های زیادی و هر دین الهی یه راه راسا ست پس اگر مسلمان هستی یا مسیحی یا یهودی و…. مهم نیست مهم این است که در آن راه چگونه ای.

    ۵: دیشب شب تحول من بود در سرخوردگی کامل به مجلسی رفتم و به هر کدام از میهمانان یک کتاب قرآن داده شد به متن فارسی آن توجه کردم. خداوند می گوید چرا فکر می کنی که خودت به تنهایی راه حقیقت را می یابی در حالی که همه آن راهها که انسانها می گویند از روی حدس و گمان است و البته برهان و حقیقت واقعی نزد خداوند است. ناگهان به عمری که بیهوده گذرانده بودم و هیچ نتیجه ای نگرفته بودم افسوس خوردم . می خواهم باز گردم به آغوش تو به آغوش واقعیت و این بار خودم می آیم نه این که کسی مرا بیاورد. آغوشت را باز کن و من خسته را دریاب و مجالی ده تا تو را درک کنم مجالی که غرور گمراه کننده ام را ترک کنم و به جای فریب خودم واقعیت را بپذیرم که تو همه واقعیتی…..

- نام شما

- پست الکترونیک

وب سایت


- - - - - - - - - - -